May 20 2012

جبل و طارق

در شرایطی که جنگ «نرم» و نمایشی محافل در داخل مرزهای ایران همچنان ادامه دارد، و خصوصاً پس از برگزاری «انتخابات» مجلس که بیشتر تزئینی بود، و به انتصاب «برادران» همکار و هم‌فکر منتهی شد، شاهدیم که «آرامش» بر مسائل داخلی حاکم شده. از قدیم گفته‌اند، «آرامش پس از طوفان می‌‌آید!» ولی اینبار قضیه متفاوت است؛ این نوع «آرامش» پیش از طوفان برقرار شده.

دلیل نیز روشن! حکومت ایران هر گونه ابتکار عمل در زمینه‌های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی را از دست داده. در داخل مرزها، ژست‌های متمدنانة احمدی‌نژاد که نهایت امر توانست در برابر «بحران‌های» حجاب‌پرستی و «بدحجاب‌گیری»، ساخته و پرداختة «خط امام» و باند «موسوی ـ خاتمی» مقاومت کرده و تا حدودی آرامش را به جامعه بازگرداند، با ارزش است. ولی این عملیات و جلوگیری از «رسانه‌ای» کردن «وقاحت» در سطح جامعه مسلماً جهت خروج از مجموعه بحران‌های اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی‌ای که گریبان کشور را گرفته کفایت نخواهد کرد. دولت فعلی،‌ طی چند ماهی که به پایان دوره‌اش باقی مانده، می‌باید چندین و چند دستاورد پایه‌ای و اساسی کسب کند. و برای چنین کاری نه زمان کافی در اختیار دارد، و نه از امکانات سیاست داخلی برخوردار است. در نتیجه، پس از پایان کار دولت احمدی‌نژاد، یا همین سکوت «مرگبار» که نتیجة دودلی محافل استعماری در مورد «سرنوشت» ملت ایران است، دوباره بر مسائل کشور حاکم خواهد شد، و یا ایران پای در بحران گستردة اجتماعی و سیاسی می‌گذارد. از آنجا که جهت تحلیل مسائل داخلی می‌باید منتظر عکس‌العمل‌های بین‌المللی باشیم، ایران را در همین تعلیق سیاسی رها کرده به بررسی «چشم طوفان» خواهیم پرداخت. طوفانی که در فرانسه و اروپا به راه افتاده.

سرانجام انتخابات فرانسه به پایان رسید و پس از سال‌ها حاکمیت بلامنازع راستگرایان و گلیست‌ها، حزب سوسیالیست بر اریکة قدرت نشست. تفاوت‌ها میان دولت‌های راست‌گرا و چپ‌گرا در فرانسه شاید آنقدرها برای مخاطب فارسی زبان از اهمیت برخوردار نباشد، در نتیجه سخن گفتن در مورد این «تفاوت‌ها» بیشتر اتلاف وقت خواهد بود تا بررسی. با این وجود، نمی‌باید فراموش کرد که «چارچوب» چپ‌گرائی در تاریخچة حزب سوسیالیست فرانسه، همچون اغلب احزاب سوسیال‌ دمکرات اروپای غربی،‌ آنقدرها مشخص و معین نیست. این حزب می‌تواند با جریاناتی از راست‌میانه گرفته تا چپ‌های «تندرو» همکاری و همراهی مقطعی داشته باشد، چرا که بورژوازی حاکم در عمل «کت‌» همة اینان را محکم بسته و خارج از صلاح‌دید رأس هرم حاکمیت هیچ تصمیمی در اینکشورها گرفته نخواهد شد. با این وجود، بازگشت سوسیالیست‌ها به قدرت در فرانسه همیشه با گسترش نوعی نگرش «اجتماعی» توأم بوده؛ نگرشی که در تخالف آشکار با راست‌گرائی و گلیسم قرار می‌گیرد.

حال باید ببینیم، حاکمیت بورژوازی فرانسه به چه دلیل تصمیم گرفته پروسه‌های «سودجوئی» و «سرمایه‌دوستی» متداول را با نوعی نگرش اجتماعی و رفاهی جایگزین کند. پروسه‌هائی که «راست‌گرایان» حاکم، طی سال‌های دراز مبلغان سینه‌چاک‌اش بودند؟ به استنباط ما بحران «ساختگی» مالی،‌ که ساخته و پرداختة همین حاکمیت بورژوائی است، و بر اساس آن قرار بود در اروپا فشارهای گسترده‌ای بر طبقة متوسط اعمال ‌شود،‌ به نتایجی که محافل تصمیم‌گیرنده و پشت‌پرده در انتظارش بودند نیانجامیده. خارج از تمامی بحث‌های مربوط به امور مالی و نقدینگی، به طور مثال، با اعمال فشارهای فزاینده بر یونان، ایتالیا و اسپانیا نه تولید ناخالص ملی این کشورها بالا رفت؛ نه نرخ بیکاری‌شان پائین آمد؛‌ و نه حاکمیت توانست مطالبات گستردة عمومی را به طور مطلوب و ممتد «سرکوب» کند!

و از آنجا که در اروپای غربی هنوز کودتای نظامی و سرکوب عمومی «مدروز» نشده، و این نوع سرکوب‌ها فقط از طریق بازگشت به «فرانکیسم» و فاشیسم امکانپذیر می‌شود، ظاهراً بورژوازی زیان ادامة این سیاست‌ها را بیش از منفعت‌شان تحلیل کرده و به همین دلیل دست از تحرکات‌اش برداشته؛ فرانسوا اولاند را با شعارهای «رفاه عمومی» از صندوق بیرون کشیده!

بله، سرمایه‌داری جهانی که با هدف ایجاد روابط اجتماعی و اقتصادی «نوین» در اروپا به دنبال تحکیم الگوهای «چینی» و اروپای شرقی پساشوروی در این منطقه اسب‌اش را زین کرده بود، به دلائلی که در بالا آوردیم موجودیت‌اش را با خطرات استراتژیک جدی‌تری روبرو دید. و به همین دلیل نیز همچون ماشین مشتی‌ممدلی «دنده عقب» گرفته، با دود و بخار و سروصدای فراوان همان‌ شعارهائی که قصد حذف‌شان از صحنة سیاست داخلی را داشت به تیتر نخست رسانه‌ها بازگرداند. پیروزی فرانسوا اولاند از این تغییر سیاست سرچشمه می‌گیرد.

اما حضور فرانسوا اولاند در کاخ ریاست جمهوری فرانسه مسائل دیگری نیز در قفای خود پنهان دارد. خارج از بازنگری در سیاست‌های سنتی فرانسه در خاورمیانه و آسیای مرکزی که به صورت شتابزده در وبلاگ «کار روکار» مطرح شد،‌ فرانسه در گام نخست می‌باید سیاست‌های نوینی برای اتحادیة اروپا تدوین کند. به طور مثال، این اتحادیه دیگر نخواهد توانست زیر سبیل مسکو موش‌دوانی کرده، مطالبات نظامی و استراتژیک لندن و واشنگتن را به عنوان «سیاست‌های اتحادیه» و یا آرای عمومی اروپائیان به خورد مسکو بدهد. مسلماً در چارچوب همین تجدید نظرها می‌باید بازنگری در سیاست‌های استراتژیک سازمان ناتو در اروپای شرقی، خصوصاً در ارتباط با کشورهائی مد نظر قرار گیرد که حساسیت شدید روسیه را برمی‌انگیزند. بی‌دلیل نیست که در این بلبشو،‌ وضعیت سیاسی کشور یونان که در آن اکثریت با ارتدوکس‌هاست تا این حد «قمر در عقرب» شده!

در چارچوب همین بازبینی‌ها، از آنجا که پس از فروپاشی دیوار برلن، هر گاه مسکو یک گام به پیش گذاشته، لندن گامی به عقب برداشته، پر واضح است که بازبینی نوین که با آغاز کار دولت سوسیالیست فرانسه پایه‌ریزی خواهد شد، برای لندن نیز نقشی متفاوت با گذشته‌ها در نظر گیرد. شاید منبعد می‌باید از لندن، نه به عنوان یک مرکز تصمیم‌گیری استراتژیک، که فقط به عنوان یک پایتخت «کلان ‌سرمایه‌داری» غربی سخن به میان آورد. به طور خلاصه، همان خوابی که استراتژهای غرب برای روسیه دیده بودند، و بر اساس آن قرار بود اینکشور از رتبة «ابرقدرتی» به جایگاه یک کشور اروپائی پرتاب شود، اینک در مورد لندن «تعبیر» شده. به همین سادگی! با بازگشت پوتین به قدرت، سیاست‌ها و مطالبات «آسیائی ـ اقیانوسیة» روسیه بار دیگر در رأس «تقویم کرملین» قرار گرفته و مشکل می‌توان برای انگلستان جائی در این مسیر متصور شد.

به همین دلیل فشارهای مسکو بر واشنگتن افزایش یافته، چرا که دمکرات‌ها معمولاً به لندن نزدیک‌اند، هر چند از قبول این هماهنگی‌ها سر باز می‌زنند. در دنبالة همین فشارهاست که دیدار مقامات روسیه و واشنگتن عملاً به حال تعلیق درآمده، و کشورهای اتحادیة اروپا، در رأس‌شان آلمان، تمامی تلاش خود را به خرج می‌دهند تا از حضور فوتبالیست‌های اروپای غربی در مسابقات «یورو 2012» که قرار است در اوکراین برگزار شود جلوگیری به عمل آورند! بهانه نیز روشن است: یک نخست‌وزیر سابق در اوکراین به دلائلی زندانی‌ شده و اینان چنین استدلال می‌کنند که این عمل صحیح نیست! ولی با شناختی که از انساندوستی این جماعت داریم، و دیدیم که چگونه هزاران ایرانی را توسط «پیروان خط امام» در زندان‌ها سر به نیست کردند و کک‌شان هم نگزید، زندانی شدن خانم «تیموشنکو» آنقدرها عرق به پیشانی‌ لندن نیانداخته، اصل مسئله را در جای دیگری می‌باید پیگیری کرد.

مشکل این است که زندانی شدن ایشان در عمل،‌ پروسة تبدیل روسیه به یک کشور اروپای شمالی را به زیر سئوال برده. چرا که در رأس برنامه‌های خانم تیموشنکو ورود اوکراین به اتحادیة اروپا و سازمان ناتو قرار داشت. اهدافی که به دلیل نتیجة «انتخابات» سال 2010 و ریاست جمهوری «ویکتور یانکوویچ» به حال تعلیق در آمد. نتیجة این تعلیق نیز در برابر ماست: عقب نشستن بریتانیا و شاخک‌های‌اش در اتحادیة اروپا در برابر سیاست‌های روسیه.

حال دولت فرانسوا اولاند می‌باید بین پروسة مورد نظر لندن و مطالبات مسکو، در قلب اتحادیة اروپا نوعی هماهنگی ایجاد نماید. به طوریکه نه سبیل قزاق‌ها بسوزد و نه شعله‌های آتش به دامن علیاحضرت بیافتد! به عبارت ساده‌تر، بورژوازی اروپای غربی شانسی برای راست‌گرایان در این میانه نمی‌دید، و به همین دلیل نیز «اولاند» رژیم لاغری گرفت. یادآور شویم ایشان زمانیکه قرار شد به مقام ریاست جمهوری «نائل» آیند سریعاً رژیم لاغری گرفتند! و عین کشتی‌گیرها «وزن عوض» کردند تا شانس دستیابی به مدال داشته باشند؛ چرا که با آن هیبت عجیب و غریب و اضافه وزن مشکل می‌شد برای‌شان رأی جمع کرد. روشن‌تر بگوئیم با آن شکم و کله‌پاچه و سیرابی، ممکن بود نیکولا سرکوزی زیر دوخم‌ اولاند را بگیرد، یا «فتیله‌پیچ‌اش» کند.

مسئلة دیگری که مسلماً دولت جدید سوسیالیست فرانسه با آن روبرو خواهد شد، معضل جبل‌الطارق است. جبل الطارق، یکی از مهم‌ترین آبراه‌های جهان به شمار می‌رود و همچون دیگر شاهرگ‌های حیاتی در دست ارتش انگلستان است. سرزمین جبل‌الطارق از سده‌ها پیش قسمتی از خاک اسپانیا بود، ولی حاکمیت انگلستان با شعار، «مال خودم مال خودم، و مال همه هم مال خودم»، این «آبراه» را پشت ‌قبالة علیاحضرت انداخته. و یکی از دلائلی که راست‌گرایان اسپانیا با «قدرت» تمام در «انتخابات» اخیر پیروز شدند، و به قولی حتی «زاپاته‌‌رو»، نخست وزیر سابق سوسیالیست این‌کشور نیز به آن‌ها رأی داد، فقط و فقط این بود که مسکو بداند و آگاه باشد که جبل‌الطارق مال فرانکیست‌هاست؛ و فرانکو هم که می‌دانیم نوکر انگلیس بوده!

ولی در نبرد استراتژیکی که اینک در جریان اوفتاده «قضیه» به این سادگی‌ها نمی‌تواند رفع و رجوع شود. در عمل یکی از دلائل «بحران فزایندة» سیاسی یونان قرار گرفتن این مجمع‌الجزایر بر سر راه ورود کشتی‌های روسیه به درون مدیترانه است. اگر قرار است برای «ورود» این کشتی‌ها به مدیترانه اینهمه گوسفند در یونان قربانی شود، ببینید برای تأمین راه خروج‌ این کشتی‌ها در جبل‌الطارق چند گله گاو قربانی خواهد شد! و به همین دلیل است که سفر اخیر «پرنس ادوارد» به جبل‌الطارق «خشم» ملکة اسپانیا را‌ برانگیخت، و ایشان یادشان آمد که این آبراه اصلاً متعلق به اسپانیاست، و به همین دلیل با دربار انگلستان قهر کرده، به دعوت علیاحضرت الیزابت دوم جواب «رد» دادند!

ولی همه می‌دانند که حاکمیت لندن بر جبل‌الطارق به اوائل قرن هجدهم باز می‌گردد، به دوران کرکری‌های انگلستان و جنگ‌های داخلی در اروپای غربی. حال باید پرسید، چرا امروز ملکه «سوفی» یاد این «صخرة» عزیز افتاده‌‌اند؟ و چرا امروز پشت چشم‌شان را برای الیزابت دوم «نازک» می‌کنند؟ علیاحضرتا! مگر این جبل‌الطارق با آن قدیمی تفاوت دارد؟ معلوم است که تفاوتی ندارد؛ آنچه تفاوت کرده جبل‌الطارق نیست، وضعیت حاکمان بر این صخره است که یک پای‌شان در هواست. در نتیجه‌ کسی که به الیزابت دوم «نر…ده» بود همین ملکه سوفی ورپریده بود! ایشان هم کردند همانکه دیگران می‌کنند!

با این وجود، همانطور که در وبلاگ‌های پیشین به دفعات توضیح داده‌ایم، خارج از قرار دادن چین و مائوئیست‌ها در منگنه، اعمال فشار بر انگلستان امکانپذیر نخواهد شد. خصوصاً در مناطقی که چین به صورت سنتی از امکان عمل نظامی و اطلاعاتی گسترده برخوردار است، و از قضای روزگار ایران، کره شمالی، آسیای مرکزی و اقیانوسیه از آنجمله‌اند. به همین دلیل است که ایالات متحد برای اجتناب از تقابل دیپلماتیک با روسیه، گریبان چین را می‌گیرد و حکومت اسلامی را در ایران به صور مختلف، حتی در ظاهر هم که شده، تحت فشار می‌گذارد، و حاکمیت کره شمالی را که در عمل وابستگی بی‌قید و شرط به پکن دارد مورد تهاجم دیپلماتیک قرار می‌دهد. در همین راستا، موشک کرة شمالی که ماهواره‌اش را به هوا می‌برد سقوط ‌کرد، بدون آنکه احدی مسئولیت آن را بر عهده گیرد. ‌پیش از برگزاری نشست «ژ8» نیز ایالات متحد مرتباً خواستار برخورد جدی با «الهامات هسته‌ای» دولت کره شمالی ‌شده، و در مقاطعی، حتی درگیری مستقیم بین واشنگتن و پکن در زمینه‌های نظامی،‌ مالی و اقتصادی ملموس است. این عملیات ایذائی از فروش 67 فروند جت‌ جنگده به تایوان، که حساسیت پکن را به همراه می‌آورد، تا مانع تراشی در راه صدور برخی کالاها به چین امتداد می‌یابد و بجز اثبات حسن نیت واشنگتن به مسکو در آن نمی‌باید هدفی جست.

اینجاست که وضعیت ویژه‌ای برای فرانسوا اولاند و دولت فرانسه به وجود آمده. سفر سناتور «روکار» به تهران نشان از «تأئیدی» دارد از جانب فرانسه مبنی بر اینکه «عقب‌نشینی» چین در ایران توسط دیگران «جبران» خواهد شد! هر چند می‌دانیم که پاریس به هیچ عنوان در موضعی نیست که این خلاء را پر کند و واشنگتن و انگلستان هم دست‌شان کوتاه است و خرما بر نخیل! خلاصه زیر پای حکومت اسلامی شل شده! و فرانسه می‌کوشد برای جبران این «مصیبت» چاره‌ای بیندیشد. تأکیدات پیگیرانة اولاند مبنی بر خروج ارتش فرانسه از افغانستان در عمل یکی از همین «در باغ‌سبزهاست!» و این اظهارات «چراغ سبز» به حکومت اسلامی است. به این معنا که نقش «امنیتی» فرانسه در افغانستان می‌تواند در اختیار ملایان قرار گیرد. ولی روشن است که در مرزهای استراتژیک شوروی سابق، نه فرانسه تصمیم‌گیرنده است و نه جمکران.

در همین راستاست که پیشتر نیز گفتیم می‌باید منتظر عکس‌العمل روسیه در برابر عقب‌نشینی فرانسه بود. پوتین خود حاضر به شرکت در نشست «ژ8» در واشنگتن نشد، و این کار را به مدودف سپرد؛ این عمل را فقط می‌توان نوعی ژست موهن سیاسی تلقی کرد. ژستی که در دنباله‌اش می‌باید منتظر عکس‌العمل‌های تندتر کرملین در عمق منافع استراتژیک روسیه باشیم. با شکست نظامی اسلامگرائی‌های غرب در سوریه، این عمق استراتژیک از پایه‌های مستحکم‌تری برخوردار شده، و به تدریج می‌رود تا یونان، ترکیه و کشور ایران را نیز در برگیرد.


نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ سی‌ایکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ شوگرسنک

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

فیلترشکن‌های جدید20مه2012

proxycape.ca
proxyindex.info
access50.info
nolag.info
unblocker360.info
reaped.info
nonconformist.info
schoolessay.info
rarest.info
internetiran.in
workweek.info
testanswer.info
schoolboard.info
internetexperience.in
pretender.info
succeedproxy.info
snotty.info
supercollege.info
101speed.info
vpntunneling.info
schoolfriend.info
internetpresenter.in
stream2go.info
trueproxy.com
emailbulkservice.in
proxyamerican.com
tunnelfly.info
usawebproxy.net
risingdark.info
vanisher.us
soared.info
anonboard.cz
unmatched.info
webbed.info
internetgalleries.in
anonymouswebsurf.info
ianaz.com
privacy24.info
notfun.info
skinnydipping.info
stabbed.info
playschool.info
snowapple.info
theclue.info
unlockable.info
trackmeup.info
anonymous360.info
wewin.info
unproper.info
access4pc.info
sniffing.info

Share:
  • Digg
  • Twitter
  • StumbleUpon
  • del.icio.us
  • Diigo
  • FriendFeed

May 14 2012

کار روکار

سفر میشل روکار، نظریه‌پرداز و شخصیت مهم وابسته به حزب سوسیالیست فرانسه، در شرایطی به ایران صورت می‌گیرد که کلان سیاست‌های بین‌المللی در چرخش‌های سریع، اگر نگوئیم سرنوشت‌ساز اوفتاده‌اند. از اینرو، سفر «سناتور» روکار به کشورمان می‌باید در دو بعد متفاوت مورد بررسی قرار گیرد. بعد نخست بازتابی است از تمایل دیرینة هیئت حاکمة فرانسه، چه گلیست‌ و چه سوسیالیست‌، در نزدیک شدن به پدیدة «انقلاب اسلامی». تمایلی که اینک به دلیل اعمال سیاست‌های جدی‌ در زمینة تحریم‌های اقتصادی آمریکا بر علیه ایران اهمیت ویژه‌ای پیدا کرده. بعد دیگر این سفر به اصطلاح «غیررسمی» ارجاع خواهد داشت به مسائلی که اروپای غربی، از طریق فرانسه طی سالیان دراز در خاورمیانه، آسیای مرکزی و مناطق نفتخیز خلیج‌فارس دنبال کرده و می‌کند. پس نخست بپردازیم به ابعاد سیاسی‌ای که هیئت حاکمة فرانسه از دیرباز در قلب «انقلاب اسلامی» جستجو می‌کرد.

هر چند اقامت روح‌الله خمینی، رهبر اوباش انقلاب اسلامی در فرانسه، آنقدرها به طول نیانجامید تا از اینکشور سکوی پرشی جهت «الهامات انقلابی» بسازد، حضور چند هفته‌ای وی کافی بود که به فرانسه اهمیتی استراتژیک در تحولات «انقلاب اسلامی» اعطا کند. اقامت خمینی در فرانسه و عملکرد دولت وقت اینکشور که با نقض آشکار قوانین فرانسه، به فردی با تابعیت خارجی اجازة فعالیت سیاسی علنی بر علیه کشورش را اعطا کرد، بخوبی نشان داد که اهداف «انقلاب اسلامی» نه در محافل روضه‌خوانی‌ وابسته به «دانشجونمایان» ایرانی مقیم خارج که در مراکز تصمیم‌گیری سرمایه‌داری بین‌المللی مورد بحث و تبادل نظر قرار گرفته. و در این میانه، همین محافل گویا ترجیح داده‌اند که فرانسه نقشی «کلیدی» ایفا کند.

به عبارت ساده‌تر، از آنجا که نظر منفی نسبت به آنگلوساکسون‌ها در ایران از ریشه‌های عمیقی برخوردار است، حضور خمینی در فرانسه،‌ این «پیشداوری» سیاسی را که وی در اوج جنگ‌سرد، و در همسایگی اتحاد جماهیر شوروی، به صلاحدید محافل آنگلوساکسون کشور ایران را از طریق عمال سازمان سیا، آخوندیسم وابسته و ساواک به آشوب می‌کشاند «منتفی» می‌نمود. خمینی با اقامت نمایشی در حومة پاریس به صراحت «تطهیر» شده، توانست نوعی تصویر «ضدامپریالیست» نیز برای خوش‌خیال‌ها ترسیم کند، و دیدیم به چه سادگی از پس این مهم برآمد.

ولی اگر آنگلوساکسون‌ها جهت پیشبرد سیاست‌های‌شان در ابعاد منطقه‌ای، خصوصاً در افغانستان و پاکستان،‌ دست خمینی را در دست ژیسکاردستن، رئیس جمهور وقت فرانسه گذاشته بودند، این عمل به هیچ عنوان به معنای قرار دادن هیئت حاکمة فرانسه در خط اول «بهره‌برداری‌های» سیاسی و استراتژیک از «انقلاب» کذا نبود. به همین دلیل نیز به سرعت همین فرانسه میزبان شاپور بختیار، مهم‌ترین و اصولی‌ترین مخالف «انقلاب اسلامی» شد،‌ و ماه ‌عسل پرشور «پاریس ـ تهران» به نقطة پایانی رسید. فرانسه که تا پیش از حضور بختیار، در فولکلور لات‌ولوت‌های حزب‌الله، قصة «مدینة محمدی» را تداعی می‌کرد،‌ در چرخشی سریع موضع «دوست‌داشتنی‌اش» را از دست داد و‌ تبدیل شد به «دشمن!»

تلاش‌های بعدی هیئت حاکمة فرانسه جهت «بازپس‌گرفتن» موضع برتر این کشور در داده‌های «انقلاب اسلامی» نیز یک به یک با شکست روبرو شد. طی دورانی که در پی آمد، شاهد بمب‌گزاری‌های پی‌درپی در پاریس و کشته و مجروح شدن اتباع فرانسه بودیم. بمب‌گزاری‌هائی که به حکومت اسلامی نسبت داده ‌شد، هر چند ریشه‌های آنگلوساکسون آن‌ از منظر تحلیل‌گران آنقدرها بعید نمی‌نمود. به هر تقدیر حکومت اسلامی دلیلی نداشت که برای اقامت یک شخصیت مخالف در حومة پاریس، هر چند که این فرد از منظر نمادین مهم تلقی شود، به کشور فرانسه «اعلان جنگ» دهد! در ادامة‌ همین تحرکات سوءقصد بی‌فرجام به جان شاپور بختیار، و ترور تعدادی از مخالفان سرشناس حکومت اسلامی در پاریس روابط «پاریس ـ تهران» را به شدت تیره کرد. ولی دولت «گلیست» وقت، علیرغم تمامی «شواهد» موجود، وسائلی فراهم آورد تا متهمین این پرونده‌ها که برخی کارمند رسمی سفارت حکومت اسلامی در پاریس بودند، بدون قرار گرفتن در برابر قاضی و پاسخگوئی به قوة قضائیه به حکومت اسلامی مسترد شوند! همچنین شاهد بودیم که فرانسوا میتران، رئیس جمهور سوسیالیست فرانسه نیز رسماً به دیدار از ایران ابراز تمایل کرد و مقدمات این سفر توسط مقامات رسمی فراهم می‌آمد که سوءقصد دوم به جان شاپور بختیار برنامة سفر میتران را بر هم زد. روزنامة لوموند؛ ‌ در صفحة نخست خود کاریکاتوری منتشر کرد که نشان می‌داد فرانسوا میتران از پلکان هواپیما پائین می‌آید و در برابرش، یک ریشو در حال بریدن سر بختیار است.

این تیر خلاص به روابط حسنة «تهران ـ پاریس» به شمار می‌رفت،‌ و پس از آن دولت فرانسه هیچگاه به صورت «رسمی» تمایل خود را جهت بازگشت فعالانه به دیپلماسی «انقلاب اسلامی»‌ علنی نکرد. هر چند که پس از کنار رفتن فرانسوا میتران از ریاست جمهوری،‌ ‌ «رولان دوما»، سردبیر سابق روزنامة لوموند و وزیر امورخارجة ابدمدت که یکی از نزدیک‌ترین افراد به محفل میتران به شمار می‌رفت،‌ طی سفری باز هم «شخصی» و «غیررسمی» سر از تهران به در آورد و با علی خامنه‌ای هم ملاقات کرد!

همانطور که گفتیم،‌ تمایل هیئت حاکمة فرانسه جهت باز کردن حساب جداگانه برای پاریس در تحولات «انقلاب اسلامی» به اینصورت با سدی نفوذناپذیر روبرو شد، و هیئت حاکمة اینکشور به ناچار پذیرفت که در مسائل ایران جز دنباله‌روی از خطوط دیرینه‌ای که پیشتر توسط محافل آنگلوساکسون در منطقه ترسیم شده، چاره‌ای نداشته و ندارد. حال بپردازیم به چند و چون این خطوط «دیرینه.»

خارج از نقش‌پذیری‌های «سنتی» فرانسه در مناطق مسلمان‌نشین،‌ استراتژی فعلی هیئت حاکمة این کشور، در خاورمیانه و آسیای مرکزی به دوران پسا جنگ دوم باز می‌گردد. دورانی که هندوستان به استعمار بریتانیا پایان داد و به یک نظام دمکراتیک و مستقل دست یافت. به همین دلیل لندن در مناطق مسلمان‌نشین شبه‌قارة هند دست به تحرکاتی مخرب زد. در چارچوب همین «تنش‌ها»، انگلستان از طریق دامن زدن به آتش احساسات مذهبی،‌ «پاک‌ها» را به جدائی از هند تشویق نمود، و نخست مناطق غربی را تحت عنوان «پاکستان» به منطقة نفوذ لندن تبدیل کرد. ‌ استعمار بریتانیا، بعدها در عمق منافع استراتژیک چین که به نوبة خود از شر استعمارگران راحت شده بود، دکان دیگری نیز به نام پاکستان شرقی «افتتاح» نمود. جالب اینکه، در پس این عملیات به اصطلاح «استقلال طلبانه» حضور فعال پاریس،‌ هر چند به صورت پوشیده و مستور از انظار پنهان نماند.

فرانسه طی دوران پس از پایان جنگ دوم جهانی تا آغاز «انقلاب اسلامی»،‌ به ایفای نقش «زیرجلکی» خود در قفای سیاست‌های «آنگلوساکسون»، چه در ایران، و چه در پاکستان و دیگر مناطق همجوار همچنان ادامه داد، و شاهد بودیم که پیمان صلح دولت آریامهری با صدام حسین نیز با «پادرمیانی» دولت الجزایر به امضاء رسید. دولتی که به گواهی تاریخ در وابستگی ساختاری‌اش به حاکمان پاریس تردید روا نیست.

مسلم است که نقش «زیرجلکی» فرانسه در منطقة آسیای مرکزی، پس از کودتای استالینیست‌های حزب پرچم در افغانستان همچنان در هماهنگی با لندن در جریان باشد. به یاد داریم که علیرغم حمایت لفظی و رسمی شخص محمد رضا پهلوی از کودتای «ترکی» در کابل، ارتش آریامهری دست در دست عوامل سازمان سیا از همان آغاز کار در دهات افغانستان جهت تحریک «احساسات مذهبی» دهقانان فعال شده بود. تحرکاتی که به دلیل فرمان اصلاحات ارضی از جانب دولت کودتا در کابل، و سلب مالکیت از فئودال‌ها در میان افغان‌های صاحب مال و منال بسیار هم «مقبول» و «حق‌طلبانه» تلقی می‌شد. و یکی از دلائلی که دولت آریامهری در برابر تحرکات و آشوب‌طلبی‌های آخوندیسم ایران «کت‌های‌اش» بسته بود، وابستگی به محافلی می‌باید تلقی شود که توسط آریامهر در افغانستان مورد حمایت قرار می‌گرفتند. محمدرضا پهلوی نمی‌توانست هم از تحرکات آخوندها در افغانستان،‌ در هم‌سوئی با سازمان سیا حمایت کند، ‌‌ و هم انواع ایرانی اینان را چند کیلومتر اینطرف‌تر توسط کارشناسان سازمان سیا در ساواک منکوب نماید. نتیجة این سیاست احمقانه که نهایت امر نمایه‌ای است روشنگر از وابستگی بی‌قید و شرط دربار پهلوی به سیاست‌ یانکی‌ها اینک در برابر‌مان قرار گرفته: فاجعه‌ای به نام «انقلاب اسلامی». این فاجعه بیش از سه دهه است ایران را توسط مشتی لات و اوباش به مخروبه‌ای «مسجدنما» تبدیل کرده.

باری دخالت «زیرجلکی» فرانسه در امور داخلی افغانستان تا به آن حد پیش رفت که شخص «شاه مسعود»، فرماندة فرهمند «مقاومت افغانستان» به توصیة سازمان اطلاعات فرانسه و از میان شاگردان سابق مدرسة فرانسوی کابل برگزیده شد! همانطور که دیدیم، غرب در همگامی با استعدادهای درخشان «شاه مسعود» توانست ارتش سرخ را در کوهپایه‌های افغانستان شکست دهد، هر چند افغانستان در کام گرگ رها شد و سرنوشتی چنین اسفبار یافت.

حضور فعالانه، هر چند «زیرجلکی» فرانسه، در تحولات آسیای مرکزی و ایران نهایت امر در پاکستان به اوج خود می‌رسد. در منطقه‌ای که توسط شاخک‌‌های لندن به عنوان کشور «مستقل» و مسلمان‌نشین از پیکرة هندوستان جدا شده، و در عمل «جاسوسخانه‌ای» مناسب جهت فعالیت‌های غرب در منطقه به وجود آورده. در پاکستان بود که تمامی سیاست‌های ضدانسانی غرب در منطقة آسیای مرکزی و خاورمیانه در تقارن و هماهنگی کامل عمل می‌کردند.

شبکة بن‌لادن، دولت کودتائی ضیاءالحق، که علی خامنه‌ای رئیس جمهور وقت حکومت اسلامی او را «برادر دینی» خطاب می‌کرد، شبکة اطلاعاتی «آی. اس.آی» که مستقیماً توسط سازمان سیا و پنتاگون اداره می‌شد، و دلارهای نفتی شیخ‌های عربستان همه و همه در پاکستان انبار شده بود. به همین دلیل نیز شاهد روابط بسیار دوستانه بین دولت کودتائی آمریکائی‌ها در اسلام‌آباد با «انقلاب اسلامی» هستیم. چرا که به دلیل پیشینة استراتژیک منطقه،‌ «انقلاب اسلامی» یکی از شاخک‌های اساسی سیاستی به شمار می‌رفت که در افغانستان توانسته بود اسلام را در برابر استالینیسم قرار دهد. وابستگی «انقلاب اسلامی» و عوامل برخاسته از آن به سیاست‌های غرب بیش از آن بوده و هست که بتوان آن را انکار کرد. از شما چه پنهان هنوز هم اسکناس‌های رایج حکومت اسلامی توسط کارخانه‌های انگلیس در اسلام‌آباد به چاپ می‌رسد!

ولی جالب اینکه نقش فرانسه در دامن زدن به تحرکات «دینی» و ضدانسانی در منطقه نیز نهایت امر در پاکستان می‌بایست آفتابی ‌شود. یک‌روز گفتند گروه پرشماری از مهندسین صاحب‌نام و تکنیسین‌های برجستة نظامی فرانسه که گویا در پاکستان به امر مهم ساختن «زیردریائی» اهتمام داشته‌اند،‌ توسط گروهی ناشناس قتل‌عام شده‌اند! پیرامون این «خبر» که سال‌ها پیش از طریق خبرگزاری‌ها مخابره شد، در داخل فرانسه سروصدای فراوان به راه افتاد. و همچون دیگر میعادها، هیاهوی تبلیغاتی بیشتر پیرامون «دریافت رشوه» و عدم پرداخت حق‌وحساب‌ها توسط طرف‌های مورد نظر دور می‌زد. آخر کار، پرونده‌ای نیز در این میانه به قوة قضائیه ارجاع شد که به احتمال زیاد اگر قرار باشد نیکولا سرکوزی، رئیس جمهور سابق فرانسه و محافل وابسته به وی مورد کم‌لطفی هیئت حاکمة فعلی قرار گیرند، اتهامات «فرضی» بر پایة همین پرونده، گروهی از اینان را راهی زندان خواهد نمود.

ولی احدی جویای این مسئله نشد که به چه دلیل کشور فرانسه برای دولتی زیردریائی می‌سازد که عملاً فاقد ناوگان زیردریائی است! به عبارت ساده‌تر، کارشناسان، مهندسین نظامی و تکنیسین‌های فرانسه در پاکستان به کارهای دیگری مشغول بوده‌اند، و به دلیل تغییرات در سیاست‌های کلیدی منطقه‌ای می‌بایست در عملیات‌شان تجدید نظر صورت می‌دادند، ولی گویا تجدیدنظر در اینمورد ویژه برای پاریس قابل هضم نبوده، و به همین دلیل نیز دریافت «پیام خونین» از سوی طرف‌های مقابل جهت ایجاد فضای «هماهنگی» ضروری شده بود. جالب اینکه، بازماندگان این قتل‌عام هنوز در فرانسه برای احقاق حقوق خود به این در و آن در می‌زنند، هر چند، همانطور که گفتیم، در بحث‌های‌ «روشنگرانه‌ای» که پیرامون این فاجعه در رسانه‌ها به راه می‌افتد، سخنی از روابط بهینة هیئت حاکمة فرانسه با کودتاچیان اسلام‌آباد به میان نیامده،‌ و قضیه بیشتر به بدنام کردن سیاستمداران داخلی محدود می‌شود، بدنامی‌ای که برای فرانسوی‌ها دیگر مأنوس شده، و به آن «عادت» کرده‌اند.

از سوی دیگر مسئلة کردستان عراق و نقش فزایندة فرانسه در این منطقه را نیز نمی‌باید فراموش کرد. شاهد بودیم که یکی از مقامات دولت عراق که به جرم بمب‌گزاری تحت تعقیب قرار داشت، نخست سر از کردستان عراق به در آورد، و بعدها به ترکیه «عزیمت» نمود! اشاره به این موضوع را به همین مختصر محدود می‌کنیم، اینهمه برای اینکه نقش پایه‌ای فرانسه در ایجاد ناامنی در کشورهای عراق و سوریه از طریق انفجار بمب تا حدودی روشن شود.

در چنین چشم‌اندازی است که سناتور «روکار» سر از تهران به در آورده. و اگر روزنامه‌ها از این سفر تحت عنوان «شخصی» و «خصوصی» یاد می‌کنند، ایشان با وزیر امور خارجة جمکران و دیگر مقامات رسمی ملاقات کرده‌اند! نمی‌دانستیم وزیر امور خارجة حکومت اسلامی آنقدر بیکار و علاف است که با تمامی توریست‌هائی که برای امور «شخصی» به ایران می‌آیند ملاقات می‌کند. به صراحت می‌بینیم که سفر «روکار» خصوصی نیست؛ بسیار هم «سیاسی» و دیپلماتیک است، چه در چارچوب تلاش‌های دیرینة پاریس جهت تسخیر سنگر از دست رفته‌اش در قلب «انقلاب اسلامی»، و چه پیرامون حفظ مواضع فرانسه در خیمة غرب و در تضاد با روسیه.

حال که به روسیه رسیدیم بهتر است نگاهی عمیق‌تر به روابط این کشور با «انقلاب اسلامی» داشته باشیم. با به قدرت رسیدن دوبارة باند ولادیمیر پوتین در روسیه، شاهدیم که اعمال فشارهای دیپلماتیک بر چین افزایش یافته، و بی‌جهت نیست که برد موشک‌های آزمایش شدة بالیستیک پاکستان روز به روز «کمتر» می‌شود. موشک‌هائی که می‌باید عمق استراتژیک چین در مرزهای شرقی هندوستان را مورد حمایت قرار دهد. البته این سیاست پیشتر نیز قابل پیش‌بینی بود. چرا که تقویت حضور روسیه در قارة آسیا، چین را که یکی از مهم‌ترین حامیان سیاست‌های غرب در پاکستان،‌ افغانستان و ایران است هدف می‌گیرد. سیاست‌هائی که از قضای روزگار همگی بر اسلامگرائی تکیه کرده. به طور کلی، خارج از حمایت‌های استراتژیک و منطقه‌ای پکن، پدیده‌ای به نام «اسلامگرائی»، صرفاً با تکیه بر سیاست‌های واشنگتن و دلارهای شیخک‌های خلیج‌فارس نمی‌توانست در منطقه چشم به جهان بگشاید. این در واقع چین است که در قفای «انقلاب اسلامی» نشسته، و یکی از مهم‌ترین پناهگاه‌های استراتژیک پکن را می‌باید در اسلام‌آباد و تهران جستجو نمود.

به استنباط ما تغییرات کلی در سیاست‌های اقتصادی، مالی و تولیدی در اروپای غربی در حال شکل‌گیری است. تظاهرات، اعتصابات، اعتراضات و درگیری‌ها صورت روزانه پیدا کرده و دیری نخواهد پائید که تغییر سیاست اقتصادی علناً و رسماً «اعلام» شود. ولی یکی از مهم‌ترین تبعات خروج دولت جدید فرانسه از حیطة «روزه‌داری‌های» اقتصادی و پای گذاشتن در میانة میدان «رونق اقتصادی» به معنای واپس زدن سیاستی خواهد بود که چین را به مرکز تولیدات جهانی تبدیل کرده. با این وجود، پکن را نمی‌توان به این سادگی‌ها عقب راند. چین در برابر «تخطی» از خطوط قرمز سیاست‌های اقتصادی‌اش ساکت نخواهد نشست. می‌بینیم چگونه مشکلی که برای فرانسه از منظر مالی و اقتصادی در اروپا به وجود آمده، در خاورمیانه و آسیای مرکزی به گره‌ای «استراتژیک» تبدیل شده. چرا که واپس‌زدن چین در زمینة اقتصاد اروپا جز متزلزل شدن پایه‌های اسلام‌گرائی در پاکستان، افغانستان و ایران نتیجه‌ای نخواهد داشت. و این همان اسلام‌گرائی است که بیش از سه دهه است پاریس، لندن و نیویورک از آن تغذیه می‌کنند.

ما با توجه به شرایط نوین، سفر «روکار» را به ایران نوعی خداحافظی دیپلماتیک تحلیل می‌کنیم. در واقع کار «روکار» رساندن پیام «پایان» شرکت فعال فرانسه در سیاست‌های زیرجلکی اسلامگرایانه در ایران است. پاریس جهت حفظ مواضع داخلی خود بالاجبار از حمایت سیاست‌های دیرینة آنگلوساکسون‌ها در خاورمیانه و آسیای مرکزی دست شسته، و چه کسی بهتر از سناتور میشل روکار جهت رساندن این «خبر» بهجت اثر به مقام معظم رهبری حکومت وحوش؟

حال باید دید عکس‌العمل روسیه در برابر عقب‌نشینی فرانسه چیست، و به چه صورت این عقب‌نشینی می‌تواند در اروپا نان فرانسه را در تضاد با آنجلا مرکل در روغن بیاندازد. این مطلبی است که جهت بررسی دقیق‌تر آن نیازمند چند هفته فرجه خواهیم بود.


نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ سی‌ایکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ شوگرسنک

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا

فیلترشکن‌های جدید14مه2012

bluebeard.info
wishfor.info
internetiran.in
schoolfriend.info
incan.info
meanest.info
browser24.info
internetgalleries.in
free-unblocker.info
stashed.info
implode.info
schoolboard.info
unmatched.info
emailbulkservice.in
betrayer.info
bigstormproxy.com
nevertoday.info
avoidance.info
succeedproxy.info
cuddlycats.info
proxyindex.info
funnow.info
kidfun.info
anonymus.us
proximo.info
uglycat.info
filetunnel.info
justly.info
todaysweather.info
007spy.info
unblocker360.info
0006site.info
frosted.info
testanswer.info
surf-online.info
uktvproxy.com
jumpme.info
depraved.info
cockfight.info
snotty.info
proxylondon.com
trackmeup.info
rarest.info
analyzeme.info
nobull.info
nonconformist.info
access07.info
enlarged.info
shortenme.info
vanisher.us
stabbed.info
risingdark.info
supercollege.info
defending.info
skinnydipping.info
browsermain.info
notfun.info
laughable.info

Share:
  • Digg
  • Twitter
  • StumbleUpon
  • del.icio.us
  • Diigo
  • FriendFeed

May 9 2012

پل و پاریس

انتخابات ریاست جمهوری فرانسه به نهایت خود رسید، و هر چند «جناح‌بندی‌ها» چه در مورد این انتخابات و چه پیرامون شکل‌گیری مجلس آینده هنوز مشخص نشده، می‌توان حدس زد که خروج باند سرکوزی از حاکمیت بیش از آنچه به نظر می‌آمد بر مسائل اروپا و سیاست آمریکا در خاورمیانه تأثیر خواهد گذارد. اگر خروج این «باند» از حاکمیت فرانسه،‌ در انتخابات مجلس قانونگزاری نیز تداوم یابد، تبعات بسیار مهمی در پی خواهد آورد، چرا که به صراحت بگوئیم، صرفاً مسئلة فرانسه در میان نیست.

از دیرباز، ‌ پاریس به عنوان پلی میان محافل آنگلوساکسون‌ با شاخک‌های فرعی‌شان در اقصی‌ نقاط جهان ایفای نقش کرده، و دلیلی نمی‌بینیم که امروز این «نقش» از پاریس گرفته شود. مسئله فقط این است که در چارچوب روابط نوین «کلان‌ ـ استراتژیک»،‌ فرانسه چگونه خواهد توانست همچنان به ایفای نقش «حائل» ادامه دهد؟ در وبلاگ امروز سعی می‌کنیم این «نقش» را تا حد امکان بشکافیم. پس نخست نگاهی بیاندازیم به فردای جنگ دوم جهانی، به روزهائی که این «نقش» به حاکمیت فرانسه تفویض شد.

آنچه تاریخ‌نگاری «رسمی» کمتر به تشریح آن پرداخته، نقش بورژوازی فرانسه در میانة میدان تقابل فاشیسم اروپای مرکزی با سوسیالیسم اسپانیا است. این تقابل جبهه‌ای دوگانه تشکیل داد که نهایت امر حاکمیت کنونی فرانسه را به زیر ضربات خردکننده‌اش و بر سندان مبارزات گروه‌های چپ با فاشیست‌ها و ملی‌گرایان شکل داد. پیش از این تجربه، و طی دهة 1930، بورژوازی فرانسه از چپ‌نمائی‌های گروه موسولینی در ایتالیا حمایت می‌کرد، و پشتیبانی‌اش از تبلیغات فاشیسم و ملی‌گرائی، تبدیل به تکیه‌گاهی برای الهامات آتی ‌ناسیونال‌ سوسیالیست‌های هیتلری نیز شد. ولی علیرغم این هماهنگی‌ها و هم‌آوائی‌ها، جنبش چپ در فرانسه تحت تأثیر تحولات اسپانیا به شدت رادیکال شده بود، و در فضای «پسابلشویسم» اروپای آن روز، حاکمیت سرمایه‌سالاری را نهایت امر در پاریس مورد تهدید جدی قرار ‌می‌داد. در سال 1940،‌ یکی از دلائل حضور ارتش فاشیست هیتلر در پاریس چیزی نبود جز تلاش جهت جلوگیری از گسترش تحرکات چپ فرانسه. تحرکاتی که حاکمیت سرمایه‌داری محلی دیگر قادر به کنترل آن‌ها نمی‌شد.

همانطور که بارها در مطالب این وبلاگ عنوان کرده‌ایم، بررسی ریشه‌های جنگ دوم و نهایت امر «نتایج» این جنگ را نمی‌باید در چارچوب تاریخ‌نگاری «رسمی» مورد بررسی قرار داد. این نوع «تاریخ‌نگاری» چنین وانمود می‌کند که جریانات فاشیست در آلمان و ایتالیا همچون حکومت جمکران، یک‌شبه از «آسمان» بر زمین نازل شده‌اند! در صورتیکه همکاری بانک‌ها، محافل سرمایه‌داری و خصوصاً مراکز تصمیم‌گیری «نظامی ـ صنعتی» آنگلوساکسون با فاشیست‌ها به مراتب پیش از آغاز جنگ شروع شده بود، و حتی طی درگیری‌های مستقیم در قلب اروپا این «حشرونشرها» همچنان ادامه یافت. به قولی، هم می‌جنگیدند؛ هم مذاکره می‌کردند؛ و هم بر سر تقسیم غنایم جنگی با هم «چانه» می‌زدند؛ خلاصة‌ کلام به قول «کلاسویتس»،‌ استراتژ سرشناس آلمانی که اثر معروف‌اش «در باب جنگ» را می‌توان بر بالین بسیاری از سرکردگان امروز جهان یافت:

«سیاست زهدانی است که جنگ در آن رشد می‌کند. [...] جنگ پدیدة مستقلی به شمار نمی‌رود، ادامه‌ای است بر سیاست در سیمائی متفاوت.»

بدیهی است که جنگ دوم نیز از این قاعده مستثنی نباشد. مماشات غرب با هیتلر و موسولینی در آغاز تحرکات فاشیست‌ها، همکاری و هماهنگی دربار کشورهای انگلستان، سوئد، هلند و دانمارک با نازی‌ها و عقد پیمان عدم تخاصم بین اتحاد شوروی و آلمان، همگی از منظر استراتژیک به همان اندازه حائز اهمیت است که حملة بعدی نازی‌ها به اتحاد شوروی و فرانسه. بدیهی است که در هیاهوی جنگ دوم، مذاکرات، همکاری‌ها، دسیسه‌ها و توطئه‌ها و هماهنگی‌ها همچنان ادامه داشته باشد؛ البته در هر مقطع به صورتی و به نحوی متفاوت! نهایتاً پس از پایان کار، پیروزمندان این جنگ، یعنی استالین، روزولت و چرچیل طرح‌های مورد توافق خود را در تمامی کشورهای تحت سیطره به مورد اجرا گذاردند. آنچنانکه تاریخ معاصر نشان می‌دهد در فرانسه، اسپانیا، پرتغال و ایتالیا مبارزه با «چپ» یکی از مهم‌ترین مأموریت‌های حاکمانی شد که پس از مذاکرات «پایان جنگ» در کشورهای مذکور به قدرت رسیدند.

مأموریت اصلی اینان مبارزه با الهامات سوسیالیسم بود. به صورتی که با سرکوب سوسیالیست‌ها در داخل تمامیت‌خواهی سرمایه‌سالاری حد و مرزی نشناسد، و سرمایه‌سالاری جهانی نیز بتواند دیکتاتوری مسخرة استالین در اتحاد شوروی را به عنوان «تنها الگوی» سوسیالیسم در تاریخ به ملت‌های جهان بفروشد. البته این روند دوجانبه، در «تئوری» می‌بایست جلوی رشد فاشیسم محلی را نیز می‌گرفت، اما در برخی کشورها ممانعت از گسترش فاشیسم مشکلاتی به همراه آورد. می‌باید اذعان داشت که «پیش‌فرض» کذا هم گلیم سرمایه‌داری‌های مغرب زمین را از آب گل‌آلود پساجنگ بیرون کشید، و هم اجازه داد طی حدود 5 دهه، استبداد و خودکامگی و دیوانگی در اتحاد شوروی به صورتک «علمیت» نیز آراسته شود!

نهایت امر، آنچه پس از فروپاشی دیوار برلین در اروپا رخ داد،‌ جز تزلزل پایه‌های همین «پیش‌فرض‌های» مورد توافق نبود. و دیدیم که خروج از داده‌های «جنگ‌ سرد» نخستین ثمره‌اش را در انگلستان در قالب همکاری و هماهنگی حزب «چپ‌گرای» کارگر با ماجراجویان نئوکان آمریکائی به نمایش گذارد. خلاصة کلام، انگلستان به عنوان راست‌گرا‌ترین ساختار دولتی در اروپای غربی، نتوانست فرصت طلائی به دست آمده را جهت چرخش تمام و کمال به سوی سرمایه‌سالاری از دست بدهد؛ اینچنین بود که «چپ» انگلستان با عقب‌افتاده‌ترین و راست‌گراترین عوامل در ایالات متحد،‌ در هنگامة جنگ‌های ضد بشری افغانستان و عراق هم‌داستان شد! جالب اینکه، این نوع همداستانی در هیئت حاکمة انگلیس نه از طرف چپ به زیر سئوال ‌رفت و نه از سوی محافظه‌کاران! شرایطی پیش آمد که عملاً «دمکراسی» انگلستان از کار افتاد. صدای مخالفان جنگ از هیچ کانالی شنیده نشد؛ نه روزنامه‌نگاران حرفی ‌زدند، و نه صدای «حامیان» فرضی و پرسروصدای حقوق‌بشر و غیره و ذالک را شنیدیم!

به هر تقدیر، ماجراجوئی چپ‌نمایان انگلستان در رکاب لات‌ولوت‌های یانکی کارش بجائی نرسید و نهایت امر، در یک انتخابات،‌ که از منظر سیاسی آنقدرها از همکاری حزب‌کارگر با راست‌افراطی ایالات متحد مقبول‌تر نمی‌نمود، راستگرایان محافظه‌کار یا «توری‌ها»،‌ تحت ریاست دیوید کامرون زمام امور را به دست گرفتند! ولی ساختار سیاسی حاکم بر انگلستان با تکیه بر مرده‌ریگ «جنگ‌سرد» مشکل می‌تواند بین دو شق تکراری و کسالت‌آور «کارگر ـ محافظه‌کار» راه خروج از بحران‌های سیاسی را در آیندة انگلستان بجوید. شکست غیرقابل ترمیم اخیر محافظه‌کاران در انتخابات شوراها به صراحت نشان داد که راه خروج از بحران فعلی نه در دست «حزب کارگر» است، و نه در ید «توری‌ها!»

ولی در دیگر کشورهای اروپای غربی، طی مدتی که تونی بلر و جانشین «محافظه‌کار» وی در انگلستان در مقام نخست‌وزیران گیج و منگ به معاشقة‌ سیاسی با امثال جرج بوش، دیک‌چنی و باراک اوباما مشغول بودند، شاهد فروپاشی‌های دیگری شدیم. کشور بلژیک عملاً ماه‌های طولانی، اگر نگوئیم سال‌ها فاقد دولت مرکزی بود! امروز نیز پس از دستیابی به دولتی «توافقی»، هنوز سایة شمشیر دولبة «تجزیه» بر سر هیئت حاکمة این کشور سنگینی می‌کند. در هلند که از دیرباز و به غلط مرکز «دمکراسی» اروپا نام گرفته بود، شاهد به قدرت رسیدن روزافزون فاشیست‌ها و محافل همکار و هم‌یار نازی‌های سابق بودیم! در ایتالیا نیز یک خوانندة سابق کاباره‌های ناپل به نام برلوسکنی، علیرغم رسوائی‌های اخلاقی عجیب و غریب فقط به دلیل ائتلاف با فاشیست‌های «اتحاد شمال» در قدرت باقی مانده بود.

در فرانسه، فردی به نام نیکولا سرکوزی،‌ بدون پیشینة قابل توجه سیاسی، اجتماعی و فرهنگی تبدیل شده بود به «مرد همه‌کارة» جمهوری پنجم! آلمان در همین چشم‌انداز توسط افرادی اداره می‌شد که جائی در هیئت حاکمه نمی‌بایست داشته باشند، و امروز نیز آنجلا مرکل بر این کشور حاکم است؛ ایشان کسی نیستند جز آخرین سخنگوی حزب حاکم «استالینیست» آلمان شرقی!

چشم‌انداز بالا از این نظر ارائه شد تا با عمق بحران ساختاری در قلب هیئت‌های حاکمة اروپای غربی آشنا شویم. چرا که پس از پایان جنگ دوم، یکی از مسائلی که در اروپای غربی از جمله «ناگفته‌های»‌ توافقات جهانی به شمار می‌رفت، تأئید رهبران و سیاست‌مداران اروپای غربی به عنوان «شخصیت‌های» بزرگ جهانی بود! هر چند در میان آنان امثال «کورت ‌والدهایم» و «میجرز» کم نبودند،‌ تمایل اصلی پروپاگاند بر این استوار شده بود که بر اروپای غربی افرادی «متشخص» حکومت می‌کنند! و پیرامون «تقدس» این شخصیت‌ها، همانطور که نمونة فرانسوا میتران فرانسوی، هلموت اشمیت آلمانی و اولاف پالمة‌ سوئدی نشان داد،‌ کم قصه و حکایت و داستان سر هم نکردند. در همین چشم‌انداز بود که «میتران»، ‌ از همکاران دولت ویشیست، تبدیل شد به یکی از چهره‌های «ضدفاشیست» و بسیار بافرهنگ! سوابق امثال کورت والدهایم و دیگران را نیز از چشم «رأی‌دهندگان» پنهان می‌داشتند.

ولی زمانیکه دیوار برلین فروریخت، این پروپاگاند «تشخص‌فروشی» نیز همزمان به نقطة پایانی رسید. در اروپای پساجنگ‌سرد سیاستمداران می‌توانستند همانطور که دیدیم، «آوازه‌خوان»، کارمند دستگاه پلیس سیاسی، مجرم و فاشیست نیز باشند؛ در کمال تعجب مشکلی برای ساختار سیاسی به وجود نمی‌آمد! نظام رسانه‌ای نیز اجباری جهت «بزک» کردن این «شخصیت‌های» فروهشته برای خود نمی‌دید. اگر در ایران دلالان محبت از قماش هوشنگ انصاری و مجرمینی همچون امیرعباس هویدا با لات‌ولوت‌هائی نظیر علی خامنه‌ای، محسن رضائی و میرحسین موسوی جایگزین می‌شدند، برنامة سرمایه‌سالاری نیز برای اروپای غربی روشن شده بود. جایگزینی «زباله» با «زباله» در همه جا در دستور کار قرار داشت. فراموش نکنیم، طی نخستین دهه‌ای که از فروپاشی دیوار برلین می‌گذشت تبلیغات سرمایه‌سالاری روشن بود: «سرمایه‌داری پیروز جنگ سرد است!»

به قول گالبرایت،‌ اقتصاددان شهیر آمریکائی، «پیروزی نیازی به بزک ندارد! خود بهترین زینت است!» و در همین چارچوب،‌ سرمایه‌سالاری هم دیگر دلیلی برای «بزک» کردن سیاست‌های‌اش در اروپا نمی‌دید. همانطور که نوکران بی‌سروپای سرمایه‌سالاری در ایران و قطر و عربستان ملت‌ها را سرکوب کرده و به چپاول بانک‌ها می‌دهند، بساط سرکوب به قول «جورج بوش» می‌توانست «جهانی» هم بشود. چرا که نه؟! و بعضی‌ها می‌خواستند همین بساط را به قلب اروپای غربی بکشانند، و دیدیم که همین «بعضی‌ها» چگونه لات‌ولوت‌ها، مجرمین، متجاوزان جنسی، دزدان و قطاع‌الطریق‌ها را تحت عنوان «ریاست جمهور» و نخست‌وزیر و وزیر و وکیل در هیئت‌های حاکمة اروپا بسیج کرده، تحت پوشش «بحران مالی جهانی» چه بساطی به راه انداختند. تاریخنگاران در آیندة نزدیک مسلماً فرصت خواهند یافت تا دقایق این «بیشرمی» و لجام‌گسیختگی سرمایه‌سالاری را به مراتب بهتر از ما تشریح کنند. ولی امروز با فروپاشی دکان نیکولا سرکوزی در فرانسه، این امید وجود دارد که «تجارت» نوین و جهانی‌شدة هزارة سوم به پایان کارش نزدیک شود.

اهمیت حیاتی و تاریخی انتخابات اخیر ریاست جمهوری در فرانسه را در همین جزئیات می‌باید جستجو کرد. محافل سرمایه‌سالاری، تحت زعامت ایالات متحد و برخی جناح‌های راست‌گرا در مسکو برای شکار اروپا، غارت اروپائیان و فروپاشاندن الگوهای «سیاسی ـ اجتماعی» در این قاره بسیج شده بودند. البته مهم‌ترین «الگوئی» که هدف اینان بود، همان الهامات «سوسیال دمکراسی» غربی است. نگرشی که پس از پایان جنگ دوم توسط ایالات متحد و در همکاری با اتحاد شوروی در اروپای غربی مستقر شد، تا هم آمریکا خیال‌اش راحت باشد و «ویترین» مورد نظرش را زیر دماغ مسکویت‌ها بگذارد،‌ و هم شوروی‌ها بتوانند در سرکوب آنچه «سوسیالیسم غربی» می‌خواندند، در خیابان‌های مسکو و لنینگراد جوی خون به راه اندازند.

این «الگو» پس از فروپاشی دیوار برلین دیگر برای محافل سرمایه‌سالاری چه در مسکو و چه در واشنگتن «نان و آبی» ندارد و می‌بایست همچون بن‌علی تونسی، کلنل قذافی لیبیائی و … شرش را از سر سرمایه‌سالاری «محترم» کم کند. تمام تلاش همین بود و هنوز هم در بر همین پاشنه می‌چرخد. عوامل بسیار است، و به طور سر بسته بگوئیم عموماً پیرامون شیوه‌های تولید و توزیع دور می‌زند. پائین آوردن مالیات بر درآمد ثروتمندان، پائین آوردن دستمزد کارگران، از بین بردن سیاست‌های رفاه اجتماعی، به بن‌بست رساندن پروسه‌های تولید و توزیع در اروپا توسط شبکه‌های چینی و وابستگان به واشنگتن، و … از آنجمله است.

زمانیکه نه جنگ سرد در میان باشد، و نه تخالفی میان منافع واشنگتن و مسکو، سوسیال‌دمکراسی اروپائی قرار است دردهای جامعة اروپا را درمان نماید؟ پر واضح است که نه لشکر لات‌ولوت‌های طبقة حاکم و نه دست‌های مسکویت و یانکی هیچکدام از چنین «اهداف احمقانه‌» و «غیرقابل توجیهی» پشتیبانی نخواهد کرد، ‌ و دیدیم که نکرد. امروز «تخالف» شرق و غرب موجودیت و معنای خارجی ندارد، در نتیجه فلسفة وجودی‌ الگوهای «دلپذیر» اروپائی که از دوران جنگ‌سرد به یادگار مانده نیز به پایان رسیده. به همین دلیل بود که امثال برلوسکونی، مرکل و سرکوزی سر از سوراخ‌ها بیرون کشیدند، و سخنگویان سرمایه‌سالاری بی‌حد و مرز و چپاول اموال عمومی شدند.

انتخاب فرانسوا اولاند در کشور فرانسه،‌ هر چند از طرف برخی محافل و در چارچوب اهدافی مشخص صورت گرفته، از منظر رأی‌دهندگان چپ در اروپا،‌ تلاشی تلقی می‌‌شود جهت تحکیم دوبارة الگوهائی که اگر فلسفة وجودی‌شان در بده‌بستان‌های «مسکو ـ واشنگتن» دیگر به پایان رسیده، جهت حفظ رفاه اجتماعی، گسترش عدالت اجتماعی، و تأمین صلح در قارة اروپا حیاتی‌اند و حیاتی باقی خواهند ماند. فقط می‌باید منتظر بود و دید که چگونه حزب سوسیالیست خواهد توانست با عملکردهای گذشتة خود فاصله گرفته، هم این الگوها را با در نظر گرفتن نیازها و محدودیت‌های زمان «به روز» کند، و هم در برابر فشار محافل واپس‌گرا، بانک‌ها، فاشیست‌ها و خصوصاً چپ‌نمایان مردمفریب و استالینیست حائلی باشد جهت حفظ دمکراسی سیاسی در اروپای غربی. این آزمونی است که در آیندة نزدیک ملت فرانسه می‌باید در آن پیروز شود. و پیروزی در این آزمون به تنهائی ممکن نیست، به همین دلیل از هم اکنون تلاش‌ها، ارتباطات و دیدارها در قلب اروپا و در ارتباط با احزاب ترقی‌خواه به اوج خود رسیده. ولی آنچه از این تلاش‌ها سر بر خواهد داشت هنوز به صراحت روشن نیست.

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ سی‌ایکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ شوگرسنک

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا

فیلترشکن‌های جدید9مه2012

enablefirewall.info
frosted.info
sniffing.info
theclue.info
snotty.info
wishfor.info
risingdark.info
mallrat.info
greygoblin.info
browsesecurely.info
bestnetwork.info
breadsticks.info
idvanish.com
tigerstory.info
happykid.info
funnow.info
kidfun.info
multiplicity.info
007spy.info
privacy24.info
cooltiger.info
stashed.info
uglycat.info
unlockable.info
proximo.info
0005site.info
succeedproxy.info
skinnydipping.info
internetiran.in
spawned.info
watchproxy.com
stanfordweb.info
dazzling.info
hideinfo.info
peril.info
avoidance.info
internetprotools.in
gallows.info
nevertoday.info
valuestream.info
browsermain.info
todaysweather.info
0006site.info
protectedbrow.info
tourbrowser.info
coldblooded.info
web-resources.info
securedonate.info
nobull.info
depraved.info
stableweb.info
anonymous360.info
uktvproxy.com

Share:
  • Digg
  • Twitter
  • StumbleUpon
  • del.icio.us
  • Diigo
  • FriendFeed

Apr 30 2012

صلیب و سه‌پایه

پس از کودتای 22 بهمن 57، در مورد ریشه‌های تاریخی به اصطلاح «اسلام سیاسی» مطالب و مقالات مفصلی به چاپ رسید. موافقان این کودتا، از چپ‌نمایان گرفته تا راست‌افراطی، با تکیه بر آنچه «حقانیت» تاریخی قشر روحانیت شیعه، و خصوصاً مواضع شخص روح‌الله خمینی می‌نامیدند، این جریان را از پایه و اساس توجیه می‌کردند. به این ترتیب بود که حکایت «مبارزات» ملایان با استعمار و قدرت‌های استعماری طی سال‌هائی که به 22 بهمن انجامید، نقل محفل تمامی این جناح‌ها شد. مشکل در میان اینان فقط زمانی به وجود آمد که گروهی از این جماعات از قافلة کسانیکه طی کودتا به قدرت رسیدند جدا ‌ماندند. روند چنین بود و هست: هر گروه که از قافلة بحران‌سازی‌های حکومت اسلامی و لات‌ولوت‌ها جدا ماند، به یک‌باره، یا در عمل و یا در «نظریه‌پردازی» تبدیل شد به «مدافع انقلاب» و «دشمن سرسخت حاکمیت» برخاسته از همین انقلاب! تحلیل ساده‌لوحی جماعات «صدر انقلاب»، یعنی همان‌ها که برای امام‌شان فراوان سینه زدند اتلاف وقت خواهد بود. اما بهترین نمونة‌ این دریوزگی قدرت سیاسی، همان هیاهوی کروبی و موسوی است که پیرامون «تقلب» در انتخابات به راه افتاد. این جنجال که روزهای طولانی کشور را با هیجانات صوری و مسخره به آشوب کشاند با آنچه «مخالفت‌های» نهضت‌عاظادی و جبهة ملی و «منافقین» و غیره با حکومت اسلامی معرفی شد آنقدرها تفاوت نداشت و در صورتبندی بالا بخوبی می‌گنجید. خلاصة کلام، از منظر معتقدان به این «انقلاب»، حضور ماجراجویان خیابانی، و یا افراد فاقد هر گونه تفکر و صیقل سیاسی، در کنار مشتی روحانی، آنهم در رأس یک جنبش به اصطلاح «ترقی‌خواه» فی‌نفسه به هیچ عنوان پدیده‌ای «غیرطبیعی» تلقی نمی‌شد؛ چه بسا که با تکیه بر برخی پیش‌فرض‌های به عاریت گرفته شده از نوعی «لنینیسم» اختراعی، حضور این جماعت در خیل «انقلابیون» خود فی‌نفسه نشانه‌ای روشن از «خلقی» بودن این جریان معرفی می‌شد!

از سوی دیگر، در جناح مخالفان کودتا، گروه‌هائی را در میان ایرانیان می‌توان یافت که مستقیماً حکومت سابق، در قالب کودتای «سلطنتی‌نما» را توجیه کرده، جریان موسوم به «انقلاب اسلامی» را به قول خودشان یک حرکت «ایران‌ بر باد ده» تحلیل می‌کنند! البته اینان نیز از «ایران» و «ایرانی» تحلیل‌هائی ارائه می‌دهند که در مسخرگی و ساده‌انگاری از قصة امام‌حسین در کربلا چیزی کم و کسر ندارد. خلاصة کلام اگر برای گروه نخست بازگشت به «ارزش‌های» صدر انقلاب رهائی‌بخش معرفی می‌شود، برای گروه دوم آسایش و آرامش ایرانی فقط با بازگشت به دوران آریامهر امکانپذیر است. واقعیت را بگوئیم، در میان گروه‌های سیاسی کشور کم پیش می‌آید که هم پایه‌های فکری و عقیدتی استبداد روحوضی آریامهری به زیر سئوال برده شود، و هم دقایق جریاناتی که نهایت امر به کودتای 22 بهمن 57 انجامید. به هر تقدیر امروز تلاش می‌کنیم با تکیة بیشتری بر شواهد تاریخی از ارتباط قدرت‌های استعماری و آنچه «جهان اسلام» لقب گرفته، پیرامون مواضع سیاسی‌مان توضیحاتی بیاوریم. پس نخست می‌پردازیم به ریشه‌یابی تاریخی ارتباط غرب با مناطق مسلمان‌نشین.

خارج از تمامی مباحثی که می‌توان پیرامون جنگ‌های صلیبی و خصوصاً درگیری‌ دولت‌های مسیحی اروپا با امپراطوری عثمانی مطرح نمود، روابط امروزین کشورهای مسلمان‌نشین با غرب فقط می‌تواند از طریق تحلیل عملکرد قدرت‌های استعماری تبیین شود. چرا که این «روابط» به دوران قدیم ارجاع نمی‌دهد، به دوران حضور استعماری کشورهای صنعتی در مناطق مسلمان‌نشین مربوط می‌شود. به دورانی که غرب به رشد صنعتی، علمی، فلسفی و اقتصادی پای گذاشت، ولی این مناطق در فترت مزمن خود باقی ماندند و به صراحت بگوئیم، ‌ به حیاتی نه چندان متفاوت با دوران قرون‌وسطی ادامه دادند. در نتیجه، جهت ریشه‌یابی روابطی که کشورهای غرب با این مناطق برقرار کرد، نیازی به تحلیل‌ چند و چون جنگ‌های صلیبی و یا «عظمت» امپراتوری عثمانی نداریم؛ و از سوی دیگر، ریشة ارتباط استعماری معاصر با دین اسلام بیشتر از آنچه در خاورمیانه قابل رویت باشد، در آفریقای شمالی و سیاه به چشم می‌آید. در این مناطق بود که «ارتباط» استعماری قدرت‌های صنعتی با مسلمانان بهینه شد و نهایت امر همین «ارتباط» را غرب به دیگر مناطق صادر نمود.

از منظر تاریخی، زمانیکه توسعه‌طلبان اروپائی در دنبالة تهاجمات‌شان در راه به دست آوردن مواد خام، گسترش تجارت برده و ایجاد بازارهای جدید به آفریقا پای گذاشتند، تحلیل‌شان از «قارة سیاه» و روابط حاکم بر آن روشن بود. برای اینان آفریقائی نه یک انسان که یک ابزار به شمار می‌آمد. در کتاب «سهمیة شیر» (1) که در سال 2004 چاپ چهارم آن انتشار یافت،‌ برنارد پورتر (2) در تشریح مواضع امپریالیسم انگلستان، در بارة رابطه‌ای که پیشقراولان استعمار بریتانیا با آفریقائی‌ها برقرار کرده بودند، صراحت کامل دارد:

«طبیعت آفریقائی همچون یک کودک از قالب‌پذیری و شکل‌گیری برخوردار است ـ یک بوم بکر؛ بدون آنکه نیازمند پاک کردن‌اش باشیم بر آن هر آنچه بخواهیم می‌نویسیم.» (3)

هر چند «پورتر» مشکلات اقتصاد معاصر انگلستان را نتیجة برقراری شماری از روابط نامناسب در چارچوب همین استعمار کهن تحلیل می‌کند، حضور آنچه در آغاز حملات استعماری به آفریقا، «سوسیال داروینیسم» (4) معرفی می‌شد، در پس برخورد «کاشفان» قارة سیاه آشکار و عیان بود.

سوسیال داروینیست‌ها که در سال‌های 1870،‌ نخست در انگلستان و سپس در ایالات متحد فعال شدند، نگرش «بیولوژیک» داروین به «انواع» را به تحلیل‌های اجتماعی کشانده، در نتیجه، جوامع غرب را در موضع «برتر» معرفی کردند. در این راستا، ‌ داروینیست‌ها صراحت داشتند که اگر در جهان بیولوژیک «نوع» ضعیف می‌باید نهایت امر جای خود را به نوع «قدرتمند» بسپارد، پر واضح است که در مسیر تحولات اجتماعی نیز، الگوهای «غرب» ‌می‌بایست بر جوامع آفریقائی و آسیائی تحمیل شود. ولی در این نگرش،‌ بر خلاف تمامی «علمی‌نمائی‌ها»، فقط خودپرستی و خودبزرگ‌بینی کاشفان قارة سیاه بازتاب یافته. ریشة این نوع «داوری‌های نژادی» نه در بحث‌های علمی، که صرفاً در تاریخچة روابط برده‌داری در انگلستان و آمریکا بود. جوامعی که تلاش داشتند با تثبیت رنگین‌پوستان در جایگاه «پست»، در واقع برده‌داری «نژاد مهتر» را توجیه کنند. این نگرشی بود که بعدها در آلمان نازی و آفریقای جنوبی به پایه‌های قدرتمند ایدئولوژیک خود دست یافت و ادعای موجودیت پدیده‌ای به نام «نژادبرتر» ریشه در همین نگرش دارد.

قدرت‌های استعماری اروپا از قبیل انگلستان، فرانسه، آلمان، هلند و بلژیک در «نبرد» نژاد «مهتر» با انواع «کهتر» با مشکلات فراوان روبرو بودند. نخست اینکه می‌بایست تهاجمات خود را که صرفاً ریشه‌های اقتصادی و چپاولگرانه داشت به ترتیبی «بزک» می‌کردند، و در جوامع عقب‌ماندة آفریقا،‌ این «بزک» با توسل به دین میسر شد. برای تحمیق توده‌ها چه چیز بهتر از «دکان دین؟» به همین دلیل میسیونرهای مسیحی دست در دست ماجراجویان و اوباش و چپاولگران پای به قارة سیاه گذاشتند.

میسیونرها در موعظه‌های‌شان، با توسل به انواع التقاط‌های مضحک، مسیحیت اروپائی را با آن تاریخچة هولناک و ضدانسانی‌اش، به رشد اقتصادی، صنعتی و حتی هنر جنگ‌آوری مرتبط می‌کردند. و از این مفر، هم «دین» کذا و مراجع و مراکز آن را که جملگی وابسته به پایتخت‌های غرب بود، در محل به «فروش» می‌رساندند، و هم چپاولگر را از موضع تاراجگر و تجاوزگر خارج کرده، در جایگاه پیام‌آور «مدرنیته»، یا حداقل نوعی «مدرنیسم» می‌نشاندند.

اینگونه بود که جماعات گسترده‌ای از آخوندهای مسیحی نیز پای در صحنة چپاول آفریقا گذاشتند. به این ترتیب، استعمارگران با توسل به لشکر دین‌فروشان،‌ به سرب‌ مذابی که از لولة تفنگ‌های‌شان بیرون می‌جهید، و به ناوگان‌های برده‌فروشان و دزدان و چپاولگرانی که همراه داشتند، «کلام خداوندی» را نیز افزودند. در همین مسیر «الهی» شاهدیم که یک‌شبه ده‌ها تشکیلات «میسیونری» در مراکز استعماری غرب سر از سوراخ به در آورد. تشکیلاتی که چه در داخل و چه در خارج، روز به روز بر اهمیت‌، ‌ بودجه، ‌ و نفوذ عملیاتی‌شان افزوده می‌شد. به طور مثال، «جامعة میسیونری کلیسا»(5) ، که در سال 1799 با بودجه‌ای بسیار ناچیز در شهر لندن گشایش یافت، بودجة سالانه‌اش در آغاز سال 1856 بالغ بر 125 هزار لیر استرلینگ ‌می‌شد! در آن روزها چنین مبلغی بی‌نهایت گزاف بود.

طی این سال‌ها، استعمار در مناطق چپاول شده «سه‌پایة» معروف «دین‌فروشی»، «سرکوب استعماری» و «چپاول اقتصادی» را مستقر کرده بود. این «سه‌پایة‌ مقدس» جهت حفظ موجودیت‌‌اش در بسیاری از مناطق غربی، مرکزی و جنوبی قارة سیاه با مشکل جدی روبرو نشد. ولی در مناطق شمالی و شرقی این قاره استقرار «سه‌پایة» مذکور مشکلاتی به همراه آورد. در این مناطق، «بوم بکر» مطلوب استعمار، آنقدرها «بکر» باقی نمانده بود. چرا که، پیشتر «بعضی‌ها» بر آن «اسلام» را نوشته بودند، و به دلائلی که در این مقال مجال بررسی‌شان نیست، پاک کردن اسلام و نوشتن مسیحیت بر این «بوم» نه آنقدرها به صرفه نزدیک بود،‌ و نه امکانپذیر.

در مناطق شرقی و شمالی قارة آفریقا، اروپائیان برای نخستین بار با پدیده‌ای هولناک‌تر از وحشی‌گری‌های متداول خودشان روبرو شده بودند. قضیه از این قرار بود که، کشور انگلستان در سال 1834 برده‌فروشی را قانوناً ممنوع اعلام کرد. البته اقتصاد ملهم از برده‌فروشی، حتی پس از جنگ‌های داخلی آمریکا و لغو برده‌داری در ینگه‌دنیا در سال 1870، به عناوین مختلف تا ده‌ها سال‌ به صورت ضمیمة اقتصادی غرب فعال باقی مانده بود. سال‌ها پس از لغو برده‌‌داری در ینگه‌دنیا این تجارت‌ در پرتغال، مستعمرات آفریقائی انگلستان، برزیل و دیگر کشورها «قانونی» به شمار می‌رفت. برای اطلاع شاید لازم باشد عنوان کنیم که کشور «مدرن» و بسیار پیشرفتة «امارات متحدة عربی» فقط در سال 1963، سلطان‌نشین عمان‌ در سال 1970، و موریتانی در سال 1981 برده‌داری را غیرقانونی اعلام کرده‌اند! حال، چه در این کشورها،‌ و چه در دیگر مناطق جهان، با این مسئله که نابودی وجهة قانونی «برده‌داری»، در عمل تا چه حد از این تجارت ممانعت کرده کاری نداریم، چرا که از محدودة بررسی امروز ما خارج می‌شود.

ولی از منظر تاریخی، ارتباط انگلستان با اقتصادهای حاکم بر مناطقی که در اواسط قرن نوزدهم به برده‌داری ادامه می‌دادند، دربار انگلیس و «جمهوری» فرانسه را از این «تجارت» پرسود بی‌نصیب نمی‌گذاشت! در نتیجه، یافتن برده‌های «خوب» و پر منفعت یکی از مهم‌ترین اهداف میسیونرهای مسیحی در آفریقای سیاه، آسیای دور، و حتی کشورهای قارة آمریکا باقی ماند. ولی این اهداف به دلائلی در مناطق مسلمان‌نشین آفریقا و آسیا با «سد» نفوذ ناپذیری روبرو شده بود. میسیونرها در کمال تعجب دریافتند که در این مناطق «سنت» برده‌فروشی و تجارت انسان به مراتب از اروپا قدرتمندتر و ریشه‌دارتر است! خلاصة کلام منهیات صوری و ظاهری در زمینة تقبیح تجارت انسان که مسیحیت خود را به نحوی از انحاء به آن «مکلف» می‌دید، در دین «اسلام» اصولاً وجود خارجی نداشت. این دین «برده‌فروشی» را جایز ‌شمرده، برای این «تجارت» ضدانسانی هیچ حد و حدودی نیز قائل نمی‌شد. اینجا بود که برده‌فروشان صلیبی مغرب‌زمین در برابر خود رقیبی به نام «اسلام» یافتند! و دلیل فحاشی‌های گستردة اینان به دین اسلام طی دوران طلائی «تجارت برده» چیزی نیست جز همین تضاد منافع تجاری!

از سوی دیگر، پر واضح است که سه پایة معروف «دین، سرکوب، چپاول»، که بالاتر از آن سخن گفتیم، در مناطق مسلمان‌نشین با بحران و تزلزل روبرو ‌شود. چرا که در این مناطق، افسار «دین» به عنوان مهم‌ترین ابزار تحمیق توده‌ها دیگر در دست کلیسای کاتولیک و یا «اسقف کانتربری» نبود؛ خلق‌الله در این مناطق خودشان ملا و آخوند و مفتی داشتند، و سه‌پایة استعماری به اینصورت تق‌ولق می‌شد.

در مورد «درگیری‌های» گسترده بین «مبلغین» مسیحیت و پیام‌آوران «تشرف» به دین اسلام در قارة سیاه، مطالب و کتب فراوان در دست است. در اکثر این مطالب اروپائیان که تحت پوشش «کاشف» و میسیونر، در عمل برای تجارت برده و غارت منابع مالی، کانی و انسانی پای به قارة سیاه گذارده بودند، از گسترش «سرطانی» دین اسلام در میان بومیان اظهار نگرانی می‌کردند. در کتاب «رفتار ویکتوریائی در برابر نژاد»‌ (6)، به قلم «کریستیان بالت»(7) با اظهارات «سر» ریچارد برتن، یکی از کاشفان صاحب‌نام آفریقای سیاه برخورد می‌کنیم. وی معتقد است که، «عرب و کاکاسیا بهتر با هم جور در می‌آیند، تا اروپائی و سیاه‌پوست. اسلام با ممنوع کردن مشروبات الکلی،‌ جلوگیری از تناول گوشت ناپاک،‌ مخالفت با چندشوهری و مقرر داشتن غسل‌های روزانه و حفظ حجاب،‌ وضعیت آفریقائی را از منظر فیزیکی و اخلاقی بهبود بخشیده.»(8)

با اینهمه، برداشت اجتماعی «سر» ریچارد از عامل دین چیزی نیست جز آنچه «مدرنیته» به او یادآوری می‌کند. و پیام این مدرنیته را در مهم‌ترین جمله‌ای که به وی منتسب کرده‌اند به صراحت می‌بینیم: «هر چه بیشتر در باب ادیان تحقیق کردم، بیشتر به این صرافت افتادم که انسان جز خود هیچ پروردگاری را نپرستیده.» در نتیجه، «سر» ریچارد اسلام را نه به عنوان یک سازوکار مناسب برای اجتماع انسانی که در مقام ابزاری مناسب برای جامعة «کاکاسیاه‌ها» می‌دید؛ برخوردی از نوع بالا! با این وجود، طی بررسی دقیق‌تر اظهارات «ریچارد برتن» در باب اسلام با مسائل جالبی برخورد می‌کنیم. به صراحت می‌بینیم که به دلیل وجود «پیش‌فرض‌های» دینی در میان بومیان، گسترش تهاجمات استعماری و چپاول‌های اقتصادی در آفریقای سیاه دچار اختلال ‌شده بود.

همانطور که گفتیم، تهاجمات استعماری در قالب نوعی نگرش «فرنگی‌مآبی» به خورد جماعت بومی داده می‌شد، و این «فرنگی‌مآبی»، به دلیل گذار اروپا از «مدرنیته»، با ساختارهای فئودال و واپس‌ماندة قبیله‌ای آنقدرها هم‌خوانی نداشت. در صورتیکه دین اسلام به دلیل وابستگی به منابع الهام بسیار عقب‌مانده‌تر و استخوانی‌تر، منابعی که چه در میان بومیان و چه در مراکز الهامات و عظمت‌طلبی‌های امپراتوری عثمانی هنوز پای در قرون‌وسطی داشت، به راحتی می‌توانست خود را با واپس‌گرائی، تعدد زوجات، بی‌تفاوتی در مورد تجارت انسان و برده‌فروشی و حتی برخی دیگر از وحشیگری‌های متداول هماهنگ کند.

مشکل دیگری نیز پدید آمده بود، «دعوت به مسیحیت» توسط شبکه‌های وابسته به غرب در میان سیاه‌پوستان «کافر و بت‌پرست» ساکن مناطق چپاول شده جذابیت کم‌تری داشت تا دعوت به خداوند «مسلمانان!» البته دلیل روشن بود. نخست اینکه، بومیان در روابط روزمرة خود ارتباط اندام‌وار مسیحیت را با تهاجمات استعماری به صراحت می‌دیدند، در صورتیکه اسلام و منابع الهام مسلمانی تهاجماتی «آشناتر» و «سنتی‌تر» بر اینان تحمیل می‌کرد! از سوی دیگر، تحمیل نوعی «مدرنیته»، که خواه ناخواه با «مسیحیت» اروپائی عجین شده بود، آنقدرها به مذاق‌ بومیان خوش نمی‌آمد.

کاشفان و میسیونرها در برابر این «مقاومت» به حمایت از مسیحیت پرداخته، آن را «زایندة اجتماعی‌ات» معرفی می‌کردند، و «چندهمسری» در میان مسلمانان را نکبتی می‌دانستندکه هیچ بریتانیائی‌ای نمی‌توانست تحمل‌اش کند. «رونالد آنتونی الیویر»(9) در کتاب «عامل میسیونری در شرق آفریقا»(10) از قول «دیوید لیوینگستن»(11)، کاشف سرشناس قارة سیاه می‌نویسد، «تجارت برده قسمت عمده‌ای از بی‌قانونی در این سرزمین است، چرا که عرب‌ها هر که را بیاورند خواهند خرید، و در سرزمینی که سراسر جنگل است، آدم‌دزدی بهترین راه کسب و کار!»(12) ولی نگرانی «پدر» لیوینگستن که به دلیل «عشق» مفرط به آفریقا نهایتاً در سال 1873 در همین قاره به اسهال خونی مبتلا شده و جان سپرد، مسلماً از برده‌داری و آدم‌دزدی‌ها نبود، ایشان سهم بریتانیا را از این «بازار» می‌طلبیدند.

حال این سئوال مطرح می‌شود که اگر در اواسط سدة 1800 کاشفان قارة سیاه از مشکلات و مسائل ایجاد شده به دلیل حضور دین اسلام در مناطق اشغالی «آگاه» بوده‌اند، از این اطلاعات چه استفاده‌هائی صورت گرفته؟ همانطور که گفتیم تغییر دین امکانپذیر نبود، و هماهنگی و همگامی تبلیغات مسیحیت با مسلمانی نیز مشکلاتی به وجود می‌آورد، در نتیجه، می‌بایست منتظر عکس‌العمل‌ محافل استعماری در این مقطع می‌بودیم. و بهترین نمونه از این نوع عکس‌العمل را در سرزمینی شاهدیم که بعدها با نام «گینه» در غرب آفریقا به «استقلال» دست یافت. در این سرزمین فردی به نام «ساموره توره»(13) اولین حکومت اسلامی قارة سیاه را پایه‌ریزی کرد و با تکیه بر «تعالیم» اسلام، از سال 1882 تا 1898 با اشغالگران فرانسوی جنگید! وی در سال 1989 توسط فرانسویان دستگیر شده، به قتل رسید.

بحث پیرامون چند و چون «نبرد» حکومت اسلامی «ساموره» با فرانسویان اشغالگر کار را به درازا خواهد کشاند، ولی باید قبول کرد که با تکیه بر «احکام» سرنوشت‌ساز «اسلام»،‌ انقلابیون ساموره توانستند شکست سختی بر فرانسه تحمیل کنند. فقط سال‌ها پس از پایان «غائلة» ساموره بود که معلوم شد انگلستان، ‌ جهت بیرون راندن فرانسویان از «گینه» کارشناس و سلاح‌های مدرن از طریق بنادر «ساحل‌طلا» و سیرالئون در اختیار حکومت اسلامی «ساموره» قرار می‌داد. نهایت امر موفقیت‌های نظامی حکومت اسلامی ساموره بیشتر مدیون حمایت‌های لندن بود تا مسلمانی ارتش آزادیبخش.

همانطور که بالاتر نیز گفتیم، در اواسط سدة نوزدهم، دیگر برای کاشفان اروپائی قارة سیاه محرز شده بود که می‌بایست از اسلام استفاده کرده و با آن «کنار» آمد. چرا که به قول خودشان، اسلام هم با خلق و خوی «کاکاسیاه‌ها» هماهنگی بیشتری نشان می‌داد، و هم می‌توانست در چنگ یک «قدرت جهانی» چماق مناسبی باشد جهت عقب راندن دیگر «قدرت‌‌ها.» هر قدرت‌ استعماری‌ که به این «سلاح» برا مجهز می‌شد خطری بود بالقوه برای دیگران. و بر خلاف آنچه امروز باب دندان طرفداران انقلاب اسلامی است، دین اسلام فی‌نفسه به هیچ عنوان خطری برای امپریالیست‌ها ایجاد نمی‌کند، چرا که نبود زمینه‌های فنی، صنعتی و مالی در کشورهای مسلمان‌نشین، شرایطی به وجود آورده که بدون حمایت یک «قدرت‌جهانی» کشورهای مسلمان‌نشین قادر به ایفای نقش در سطح بین‌المللی و یا منطقه‌ای نیستند.

آنچه طی نخستین دهة قرن بیستم، پیرامون اسلام و مسلمانی در کشورهای مسلمان‌نشین به راه افتاد، و این دین را به اسب‌شاهوار سیاست‌ تبدیل کرد، هیچ ارتباطی با آنچه مورخان «قلم‌به‌مزد» پیرامون تاریخچة «مبارزات» فرضی ملایان و مفتی‌ها می‌نویسند ندارد. این دین به همان دلائلی که نخستین کاشفان قارة سیاه با ظرافت تمام دریافتند، سلاحی است بالقوه برای سرکوب «دیگران!» مسئله این است که کدام یک می‌تواند افسار این پیل‌مست را بهتر از دیگری در دست گیرد.

به همین دلیل است که نمونه‌های دیگری از این نوع اسلام به اصطلاح «انقلابی» را حتی پیش از آغاز جنگ اول جهانی، در مناطق مسلمان‌نشین تحت استیلای امپراتوری انگلستان تجربه شد. و جای تعجب نیست که همزمان با اظهارات امثال «سر» ریچارد برتن پیرامون اسلام و سازگاری آن با نیازهای «کاکاسیا‌»، میرزای شیرازی نیز در نجف باب «فتوی‌سازی» را بگشاید. باری پس از کودتای بلشویک‌ها در شوروی، انواع مختلفی از این نوع اسلام در ایران توسط امپریالیسم انگلستان به محک آزمایش گذاشته شد، و به صورتی گذرا تحت عناوینی همچون «دولت سیدضیاء»، «نهضت جنگل»، و … این نوع «اسلام انقلابی» پای در حیاتی «زودگذر» ‌نهاد.

با این وجود، می‌باید اذعان داشت که نقش اسلام، به عنوان چوبدست استعمار فقط پس از پایان جنگ دوم جهانی است که به صراحت آشکار می‌شود. در این دوره است که پس از استقلال هندوستان، منطقة «پاک‌ستان» توسط همین «اسلام انقلابی» از نظارت دهلی خارج شده، در عمل تحت‌الحمایة امپراتوری انگلستان می‌شود. سپس نوبت به عربستان سعودی و اسلام «وهابی‌» می‌رسد تا با کمک روزولت و ناوگان پنجم آمریکا شبه‌جزیره را به اشغال شرکت‌های نفتی آمریکا در ‌آورد. بعدها شاهد حضور همین اسلام در تجزیة عراق و «تولد» دولت کویت می‌شویم. «انقلاب» الجزایر نیز مدیون همین اسلام و امثال «بن‌بلا» است. «بن بلا» با تکیه بر «شریعت» محمدی، به قول سر ریچارد برتن درد «کاکاسیا» را خوب ‌شناخت و کاری کرد که لندن در الجزایر همچنان دست بالا را داشته باشد. آخر‌الامر می‌رسیم به کشور خودمان و افتضاحی به نام روح‌الله خمینی و انقلاب اسلامی. «انقلابی» که اینک به صورت یک الگوی‌ استعماری علناً توسط پایتخت‌های غرب در دیگر کشورهای مسلمان‌نشین «بازتولید» می‌شود!

هدف ما از نگارش مطلب فوق ارائة یک خط‌فکری مشخص است. این خط‌فکری مخاطب را به برخوردی انتقادی با جامعة خود و استبداد رایج در آن، و خلاصة کلام تجزیه و تحلیل خلق‌وخوی «جهان سومی» فرامی‌خواند و از او می‌خواهد، نقش سیاست‌بازان وطنی و مبارزات «خستگی‌ناپذیرشان» با استعمار، کله‌شقی‌های متداول‌شان در زمینه‌های فرهنگی، اجتماعی و اخلاقی را با دقت بیشتری بررسی کند. چرا که این «کله‌شقی‌ها» به هیچ عنوان دلیل «برد» نیست؛ کاملاً بر عکس! بهترین مسیر باخت در مراودات سیاست‌ جهانی همین کله‌شقی‌هاست. چرا که شبکة استعماری، ‌ بهتر از ما،‌ از ریشه‌های این کله‌شقی‌ها آگاه است، و با تکیه بر همین «سنت‌ها»، بر خاکستر داروندار ملت‌ها سرمایه‌گزاری فراوان کرده.

(1) (The Lion’s Share)
(2) Bernard Porter
(3) «سهمیة شیر»، صفحة 72.
(4) Social Darwinism
(5) The Church Missionary Society
(6) Victorian Attitudes To Race
(7) Christine Bolt
(8) «رفتار ویکتوریائی در برابر نژاد»، صفحة 115
(9) Roland Anthony Oliver
(10) The Missionary Factor in East Africa
(11) David Livingstone
(12) «عامل میسیونری در شرق آفریقا»، صفحة 32
(13) Samore Toure

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ سی‌ایکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ شوگرسنک

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا

فیلترشکن‌های جدید30آوریل2012

webexcosts.in
hidenode.com
realhideip.net
hidebyus.com
facebook-online.info
theyoutubeproxy.com
000site.info
idvanish.com
hidemyas.info
watchproxy.com
securitytunnel.info
registerfreedomains.in
ultimateproxy.in
grostock.tk
surfwecan.net
fresteadomain.tk
tourbrowser.info
0proxy.in
newbestplace.info
discountshoes.tk
betterconferencingcalls.in
runninggear.tk
hidemyip.co
facehidden.com
proxygirls.com
kingproxy.net
proxymethod.com
mianmo101.com
yop.im
unblockmyfacebook.net
2o16.com
yomsn.com
t9web.co.uk
browsesafely.co.uk
fastninjaproxy.com
browsesecurely.info
protectedcomputer.info
blockonline.info
metalvideo.cz
newunblocker.info

Share:
  • Digg
  • Twitter
  • StumbleUpon
  • del.icio.us
  • Diigo
  • FriendFeed

Apr 16 2012

پیبس

در سال 1972 میلادی کتابی به نام «آنتی اودیپوس» اثر دو متفکر فرانسوی به نام‌های «ژیل دولوز» و «فلیکس گاتاری» به چاپ رسید. «آنتی اودیپوس»، اولین مجلد از مجموعه‌ای به نام «اسکیزوفرنیا و کاپیتالیسم» به شمار می‌رود. دومین مجلد این مجموعه تحت عنوان «هزار فلات» در سال 1980 منتشر شد. مسلماً در این وبلاگ امکان نقد و بررسی چنین آثاری نیست؛ دولوز و گاتاری از جمله فلاسفة شناخته شدة پسامدرن‌اند، و علیرغم عدم تطابق دقایق نگرش آنان با نقطه‌نظرهای نویسندة این وبلاگ، بحث و بررسی مستدل در مورد چند و چون «پسامدرنیسم» نمی‌تواند به سهولت انجام شود. در نتیجه، ما نیز این مبحث را به اهل فن واگذار کرده، و در این مقطع فقط به بررسی گوشة محدودی از این آثار می‌پردازیم. این بررسی می‌تواند به نوعی «ورودی» به محدودة بحث فاشیسم در نگرش پسامدرن تلقی شود. امیدواریم این مطلب بتواند نگرشی هر چند ابتدائی، ولی منسجم از دیدگاه پسامدرن‌ها به پدیدة فاشیسم ارائه دهد.

نخست در مورد «آنتی اودیپوس» چند کلام به سیاق توضیح بیاوریم. همانطور که از عنوان کتاب برمی‌آید، دولوز و گاتاری تلاش دارند تا بنیاد تفکر فروید را به زیر سئوال ‌برند. از منظر اینان «عقدة اودیپ» به صورتیکه فروید نظریة خود را بر آن استوار کرده نه جامعیت دارد و نه صحت. ولی مشکلی که پسامدرن‌ها به وجود می‌آورند نقدهای‌شان نیست، اینان یک پدیدة‌ مشخص و تعریف شده را به زیر سئوال می‌برند بدون اینکه برای آن جایگزینی ارائه دهند، و مشکل کذا اینبار نیز قابل مشاهده است. نویسندگان «آنتی اودیپوس»، عقدة اودیپ را با پدیدة روشن دیگری جایگزین نمی‌کنند، در اثر آن‌ها فقط این تمایل دیده می‌شود که جهت مخدوش کردن نگرش مشخص فرویدی حیطه‌ای بی‌حد و ‌مرز و ناشناخته را به نمایش بگذارند. محدوده‌ای که از «عشق به تولید» تا «پیکره‌های بی‌اندام» گسترش می‌یابد بدون آنکه در هیچ مرحله‌ای بتواند به ظرافت و صراحت نگرش فروید نزدیک شود. یادآور شویم که در اینجا «تولید» صرفاً به تناسل ارجاع نمی‌دهد. این توضیح آورده شد تا موضع مشخص ایدئولوژیک پسامدرن تا حدودی روشن شود؛ نوعی تلاش است جهت کشاندن مخاطب به فراسوی «مدرنیته»، بدون آنکه پسامدرن جهت ماجراجوئی «فیلسوفانه‌اش» ابزار کافی در اختیار داشته باشد.

با این وجود، پسامدرن‌ها علیرغم وارد کردن عامل و یا عوامل «ناشناخته»، سیاله‌های بی‌موضع و بی‌وضع و … در قلب تئوری‌های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی‌شان، بر خلاف آنچه ساده‌لوحان و نسخه‌برداران حرفه‌ای رایج کرده‌اند به هیچ عنوان «مرگ خداوند فلسفة کلاسیک» را که دستاورد «مدرنیته‌» و نیچه است به زیر سئوال نمی‌برند. آنچه در برخی کشورها خصوصاً ممالک مسلمان‌نشین «مدروز» شده و بر اساس آن حضور سیاله‌های بی‌وضع و متحرک را در آثار پسامدرن‌ها نوعی بازگشت غرب به ارزش‌های «الهی» تفسیر می‌کنند، از جمله جفنگیاتی است که مسلماً بازتاب منافع مالی و اقتصادی محافل مشخصی می‌باید تلقی شود. موضوعی که خارج از بحث امروز ماست.

میشل فوکو، دیگر فیلسوف پسامدرن، در مقدمه‌ای بر ترجمة کتاب «آنتی‌اودیپوس» به زبان انگلیسی، جملة ویژه‌‌ای به کار برده که بعدها شهرت فراوان یافت، و تحلیل‌های متفاوتی به دنبال آورد. فوکو پس از توضیحاتی که در چند و چون «آنتی اودیپوس» می‌آورد، به این نتیجه می‌رسد که کتاب مذکور در واقع یک «مقدمه بر زندگی غیرفاشیست» می‌باید تلقی شود. با این وجود، واژگان به کار گرفته شده از جانب فوکو، و مسائل گسترده پیرامون «پسامدرنیسم» پیچیده‌تر از آن است که بتوان این به اصطلاح «مقدمه» را سریعاً شکافت. در نتیجه ما نیز تلاش خواهیم کرد با سفری کوتاه در مفاهیم فلسفة پسامدرن، علیرغم تفاوت‌های فاحش بین نگرش فوکو و دولوز، تا حد امکان آنچه را که فوکو «زندگی غیرفاشیست» می‌خواند بشکافیم. پس نخست نگاهی داشته باشیم به فاشیسم در نگرش دولوز!

اگر فوکو در آثارش معمولاً به «تجلیات تاریخی فاشیسم» دلبستگی زیاد نشان ‌داده ـ حکومت موسولینی، هیتلریسم و فرانکیسم ـ دولوز بیش از آنچه فاشیسم را در قالب «دیوانگی‌ خلق‌ها پیرامون اهدافی گنگ» معرفی کند، به بررسی پایه‌های ایدئولوژیک آن مشغول می‌شود. وی گسترش فاشیسم را در جامعه نوعی «تمایل پایدار» و استوار می‌بیند؛ و به این ترتیب به فاشیسم موجودیتی «ممتد» نیز می‌دهد! ولی از آنجا که پسامدرنیسم، خواه ناخواه فرزند مارکسیسم نظری است، دولوز نیز موجودیت فیزیکی فاشیسم را در مقام یک پدیدة منفی در جامعة سرمایه‌سالار، «تمایل» به جایگزینی «نظام‌نامه‌هائی» می‌داند که عملکرد کاپیتالیسم آن‌ها را از «نظم‌شان» تهی کرده.

خلاصة کلام، در نگرش دولوز، فاشیسم نه تنها «ابدی» و جاودان، که «رومانتیک» نیز می‌شود و تلاشی است جهت به «نظم» درآوردن «آشفتگی» ناشی از ندانم‌کاری‌های کاپیتالیسم! دولوز به این ترتیب نهایت امر «وسواس» بیمارگونة فاشیست‌ها را که معمولاً در مسیر اهداف گنگ و مبهم و گاه بسیار مضحک بروز می‌کند، با «انحرافی رومانتیک» در ترادف قرار ‌داده! به طور مثال، حذف فیزیکی برخی طبقات نژادی و عقیدتی در آلمان نازی و یا تکیة بیمارگونة حکومت‌های فاشیست دست‌نشانده در جهان سوم بر«اهداف مضحکی» همچون حجاب اسلامی، مبارزه با کمونیسم، ملی‌گرائی‌های «دروغین» و دوآتشه و … «وسواس» بیمارگونة یک حاکمیت مریض و بی‌مفر نیست؛ نوعی «تلاش» می‌باید به شمار آید جهت بازگشت به «نظم!» جالب اینکه، در همین نخستین گام‌ها شاهد تقابل نظری میان نگرش «انسان‌محور» و پسامدرن می‌شویم، هر چند موضوع امروز ما این مطلب نباشد. حال نگاهی به «هزار فلات»‌ به قلم دولوز و گاتاری بیندازیم.

در «هزار فلات» شاهد برخورد با انواع فاشیسم می‌شویم؛ «کلان فاشیسم» و نوع «خُرد» آن از جمله معروف‌ترین‌اند! در این مقال فرصت تحلیل «انواع» دست نخواهد داد، ولی در مقام ارائة دنباله‌ای بر مبحث «فاشیسم» تشریح آنچه این فلاسفه آن را «پیکر بی‌اندام» می‌خوانند نیز لازم می‌آید. هر چند این «پیکر‌ بی‌اندام» در پسامدرنیسم از انواع متفاوت برخوردار می‌شود، نوع ویژه‌ و بسیار عجیب و خطرناکی از آن وجود دارد که هم متعلق به طبقه‌بندی «خُرد فاشیسم‌ها» است، و هم قابلیت گسترش وسیع دارد. و آنچنانکه فلاسفة مذکور از عملکرد این پدیده سخن می‌گویند، جای تعجب نخواهد بود که آن را «پیکر بی‌اندام سرطانی» نام بگذارند.

این «پیکر بی‌اندام سرطانی» که منبعد، جهت سهولت بیشتر آن را «پیبس» می‌خوانیم، متعلق به «سازواره‌ای» است متکی بر یک قشر ویژه، هر چند این نکتة جالب توجه را نمی‌باید فراموش کرد که قشر مذکور به هیچ عنوان محدودة فیزیکی «پیبس» نیست! چرا که در عمل، «پیبس» از طریق بازتولید خود، هم از قشر میزبان «جدائی» می‌طلبد، و هم از مطالبات آن «گریزان» خواهد شد. کلید «دریافت» دقایق فاشیسم، حداقل در نظریة پسامدرن‌ها، چیزی نیست جز «شناخت» از حرکت این عامل متناقض که همزمان «لایه‌ساز» و «لایه‌شکن» و خصوصاً «گریزان» و «فرار» است! عاملی که آن را «پیبس» خواندیم، در حرکتی مداوم از طریق شناخت و بهره‌گیری از «همگرائی‌ها»، افراد را به درون روند «هم‌نوائی» و هماهنگی با خود سوق می‌دهد. نتیجة این عملیات کاملاً روشن است، گسترش «اجماعی» که به سرعت از طریق مرزهای بیرونی قشر نخستین با دیگر اقشار، نوعی فروپاشانی «درون‌قشری» ایجاد خواهد نمود، و تأثیرات سرطانی «پیبس» را به صورتی «فاتحانه» از این قشر به قشرهای دیگر منتقل می‌نماید.

البته از آنجا که پسامدرنیسم یک نگرش فلسفی و در نتیجه فراگیر است، در این مقال، «قشری» که نخستین میزبان «پیبس» می‌شود، به هیچ عنوان محدود به قشرهای شناخته شده در علوم اجتماعی و یا اقتصاد نیست، و نمی‌تواند به یک طبقه محدود شود. این نوع تأثیر سرطانی را حتی در یک محله، یک مدرسه، یک دانشگاه و … نیز می‌توان مشاهده کرده، مورد بررسی و تحقیق قرار داد. به طور مثال، رعایت پوشش و رفتار اجتماعی ویژه‌ای که از سوی برخی «مقامات» محلی و ریش‌سپیدان بر «اهل محل» و یا محصلین یک مدرسه تحمیل می‌شود، می‌تواند نوعی «پیبس» باشد؛ که هنوز آنچنان که باید و شاید نتوانسته گسترش یافته و در ارتباط با «قشرهای» دیگر فعال شود. هر چند خطر این ابتلای اجتماعی همواره وجود دارد.

اینجاست که با گسترة واقعی و عملکرد فراگیر اجتماعی این پدیدة سرطانی بیشتر آشنا می‌شویم و درمی‌یابیم که اصولاً قشرگریزی «پیبس» چه دلائلی می‌تواند داشته باشد. به طور مثال، زمانیکه «پیبس» به صورتیکه بالاتر عنوان کردیم بتواند از محلة «الف» به محلة «ب» گسترش پیدا کند، پر واضح است که به دلیل بسط حیطة نفوذش دیگر فقط «مطالبات» محلة «الف» را نمی‌تواند منظور کند. چرا که اینک دو «قشر» تحت سیطره‌اش درآمده، و اگر این روند همچنان ادامه یابد مطالبات «پیبس» به صورتی تصاعدی از قشرهای متفاوت فاصله گرفته، هر روز گنگ‌تر و نامفهوم‌تر خواهد شد.

در برخی جوامع شاهدیم که چگونه این «رشد سرطانی» در مقاطع مشخص تاریخی به صورت بلا‌انقطاع دنبال شد، و نهایت امر تمامی کشور و حتی قسمتی از یک قاره را درنوردید. در اینجا می‌توان از نمونة آلمان نازی و ایتالیای فاشیست به عنوان فاشیست‌های کلاسیک نام برد، هر چند فاشیسم‌های دست‌نشانده و سفارشی نیز از نوع حکومت اسلامی و فرانکیست‌های اسپانیا هم وجود دارد. ولی در تمامی این رژیم‌ها به صراحت دیدیم که چگونه آنچه پسامدرن‌ها «پیکر‌های بی‌اندام و سرطانی» می‌خوانند به تدریج سراسر فضای اجتماعی را پوشاند.

ولی در عمل، و پیش از تشکیل دولت و پای گذاردن به کاربردهائی که پسامدرن‌ها برای «کلان فاشیسم» پیش‌بینی کرده‌اند، اشاره به چند نکته از اهمیت برخوردار می‌شود. چرا که در روند رشد «پیبس» ـ و این مطلب بسیار قابل توجه است ـ این عارضة سرطانی می‌تواند حتی به صورت فردی و یا در قلب گروه‌های بسیار کوچک رشد و نمو داشته باشد. این نکتة باریک‌تر از مو پسامدرن‌ها را به این صرافت انداخته که فاشیسم نوعی حضور ممتد، پیوسته و مادی ـ در مفهوم آلتوسری ـ در جامعة بشری دارد. «پیبس» می‌تواند در حد یک سازواره نزد یک فرد و یا در قلب یک گروه به موجودیت‌اش تداوم بخشد و هنگام گذار از این فرد به فرد دیگر فعال شود؛ در هر حال «پیبس» عملکردی دارد مشابه «حفره‌های سیاه» در کهکشان‌ها.

می‌دانیم که در کهکشان‌ها حفره‌های سیاه غیرقابل توضیح باقی مانده‌اند. این حفره‌ها سیاره‌ها را به خود جذب کرده و آنان را به صورت فیزیکی می‌بلعند و از میان می‌برند؛ بدون آنکه از این سیارات کوچک‌ترین اثری باقی بماند. «پیبس‌ها» نیز عملکردی هم‌سان دارند. اینان ‌مستقل‌ و یا بهتر بگوئیم «خودکفا» هستند؛ همچون «حفره‌های سیاه» جاذب‌اند و مخرب و نابود کننده! ولی یکی دیگر از ویژگی‌های‌شان این است که هر چند عامل ساده‌ای بیش نیستند، همگی بر یک «اتحاد» نظری و گنگ متمرکز مانده‌اند. «اتحادی» که خود نیز «سیال» باقی می‌ماند؛ «بی‌شکل» است؛ در نتیجه، هر کدام از «پیبس‌ها» از «اتحاد» مذکور نگرشی متفاوت ارائه می‌دهد!

در این مرحله است که می‌توانیم به اظهارات نویسندگان «هزار فلات» بازگردیم. اینان برخلاف «آنتی‌اودیپوس»، اثر نخستین‌شان،‌ در «هزار فلات»،‌ به تحلیل فاشیسم به عنوان «پدیده‌ای تاریخی» نیز پای ‌گذارده‌اند. ولی تحلیل‌شان بیشتر بر نمونة آلمان نازی تکیه دارد تا دیگر پدیده‌ها. به گفتة «دولوز»، آلمان نازی نه یک استبداد دولتی که یک «دولت انتحاری» بوده. و طی قدرت‌گیری «سوسیال‌ناسیونالیست‌ها»، روند رشد «پیبس‌ها» با جامعة آلمان چنان کرد که بجای یک حاکمیت استبدادی، همچون نمونه‌های استالین و مائو که طبیعتاً در چارچوب منافع ایدئولوژیک خود «محافظه‌کارانه» عمل ‌کردند، در آلمان هیتلری ماشین جنگ مستقلاً تبدیل شد به دولت! طبیعتاً این ماشین جز سربلندی «جنگاورانه» از هیچ هدفی دفاع نخواهد کرد؛ حتی اگر در این مسیر مهم‌ترین خادمان‌اش را نیز قربانی کند.

اینک که تا حدودی با نگرش پسامدرن‌ها در مورد فاشیسم آشنا شدیم شاید بهتر باشد همینجا نقدی ابتدائی نیز بر این نگرش بیاوریم. نخستین نقد بر «پسامدرن‌ها»، همچون نقد بر ساختارگرائی می‌تواند بر این پایه تکیه داشته باشد که هر دو نگرش «فردیت» را به هیچ می‌انگارد. انسان در نگرش پسامدرن فاقد فردیت است و به عبارت دیگر وجود خارجی ندارد. «انسانی‌ات» نیز در قوالبی که پسامدرن توصیه می‌کند «تعریف» می‌شود! و شاید به همین دلیل باشد که مستبدان «دین‌خو» و دین‌دوست تا این حد به پسامدرن ارادت قلبی پیدا کرده‌اند؛ اینان نیز «انسان» را مردود دانسته، انسانیت را در چارچوب الهیت‌ اسکولاستیک تعریف می‌کنند. در صورتیکه «فردیت» اصل و اساس تمدن بشری است، و بدون قبول ابعاد اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی آن،‌ انسان‌ نه در جامعه، که در «رمه» زندگی خواهد کرد.

از سوی دیگر، پسامدرنیسم همگام با «نوساختارگرائی»، جهت توجیه مواضع نظری خود سیاله‌هائی را «تعریف» می‌کندکه تعریف ناشدنی‌ است. «پیکرهای بی‌اندام»، قشرهای موجود و ناموجود، و … همگی پل‌هائی است لرزان و متزلزل که پسامدرن بین «درونی» و «بیرونی» مستقر می‌کند، بدون آنکه مرز «درون» و «بیرون» مشخص شده باشد. به عبارت دیگر پسامدرن در عرصة «ابهام» و فاقد صراحت دست و پا می‌زند. به این عدم صراحت پایه‌ای می‌باید نبود تحلیل‌های استراتژیک و «کلان‌اقتصادی» را نیز در آثار پسامدرن‌ها بیافزائیم. امید است که در آینده پیرامون این مفاهیم، و جهت ارائة توضیحات کافی مطالب جامع‌تری ارائه کنیم.


نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ سی‌ایکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ شوگرسنک

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا

فیلترشکن‌های جدید16آوریل2012

sqkw.com
fastwebsurfer.info
qpkd.com
familyproxy.info
pazou.org
xhkq.com
proxycape.org
euqv.com
bestyoutubeproxy.info
ytqv.com
proxymenow.com
ytqk.com
yxmo.com
https://schooldefend.com
xfwu.com
qhwk.com
siteloo.com
accesswebsite.info
companysurfer.info
sqza.com
tzxe.com
anonyproxy.biz
proxhide.info
goldsurfer.info
tqwo.com
phjx.com
changeanyip.info
browsingworld.info
yopol.com
facebook-proxy.com
sitehider.info
justaproxy.info
eufq.com
proxycape.net
whmcstest.in
wiksa.com
PROXYNURSET.INFO
jqxd.com
ytqd.com
xfgu.com
proxycape.com
annonimusbrowsing.info
aprilproxy.com
zerotool.info
kkhf.com
unblock-proxy.info
proxyserver360.com
dbqz.com
youshouldhide.me
accesshider.info

Share:
  • Digg
  • Twitter
  • StumbleUpon
  • del.icio.us
  • Diigo
  • FriendFeed

Apr 8 2012

سهیلائیان

پس از فرونشستن غوغای «بهار عرب» در دروازه‌های دمشق، بهاری که نهایتاً با نشان دادن ماهیت ضدبشری خود ثابت نمود که نوعی از انواع «غوغاسالاری‌های» استعماری بیش نیست، شاهد سکوت «بامّزة» سخنگویان و متخصصین هیجانات عمومی پیرامون «آزادیخواهی» کذا در جهان اسلام نیز هستیم! این «متخصصین» که مهارت فوق‌العاده‌ای در زمینة «هیاهو برای هیچ» کسب کرده‌اند، پیش از بن‌بست استراتژیک آمریکا در دمشق، «بهار» کذا را در قالب «مقالات» هیجان‌انگیز به صور مختلف به خورد خلق‌الله می‌دادند، و اگر احدی به خود اجازه می‌داد با برخورد وحشیانه‌شان با زندگی انسان‌ها مخالفت کند، آناً برچسب حمایت از استبداد و مستبد بر پیشانی‌اش فرومی‌نشست. حال که اربابان دیگر نیازی به بازی‌های این نوع «متخصصین» ندارند، و «آزادیخواهی‌های» نمایشی اینان دیگر دردی از دردهای لندن و واشنگتن درمان نمی‌کند، به صراحت می‌بینیم که «بهاریون»، همان‌ها که سینه‌های‌شان را برای «آزادی مردم» همه روز ده‌ها بار «چاک» می‌دادند چگونه «خفقان» گرفته‌، قلم‌ها را غلاف کرده‌اند!

حتماً «سکوت» حاکم بر رسانه‌ها پیرامون «جهان عرب» را می‌باید حمل بر این کرد که دیگر نه در مصر مشکلی وجود دارد، نه در لیبی؛ نه در تونس مسئلة قابل ذکری دیده می‌شود و نه در دیگر کشورهای به اصطلاح «بهار زده» و مسلمان‌نشین انسان‌ها برای آزادی‌های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی گریبان‌شان در چنگ «دولت»‌ باقی مانده! ولی مسائل و مشکلاتی از این دست در تمامی این کشورها از جمله روزمرة انسان‌هاست؛‌ دولت‌ها در این ممالک، همان دولت‌ها که ظاهراً از «انقلاب» سر برآورده‌اند، نه دمکراتیک‌اند و نه پیام‌آوران رفاه عمومی، رشد صنعتی و گسترش و توسعة تجاری.

از قضای روزگار کور هم نیستیم؛ این دولت‌های انقلابی متشکل از باند همان نوکران پیشین‌اند که اینک با مشتی ریش و پشم، یک پیشانی لکه برداشته از «مهرنماز»، و چند سر زن «چادرسیای» عقدی، پشت سر همان امام جماعت پسا جنگ دوم که با توپ و تفنگ کشورشان را به اصطلاح «آزاد» کرده‌ ایستاده‌اند. بله، نوکران همان آتلانتیست‌ها را می‌گوئیم، همان‌ها که بعضی اوقات محمد مصدق ‌‌آوردند، و برخی اوقات امام خمینی! همان‌ها که «مهر آریائی» را با زجر و شکنجه و اوین به دل ایرانی انداختند، و بوسیدن چکمة سرباز آمریکائی را هم «مدروز» کردند.

این تازه به‌دوران رسیده‌ها از همان قماش‌اند؛ همه عکس‌برگردان‌ یکدیگراند! یکی از پس دیگری از راه می‌رسد، و بر اوراق پوسیدة تاریخچة استعمارزدة این ممالک جای آن دیگری را می‌گیرد، اینهمه فقط برای آنکه چپاول و قتل‌عام استعمار به گوش احدی نرسد. دلیل «سکوت» اخیر نیز جز «انتظار» نیست. همه در انتظار نشست‌وبرخاست غارتگران جدید و قدیم، در جلسات و مذاکرات جهت بهینه کردن همین پروسه گوش خوابانده‌اند. برای همین است که ملت تونس، فقط و فقط به دلیل دستیابی مشتی قاری قرآن به قدرت سیاسی، ناگهان «آزاد» شده؛ مصریان نیز به «اسلام» رأی ‌دادند، تا اخوان‌المسلمین «نمایندة» مردمان باشد. همان «اخوان‌المسلمینی» که رهبران‌‌اش از نوک شمشیر قزلباش‌های بریتانیای کبیر لقب «سر» بر دوش ‌گذاشته‌اند.

اینهمه آدمیزاده کشته شد، اینهمه فریاد برکشیده شد، اینهمه هیاهو به راه افتاد، فقط برای آنکه نوکران نشان‌دار امپراتوری انگلستان با رأی «توده‌های» مردم به مجلس بروند و رئیس‌شان هم کسی نباشد جز اخوان‌المسلمین! صورت مسئله روشن شد، می‌ماند حل آن!

فرانسوی‌ها مثلی دارند که می‌گوید، «ملت‌ات را قبول نداری، ترک دیار کن!» احسنت به این حسن انتخاب! چرا که این روز و روزگار گوگل، یاهو، مایکروسافت و جنرال‌موتورز هم همین را می‌گویند؛ «انقلاب اسلامی را قبول نداری؟ مهم نیست، بیا نوکر خودمان باش! جهانی باشید آقا، جهانی!» پز هم می‌دهی. آقازاده چکاره هستند؟ یکی از مدیران گوگل‌اند! به، به! همان گوگلی که خانه‌ بر سرتان خراب کرده، آقازاده را هم در ینگه دنیا گذاشته سر کار. از این بهتر چه می‌خواهید؟

در قدیم‌الایام که تهران هنوز شهر بود و «مادرشهر» پتیاره‌های‌اش نمی‌خواندند، در خیابان پهلوی نزدیک به شمیرانات باغ کوچکی به نام «باغ وحش» افتتاح کردند. سر کوچه هم دو مجسمة شیر برنزی علم شد تا خلق‌الله فراموش نکند که از «شیر و خورشید و خصوصاً شمشیر» حداقل مجسمة آقا شیره در محل حضور دارد. باغ وحش کذا یک شامپانزه هم داشت به نام «سهیلا!» حیوان زبان‌بسته را «اهلی» کرده بودند دیگر. هر از گاه لباس سرخ‌رنگی به تن‌اش می‌کردند و مسئول شامپانزه‌ها دست‌اش را می‌گرفت و می‌آورد توی خیابان پهلوی «گردش!» بگذریم که ملت «کهنسال» با دیدن شامپانزه چه شعف و شادی‌ای به دلش می‌افتاد و کم نبود دفعاتی که برای جدا کردن این ملت «خداجو» از دامان «سهیلا» کار به آژان و آژان‌کشی می‌رسید. آدم از خودش می‌پرسید، این جماعت با فرهنگ و کهنسال که اینهمه عاشق شامپانزه است چرا به جنگل‌های آفریقا مهاجرت نمی‌کند؟

بعداً دیدیم که اصلاً نیازی به مهاجرت نبود، جنگل را با «سهیلای دوم» برای‌مان آوردند به قلب تهران! نشسته بودیم که دیدیم یک «سهیلا» با عمامه از نجف آمده. سهیلانجفی مرتب پرخاش می‌کرد، غر می‌زد، بدخلق و بدعنق بود، و بجای لباس قرمز،‌ سیاه‌ برتن کرده و خاک مرده هم بسی در کف داشت تا بریزد بر سر مردمان، که ریخت. از قضای روزگار برای دیدن این «سهیلا» هم مردم خداجو و دوستداران شاهنامه و خیام و حافظ و مارکس و هگل و حتی طرفداران آریامهر خیلی از خودشان مایه گذاشتند. عین شتر مست و بلبل سرمست از سر و کول هم بالا رفتند تا ببینند این سهیلا را.

همان بساطی که سر قرمزپوش به راه می‌افتاد سر این یکی هم به راه ‌افتاده بود. آژان‌ها را هم جواب کردند، و از آنجا که کسی نبود تا جلوی اینهمه «سهیلادوستی» را بگیرد، توده‌ای‌ها آناً گفتند، «آقا! حکماً انقلاب شده!» آدمیزاد با خودش می‌گفت، این جماعت که دلباختة شامپانزه‌های نجف است چرا نمی‌رود به عراق؟ ای دل غافل، اینکار هم ضرورت نداشت! عراقی‌ها و انگلیسی‌ها را از نجف آوردند به ایران! و از آنجا که از قدیم گفته‌اند:

با عقل نشین و صحبت او کن
از عقل کجا جدا شود عاقل؟

امت جدا نشد که نشد، مرتب هم گفت، «ما اهل کوفه نیستیم، بچة شمیران‌ایم!» و اینچنین بود که سهیلا، کوفه، نجف و شمیرانات در هم ادغام شده، تشکیل مجموعه‌ای شیرین به نام «حکومت اسلامی» داد، که در قرن بیستم برق از چشم هر عاقلی می‌پراند، که گفته‌اند:

عقل در دست یک رمة خود رای
چون چراغ است در طهارت جای

بله، عقل سهیلا و «سهیلائیان»، درست مثل چراغی بود که به محل طهارت و تخلی وارد کرده باشند. از این رو همگان طهارت پشت طهارت گرفتند، با اینهمه مهارت! «عقل» را چراغ ره کردند، بت سهیلا به پا کردند. و این بود حکایت سهیلا و مردم! خصوصاً چراغ عقل حضرت سهیلا که روشنگر راه عبودیت و بندگی و زجر و نکبت و ادبار همگان شد.

حال که کمی از احوال «سهیلائیان» گفتیم، برگردیم به مسئلة خودمان که داستان یکی از همین سهیلائیان باشد به نام سردار سازندگی. می‌دانیم که مدتی است مقام معظم در حکومت «سهیلائی» به سردار میدان داده‌اند، ایشان نیز قبول زحمت کرده و سخن‌پرانی‌ها می‌فرمایند. از ینگه‌دنیائی‌ها و «روابط» می‌گویند، و از اینکه «سهیلای» راحل با آمریکی‌ها آنچنان دشمنی نداشت و قرار شده بود «دوست» باشد و … و این اظهارات «غرش» و اعتراض دیگر «سهیلائیان» را به دنبال آورده. به زبان بی‌زبانی همه می‌گویند، اگر می‌خواهی روابط‌ات را علنی کنی چرا ما را به حساب نمی‌آوری؟ چرا تنهائی می‌خواهی مسئله را «حل» کنی؟ و … و باقی قضایا.

ولی همانطور که پیشتر نیز گفتیم گرفتاری حکومت اسلامی برقراری روابط با آمریکا نیست؛ این حکومت دست‌نشاندة آمریکاست، مشکل اصلی علنی شدن این روابط است. اگر این روابط علنی شود، سریعاً پروندة چپاول سی و سه سالة نفت ایران نیز باز خواهد شد. فروش جنگ‌افزار چینی و کره‌ای از طریق کانال‌های بانکی، محفلی و دیپلماتیک آمریکا به ملایان نیز می‌باید همزمان بررسی ‌شود. صورتحساب‌های «چارلاپهنا» که نبود روابط مالی و اقتصادی برای یانکی‌ها فراهم آورده، تا از این طریق خوراک دام و گوشت سگ‌مرده را به عنوان «مایحتاج عمومی» به ایران صادر کنند و میلیاردها دلار پول به جیب عوامل‌شان در اینسوی و آنسوی دنیا بریزند نیز قابل پیگیری می‌شود. و آخر کار معلوم خواهد شد، سهیلاهائی که در گوگل، جنرال‌موتورز و جنرال‌الکتریک غبغب‌شان را باد کرده و به ما ملت پز می‌دهند خودشان «رئیس‌خرها» هستند.

خلاصة کلام، تمامی استراتژی‌های مالی، ارتباطی، نظامی، بین‌‌فرهنگی، و … که در چارچوب دکترین محفل «کارتر ـ برژینسکی» از سال 1978 در ایران و کل منطقه برقرار شده در حال فروپاشی است. این است دلیل هیاهوی بعضی‌ها جهت ایجاد روابط، و هیهات برخی دیگر در مخالفت با برقراری همین روابط! ولی «روابطی» در کار نیست، قضیه فقط «علنی» کردن نوکری جمکرانی‌ها در معبد آمریکاست.

سردار سازندگی به عنوان یکی از مهم‌ترین مهره‌های کودتای ننگین 22 بهمن 57، و عامل نفوذی سرمایه‌داری غرب در ایران با ایراد چنین سخنرانی‌ها و برگزاری مصاحبه‌هائی از این دست در عمل بر نقطة حساسی انگشت گذاشته، نقطه‌ای که موجودیت بسیاری از عمال غرب را در ایران تهدید می‌کند. حال باید پرسید، این «سهیلائی» چرا دست به چنین عملی زده، مگر از جان خودش هم گذشته؟

حداقل پاسخ به این سئوال آنقدرها مشکل نیست، دکترین «کارتر ـ برژینسکی» با سقوط سیاست‌های منطقه‌ای غرب در دروازه‌های دمشق به نقطة پایانی‌اش رسید. غرب دیگر نخواهد توانست هم سر ملت‌های منطقه را شیره بمالد و مشتی اسلام‌فروش نوکر واشنگتن را «انقلابی» جا بزند، و هم در رسانه‌ها با اینان قطع رابطه کرده، جهت چپاول هر چه بیشتر ملت‌ها،‌ دولت‌های دست‌نشاندة خود را در «انزوای» اقتصادی و سیاسی فرواندازد. معادله‌ای که غرب طی سه دهة اخیر برای ما ملت نوشته ظاهراً دو مجهول دارد، ولی در واقع یک مجهولی است. و برای حل آن فقط کافی است ببینیم دلارها در کدام بانک‌ها «سرانجام» می‌گیرد. بقیة قضایا از «شاخ حسینی» گرفته تا فاطمة زهرا و حسن‌ابن‌علی و شمر‌ ذی‌الجوشن و … دکوراسیون همین معادله‌اند.

به همین دلیل است که دو دولت دست‌نشاندة آتاترکی‌های آنکارا و «سهیلائی‌های» تهران در مبارزه با اسرائیل از یکدیگر «پیشی» می‌گیرند! هر کدام «مستقل‌اند» و در مرزهای ابرقدرت روسیه برای جهانیان شاخ‌وشانه می‌کشند! این داد و فریاد فقط به این معناست که اگر آمریکا به دادشان نرسد مسکو اینان را یک لقمة چپ خواهد کرد. اردوغان که با کودتاهای چپ و راست ارتش ناتو از زمین فوتبال به کاخ نخست‌وزیری رسیده، فریادهای‌اش با ادعاهای خررنگ‌کن علی‌خامنه‌ای، روضه‌خوان قهوه‌خانه‌های خراسان آنقدرها تفاوتی ندارد. خامنه‌ای نیز از قبل ارتشبد فردوست و تیمسار قره‌باغی «رهبر انقلاب» شده. اگر هر روز هزاران ایرانی را به جرم همکاری با آمریکا اعدام کنند، نوکری امثال علی خامنه‌ای برای ایالات متحد نمی‌تواند تا ابد در پس پرده باقی بماند. ولی همانطور که می‌بینیم گرفتاری ایندو یکی است. هم فوتبالیست سیاستمدار، و هم تعزیه‌خوان «سخنور» قهوه‌خانه‌ها، که از قضای روزگار «رهبر شیعیان جهان» نیز از آب در آمده در طلب ارباب وق می‌زنند. ولی همانطور که نمونة رفتار با احمدی‌نژاد نشان داد، مسکو هیچکدام‌شان را در مرزهای‌اش تحمل نخواهد کرد. آمریکا ناچار است بساط هر دو را برچیند.

به همین دلیل است که علی خامنه‌ای، به دستور واشنگتن قلادة رفیق و دوست گرمابه و گلستان‌اش یعنی سردار سازندگی را باز کرده تا او هم برای ایجاد وحشت و نهایتاً برقراری «وحدت» در میان لات‌ولوت‌های حکومت «سهیلائیان»، ایجاد روابط با آمریکا را در بوق بیاندازد. خلاصه، اگر در واقع جبهه‌ای در کار نیست، بهترین راه جهت به بیراهه کشاندن ملت ایجاد «جبهة کاذب» است و این وظیفة‌ مقدس بر دوش سردار سازندگی افتاده. کسی نیست به این پیرمرد مفلوک بگوید، اگر تو در وضعیتی قرار داشتی که می‌توانستی در این مملکت «سیاستگزاری» کنی، مشتی لات و اوباش دخترت را فحش‌کش نمی‌کردند و «بادگستری» اسلامی «لاری‌جانی» هم به خودش اجازه نمی‌داد «صبیة» سرکار را به حبس محکوم کند. برو جانم باد غبغبت را جای دیگری در کن، حنای‌ تو دیگر رنگی ندارد. این ملک را سهیلائی دیگر باید!


نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ سی‌ایکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ شوگرسنک

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا

فیلترشکن‌های جدید8آوریل2012

ylqu.com
ytqv.com
ytqk.com
tqwo.com
aprilproxy.com
jqxd.com
freetexting.info
ninja-cloak.info
yxmo.com
unblock-proxy.info
familyproxy.info
phjx.com
browsingworld.info
qdpz.com
surftunnel.org
sitehider.info
xfzu.com
qhwk.com
dbqz.com
https://zacebook.com
seecure.me
sqza.com
euqv.com
qrgj.com
qgsz.com
ytqb.com
ytqe.com
webcrawlers.info
https://schoolfasteasy.com
eufq.com
qpkd.com
proxycape.net
yopol.com
proxyserver360.com
proxhide.info
xfgu.com
xhkq.com
annonimusbrowsing.info
jwxg.com
companysurfer.info
hidemeinschool.info
wiksa.com
proxysensation.com
sqkw.com
mypr0xy.com
fastwebsurfer.info
https://sneakyfox.me
xfke.com
qdbu.com
youshouldhide.me

Share:
  • Digg
  • Twitter
  • StumbleUpon
  • del.icio.us
  • Diigo
  • FriendFeed

Mar 15 2012

خشت خشک

تمدید حکم ریاست هاشمی رفسنجانی بر«مجمع تشخیص مصلحت نظام» از سوی علی خامنه‌ای در چارچوب سیاسی کشور حاوی پیام مشخصی است. پیامی که در ارتباط با دیگر رخدادهای داخلی و خارجی می‌توان به ابعاد آن دست یافت. پس نخست بپردازیم به تحولات برونمرزی.

همانطور که شاهد بودیم، علیرغم تلاش‌های دیپلماتیک، نظامی و حتی تبلیغاتی که واشنگتن و لندن دست در دست نوچه‌های بین‌المللی‌شان به راه انداخته بودند، «معضلی» که غرب با ارسال نیروهای نظامی به کشور سوریه، تحت عنوان «مردم معترض» ایجاد کرده بود، نتوانست به اهداف تعیین‌ شده دست یابد. و آنان که با نقش‌پذیری محافل وابسته به غرب در چنین بزنگاه‌هائی آشنائی بیشتری دارند، نه تنها فریب «مردم‌دوستی‌های» ظاهری لندن و واشنگتن را نخوردند، که به صراحت دریافتند مسئلة اساسی و پایه‌ای «حقوق بشر» تا چه حد می‌تواند در دست نابکاران، ‌ به ابزاری جهت سرکوب انسان‌ها تبدیل شود. غرب، تحت عنوان حمایت از «حقوق بشر»،‌ دقیقاً همان نکبت و ادباری را که 33 سال پیش در ایران به راه انداخته بود می‌خواست در سوریه نیز بر پا کند؛ خوشبختانه ناکام ماند. و این خود مفری خواهد شد برای خروج سوری‌ها از استبداد سیاسی‌ای که پایتخت‌های غرب پس از جنگ اول جهانی برای‌شان به ارمغان آورده‌اند.

ولی از آنجا که سیاست‌های غرب برخاسته از منافعی درازمدت و ریشه‌دار است، مشکل می‌توان شکست این سیاست‌ها را در یک مرحلة بخصوص، با عقب‌نشینی همه‌جانبه در «ترادف» قرار داد؛ عقب‌نشینی «کاملی» صورت نگرفته. هنوز آژانس‌های مختلف غرب و در رأس‌شان‌ دولت‌های دست‌نشاندة «جهان اسلام»، و محافل و پادوهای لندن و واشنگتن در منطقه به هر بهانه‌ای به آتش «حمایت‌های جانانه» از آنچه «مردم» سوریه می‌خوانند دامن می‌زنند، و نهایت امر با زبان بی‌زبانی خواهان تسلیح اوپوزیسیون و به راه انداختن جنگ‌ داخلی‌اند.

ریشة درگیری‌های جاری بین کاخ‌سفید و طرف‌های مقابل در کرملین و پکن را می‌باید در همین تقابل گستردة منافع جستجو کرد. چه این درگیری‌ها به «نفت» ارجاع دهد، و چه به بحران «خاک نایاب!» خصوصاً که همزمان با «بحران سوریه» شاهد مذاکرات «کوارتت» در مورد مسئلة غامض «اسرائیل ـ فلسطین» در شهر نیویورک نیز هستیم. دور پیشین مذاکرات «اسرائیل ـ فلسطین» در سپتامبر2010 ، به دلیل امتناع طرف اسرائیلی از توقف شهرک‌سازی در سرزمین‌های اشغالی به تعطیل کشانده شد. همان روزها گفتیم، اسرائیل مجبور خواهد بود که بار دیگر به میز مذاکره باز گردد، و این مذاکرات را در شرایطی ادامه خواهد داد که کارت‌های زیادی در دست‌های‌اش باقی نمانده. مسلم است که پروژة برخاسته از این «کوارتت» هر چه باشد، دیگر جائی برای جفتک‌اندازی‌های تل‌آویو در آن پیش‌بینی نشده. این لگدی بود که بنیامین نتانیاهو و حامیان وی در ایالات متحد و انگلستان می‌بایست دریافت دارند تا سرشان به حساب آید؛ و دیدیم که خوب هم به «حساب» آمد! البته تا این لحظه از تصمیمات کوارتت در مورد فلسطین و اسرائیل خبری به صورت رسمی منتشر نشده، ولی مسلم بدانیم که زمینة یک صلح درازمدت، صلحی که دیگر به موضع‌گیری‌های «فصلی» اسرائیل، و یا لات‌بازی اسلامگرایان حماس و جهاداسلامی ارتباطی ندارد، در حال شکل‌گیری است. نه اسرائیل می‌تواند از زیر بار صلح شانه خالی کند، و نه آمریکا و نوکران آشکار و پنهان‌اش.

به همین دلیل نیز در تهران، اشغالگران جمکرانی خفقان اختیار کرده‌اند. اینان که تا چند ماه پیش فلسطین در تبلیغات‌شان به مسئلة اصلی «جهان اسلام» تبدیل شده بود، معلوم نیست به چه دلیل خفقان گرفته و حتی به نشست سرنوشت‌ساز نیویورک «اعتراض» هم نمی‌کنند! این نیست جز اینکه ارباب به مقام معظم گفته، «چخه!» پاسخ ایشان نیز به «چخة» ارباب چیزی نبود جز بازگشت به سنگرهای گذشته و تأئید دوبارة هاشمی رفسنجانی در مقام ریاست مجمع کذا. همان هاشمی‌ای که بعضی‌ها می‌خواستند به دلیل سوءاستفاده‌های مالی خود و افراد خانواده‌اش را به زندان بیاندازند!

خارج از تحولات اجباری جمکران، مسائل دیگری نیز در سطح بین‌المللی پیش آمده که در این چارچوب حائز اهمیت است. به طور اجمالی می‌توان از رزمایش‌ نیروهای نظامی ایالات متحد و ترکیه در منطقة قونیه سخن به میان آورد. رزمایش‌هائی که از 15 اسفندماه تا 25 همین ماه ادامه خواهد داشت! و در کمال تعجب از نیروهای متحد ترکیه، فقط و فقط آمریکائی‌ها در آن شرکت دارند. پیام این مانور روشن است: غیبت آلمان، فرانسه و انگلستان در این رزمایش، به دلیل ملاحظات ویژه‌ای صورت گرفته. و اگر اینان به خود اجازه نداده‌اند توان نظامی‌‌شان را در مرزهای روسیه به نمایش بگذارند، تردید نمی‌توان داشت که این رزمایش جز گردنکشی در برابر مسکو هدفی دنبال نمی‌کند. اینهمه به دلیل همراهی‌های «دلیرانة» دولت اردوغان با بحران‌سازان سوریه، و نهایت امر اجبار غرب به عقب‌نشینی و خالی کردن پشت دولت اسلامگرای آنکارا!

به استنباط ما این رزمایش‌ها فقط تلاشی است مذبوحانه در جهت تأئید حمایت‌های نظامی واشنگتن از اسلامگرایان در ترکیه. اسلامگرایانی که به دلیل سوءسیاست‌های غرب در منجلاب بحران‌سازی سوریه گرفتار آمدند، و اینک تاریخ مصرف‌شان با سرعت به پایان می‌رسد. پرواضح است که به دلیل مجاورت‌های جغرافیائی اروپائی‌ها جرأت نکنند حمایت از اسلامگرائی را در ترکیه اینگونه به صراحت به نمایش بگذارند.

به طور خلاصه، از آنچه در منطقه و در ارتباط با مسائل منطقه در جریان اوفتاده می‌توان چنین نتیجه گرفت که در حکومت اسلامی دست‌هائی سعی دارد «آب رفته را به جوی» بازگرداند. و این «آب رفته» به همان اندازه شامل حال هاشمی رفسنجانی و خانوادة وی می‌شود که شامل حال اصلاح‌طلبان، جنبش سبز و دیگر اوباش «مخالف‌نما» و وابسته به اصل ولایت فقیه. به همین دلیل نیز شاهد شرکت «نابهنگام» شیاد اردکان در انتخابات جمکران بودیم، و ایشان فرمودند، جهت «باز نگاهداشتن روزنة اصلاحات» دست به چنین عمل شایسته‌ای زده‌اند! و بیانیة اخیر «جمعی» از افراد وابسته به «نهضت عاظادی» به صراحت نشان می‌دهد که این جماعت «نیمه‌خفته»، هم می‌خواهد عدم شرکت ایرانیان در نمایشات مسخرة حکومت اسلامی را به حساب خودش بنویسد، و هم شرکت خاتمی را در این انتخابات به بهترین وجه ممکن «توجیه» نماید! باید گفت، مرحبا به این اشتها! بالاخره باید شرکت یک فرد وابسته به این جریان را در انتخاباتی که به قول خودشان «ناعادلانه» ارزیابی شده، «درست» تحلیل کرد،‌ یا «غلط؟» به عنوان ایرانی، ما حق داریم از این حضرات بپرسیم، چگونه فردی که این نمایشات را «مستبدانه» می‌داند به خود اجازه داده تا در رأی‌گیری شرکت ‌کند، و چگونه هواداران‌اش عمل وی را به حساب «آزادیخواهی‌های» فرضی او می‌نویسند؟ از قدیم‌الایام گفته‌اند: خر و خرما را نمی‌توان با هم داشت!

این آشفتگی در میدان اصلاحات‌چی‌ها، اصولگرایان، و دیگر وابستگان به کودتای 22 بهمن 57، که خود را از جمله «انقلابیون» به شمار می‌آورند، فقط و فقط یک دلیل می‌تواند داشته باشد: تزلزل محافلی که اینان را روز 22 بهمن بر اریکة قدرت نشانده‌اند. این محافل در ترکیه، افغانستان، پاکستان متزلزل شده‌اند. بالاتر، مورد ترکیه را تا حدودی شکافتیم، ولی در افغانستان و پاکستان نیز نیروهای ناتو و همیاران‌شان که عملاً جهت حفظ طالبان پای به این منطقه گذاشته‌اند، به تدریج در برابر موج اعتراضات توده‌ای قرار می‌گیرند. ناتو نخواهد توانست در این منطقه، در برابر موج اعتراضات گسترده مقاومت کند، پاسخ به این بن‌بست جز عقب‌نشینی چه چیزی می‌تواند باشد؟ ولی همانطور که بارها و بارها گفته‌ایم، این سئوال هنوز بی‌جواب می‌ماند که، پشت جبهة ناتو در این میانه کجاست؟

آمریکا و همکاران غربی‌اش در همان چاله‌ای افتاده‌اند که برای دیگران حفر کردند. روزی که جرج والکر بوش خیمه‌شب‌بازی «نبرد با تروریسم» را به صحنة بین‌المللی کشاند، این شعار استراتژیک از سوی کاخ‌سفید قبول عام یافته بود که، نبرد کذا جهانی است و بین‌المللی، پس «جبهه» ندارد! . ولی اگر «نبرد» فاقد جبهه است، پشت‌جبهه نیز نخواهد داشت. و در صورت به بن‌بست کشیده شدن استراتژی‌ها، به کجا می‌توان گریخت؟ این همان بن‌بستی است که امروز در برابر آمریکا قرار گرفته، و با عقب‌نشینی در جبهة سوریه، با شکست در جبهة نبرد با نیروهای به اصطلاح «هسته‌ای ملائی»، و پس از فروپاشی شبکة «او. ان. جی‌ها» در مصر و روسیه و اوکراین و … و نهایت امر به دلیل از هم گسیختگی شبکة دفاعی ترکیه حداقل در خاورمیانه مشکل می‌توان برای نیروهای نظامی آمریکا جز عربستان سعودی پشت جبهه‌ای یافت. عربستانی که خود از پایه و اساس متزلزل‌ترین شبکة سیاسی منطقه است و به دلیل موضع‌گیری‌های شداد و غلاظ در بحران سوریه ‌پاهای‌اش رو به هواست!

همانطور که دیدیم، روسیه در برابر پدیده‌ای به نام احمدی‌نژاد از خود صعة صدر نشان داد. اجازه داد تا این «پدیده» با حمایت‌های غرب خود را در ظاهر بر ملاسالاری «حاکم» نشان دهد، ولی در بزنگاهی که احمدی‌نژاد به حمایت مسکو نیاز داشت، یعنی زمانیکه همکاری‌های «ایران ـ ترکیه ـ برزیل» مطرح شد، کرملین از این «اتحاد» حمایت نکرد. دلیل نیز روشن است، احمدی‌نژاد و این «اتحاد» را غرب به وجود آورده، دلیلی ندارد که مسکو در مرزهای جنوبی‌اش، از مشتی اسلامگرا و وابستگان به سرمایه‌داری ایالات متحد در برزیل حمایت به عمل آورد. از این گذشته، به دلیل شرایط حاکم بر منطقه، اسلامگرائی در ایران روزبه‌روز مشکل و مشکل‌تر می‌شود، و روسیه دلیلی نمی‌بیند که در این میانه گروهی اسلامگرا را تحت حمایت خود قرار دهد.

هجمة وسیع فرهنگی، سیاسی، مالی و اقتصادی روسیه و دیگر کشورهای سابقاً شورائی، به سوی مناطق جنوبی، که ایران و ترکیه و افغانستان را نیز شامل می‌شود، دیگر قابل کتمان نیست. اقتصادهای قدرتمند صنعتی و نفتی، نیروهای بازدارندة هسته‌ای، مراکز بین‌المللی علمی، تحقیقی، فرهنگی و هنری در قفای این هجمه نشسته‌. امثال خامنه‌ای، خاتمی، نهضت عاظادی و یا احمدی‌نژاد در این میانه چکار می‌توانند بکنند؟

به طور مثال، ‌تا چند هفتة دیگر، شاهد برپائی جشن «یورویژن» در باکو هستیم. این همان جمهوری آذربایجان‌ است که ملایان ادعای مالکیت بر آن داشتند؛ و در برخی سایت‌های «نیمه‌رسمی» بارها و بارها عنوان شده بود که «آذربایجانی‌ها» خواستار الحاق به ایران اسلامی‌اند! ولی کار دیگر از این حرف‌ها گذشته؛ نه تنها جمهوری آذربایجان به جمکران نخواهد پیوست، که این جمکرانی‌ها هستند که می‌باید خود را با تحولات منطقه‌ای تحت نظارت فرهنگ‌های متفاوت کشورهای سابقاً شورائی هماهنگ کنند. و این است گرفتاری بزرگ ایالات متحد. کشوری که سال‌ها و سال‌ها در آینة تحولات منطقه فقط «اسلام» و اسلامگرائی را به ارزش گذاشت، و امروز معلوم شده که «خشت خشک بر آب افکنده!»

اینک جای تردید نیست، که در پس بحران‌سازی‌های غرب که به «بهار عرب» معروف شده، جز گسترش اسلامگرائی هیچ مد نظر نبوده و نخواهد بود. شکست این پروژة ضدانسانی در سوریه فروپاشی تمامی محافل اسلامگرا را در منطقه نوید می‌دهد. استعمار غرب، هم در «نوآوری‌های» منطقه‌ای‌اش شکست خورده،‌ و هم در ایران نتوانست با تکیه بر پدیده‌ای به نام «جریان انحرافی»،‌ باند وابسته به خود و در رأس‌شان احمدی‌نژاد را در شبکة سیاسی منطقه‌ای به ارزش بگذارد.

همانطور که دیدیم، سناریوی «میرپنج‌الله» ناتمام ماند. به همین دلیل نیز تلاش جهت بازگشت به مواضع گذشته در رأس سیاست‌های مقام معظم حکومت اسلامی قرار گرفته. گوشه ‌چشمی به محفل سردار اکبر، کرنشکی به لات‌های وزارت امورخارجه و در رأس‌شان «منوچهر متکی»، نوازش پنهان «آقای» خاتمی. نوازش‌هائی که افسار شیاد اردکان را نهایت امر به پای صندوق‌های رأی «مقام معظم» آورد، و … ولی در این میانه سناریوی «میرپنج‌الله» همانطور که گفتیم خوشبختانه ناکام ماند. با این وجود، اگر در قلب حکومت اسلامی امیدی به تحول «مثبت» در جهت حفظ ولایت فقیه می‌توانست متصور باشد، این تحول نه از طریق خاتمی و رفسنجانی، که فقط و فقط از طریق احمدی‌نژاد و باند «انحرافی» امکانپذیر بود. حال که اینان منزوی شده‌اند، حذف آرام ولایت‌فقیه غیرقابل اجتناب است.

و این در حالی است که محو تدریجی آثار اسلامگرائی، اینبار به صورتی ریشه‌دار و پایدار، در جامعة ایران روزبه‌روز صریح‌تر و آشکارتر خود را به نمایش خواهد گذارد. این است نتیجة عقب‌نشینی گام به گام واشنگتن در منطقه. و به راه انداختن رزمایش‌های مضحک با ارتش عبدالله گل و اردوغان مشکل غرب را در ایران، ترکیه، افغانستان و پاکستان به هیچ عنوان حل نخواهد کرد.


نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ سی‌ایکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ شوگرسنک

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا

فیلترشکن‌های جدید15مارس2012

ssperson.info
uuthing.info
ooperson.info
publichttp.info
openproxy.co.uk
gotme.info
ddperson.info
zzperson.info
useproxy.in
vvlife.info
ffperson.info
ppperson.info
uuperson.info
proxired.info
nomegusta.info
mmlife.info
anonymousdiskspace.info
unblockfacebook.eu
useproxytoget.in
https://proxymad.com
rrthing.info
lostforest.info
proxaid.info
pplife.info
kkthing.info
filmele.ws
nnthing.info
dontlook.info
xxperson.info
ccperson.info
zzlife.info
gglife.info
schoolunblocker.in
ttthing.info
burymedeep.info
jjlife.info
nobags.info
marchproxy.com
markiestar.com
free-unlock.info
xand.info
wwperson.info
famouspizza.info
ilovecars.info
timetofocus.info
iiperson.info
iithing.info
u-n-l-o-c-k.info
notimportant.info
aathing.info

Share:
  • Digg
  • Twitter
  • StumbleUpon
  • del.icio.us
  • Diigo
  • FriendFeed

Mar 7 2012

شتر و شادی

پس از فرونشستن التهاب «بهار عرب» در سوریه، که نتیجة مستقیم دخالت سیاسی روسیه، هند و چین در مواضع‌ استعماری واشنگتن و لندن بود، غرب به ناچار، دست به عقب‌نشینی گام به گام از مواضع معمول خود زده. بازتاب این عقب‌نشینی را نخست در سخنرانی باراک اوباما در محفل «آیپک» می‌بینیم. اوباما در این نشست از دوستی 60 سالة ملت‌های آمریکا و اسرائیل سخن به میان آورد؛ از تعهدات آمریکا به حفظ امنیت اسرائیل برای مستمعین حکایت گفت؛ از تلاش‌های آمریکا برای دستیابی به صلح «قصه‌ها» نقل کرد؛ از به اصطلاح «تهدید» حکومت اسلامی بر علیه اسرائیل داستان سر هم نمود، اینهمه فقط و فقط برای آنکه در پایان بگوید:

«ما پیش از این نیز در جریان چنین موقعیت‌های چالش‌برانگیزی قرار گرفته‌ بودیم، و آمریکا و اسرائیل در ‌‌نهایت توانستند با یکدیگر کنار آمده و در کنار هم باقی بمانند.»

امیدواریم باراک اوباما و بنیامین نتانیاهو به پای هم «پیر» شوند. باری، اوباما به دلیل فروپاشی استراتژی‌های جنگ‌طلبانة واشنگتن در سوریه، استراتژی‌هائی که قاعدتاً می‌بایست زمینة تنش، جنگ و درگیری گسترده‌تر را در خاورمیانه فراهم آورده، و برای اسرائیل حق «جنگ‌افروزی» تأمین کند، بالاجبار یک گام به عقب پریده. امروز کار روابط «واشنگتن ـ تل‌آویو» بجائی رسیده که «باقی ماندن‌شان» در کنار یکدیگر در گرو ترک همین دیپلماسی «جنگ‌افروزی» است! خلاصة کلام، این دیپلماسی‌ نفرت‌انگیز که از دوران بحران کانال سوئز، و «جنگ‌های» ناصر با ارتش اسرائیل برای آمریکا نان‌آور سیاست‌های منطقه‌ای شده بود، تاریخ مصرف‌اش به صراحت به پایان رسیده و به همین دلیل در فرصت‌های آینده اسرائیل مسلماً در چارچوب روابط نوین منطقه‌ای بدون اتلاف وقت خود را آمادة صلح با همسایگان خواهد کرد. پر واضح است که در ازاء تأمین این «صلح» اجباری قسمت عمده‌ای از منافع واشنگتن، لندن و تل‌آویو از دست خواهد شد. «غم و غصة‌» آشکار در سیمای بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر آمریکائی دولت اسرائیل در دیدار اخیرش با باراک‌اوباما ریشه در «صلح» دارد!

حال اگر به سناریوی فروپاشی استراتژی‌های غرب در سوریه، انتخاب کم‌دردسر پوتین به مقام ریاست جمهوری فدراسیون روسیه را نیز اضافه کنیم، قوزی است که بالای قوز دیگر خواهد رفت. البته واشنگتن نیک می‌دانست که پوتین بار دیگر «انتخاب» می‌شود؛ مسئله این بود که با تکیه بر هیاهو، اوباش‌سالاری و زوزه و عربدة «آزادیخواهانة» انقلابی‌های حرفه‌ای، غرب تا کجا می‌تواند، هم این پیروزی را در آینة رسانه‌ها «مخدوش» وانمود کند، و هم پس از وارد آوردن ضربه‌های سیاسی «کاری» تا چه حد می‌تواند از گروه ولادیمیر پوتین جهت بهینه کردن استراتژی‌های غرب در منطقه «باج‌گیری‌» کند. این است دلیل واقعی «آزادیخواهی» یانکی‌ها در روسیه. اگر واشنگتن واقعاً خواستار برقراری روابط «دمکراتیک‌تری» در روسیه می‌بود، امکان عمل در جبهه‌هائی به مراتب سازنده‌تر و سرنوشت‌سازتر از «خیابان» را داشت. ولی گربه رقصانی با توسل به امثال کاسپاروف، در مقابل دیافراگم دوربین‌ها، و ارائة تصویر «مخالف پوتین» از ایشان فقط باعث انبساط خاطر تماشاچیان شبکه‌های تلویزیونی شد.

خلاصه آن جماعت خوش‌باوری که به هر دلیل‌ منطقی، یا غیر منطقی، از پوتین دل‌خوشی ندارند، و در سرمای مسکو، باتوم و کتک نوش‌جان می‌کنند، بی‌دلیل دل‌شان برای «ینگه‌دنیا» می‌طپد. چرا که دل ینگه‌دنیا با آن‌ها نیست؛ در گرو دلارهائی است که به دلیل کتک‌خوردن همین آقایان و خانم‌ها می‌تواند به جیب بزند! پس نوش جان‌شان! حال که به کتک رسیدیم ببینیم «انتخابات» حکومت اسلامی کارش به کجا کشیده.

اگر با چشم «بینا» به این انتخابات بنگریم، آنقدرها هم بی‌ارزش نبوده؛ خیلی چیزها در این هیاهو به وقوع پیوست که در شرایط عادی نمی‌توانست پیش آید. نخست بی‌آبروئی هر چه بیشتر جناح محمد خاتمی و دارودستة سبزها بود. اینان که به حساب خودشان هم «انتخابات» را برای نخستین بار طی بیش از سه دهه حاکمیت فاشیسم دینی بر کشورمان «تحریم» کرده بوده‌اند، هم خاتمی را فرستادند دم صندوق‌های رأی، و هم در عمل نشان دادند که در بین همان «مردمی» که برای‌شان سینه می‌زنند آنقدرها طرفدار ندارند. چرا که، «مردم کذا» باز هم شرکت کردند، و به قول روزی‌نامه‌های حکومتی «حماسه» آفریدند!

تو گوئی اصلاً برنامة «جنبش‌سبز» و «جریان انحرافی» و «جریان فتنه» و … از بیخ‌وبن وجود نداشته. ما در این میعاد به سهم خود، به تمامی وابستگان به این جریانات «اسلامی» تبریک و تسلیت می‌گوئیم. تبریک، برای اینکه بالاخره نشان دادند که به بیت‌رهبری‌ و ولایت مطلقة فقیه وابسته‌‌اند؛ تسلیت هم از این باب که دیگر در جریانات آیندة کشور جائی برای‌شان در نظر گرفته نخواهد شد. باید بروند پهلوی «خاوری» در یخ‌های کانادا چادر بزنند، و در همان خانة «مکش‌مرگ‌مائی» که با پول‌های دزدی خریده به پیشخدمتی مشغول شوند.

با این وجود، افلاس به دارودستة اصلاح‌طلب محدود نمی‌شود! «برندگان» در انتخابات کذا هم حکایت «علی بیچاره» را تداعی می‌کنند. «علی بیچاره» از دور قافلة شتر دید و بس شادی ‌کرد؛ نگو برای ننه‌علی یک خواستگار «بچه‌باز» از راه رسیده. بله، «برندگان» بدانند که اگر در انتخابات جمکران هیچ «جریان» شناخته شده‌ای پای به مجلس «دعا و ثنا» نگذاشت، دلیلی در دست نیست که این «مجلسک» بی‌اعتبار نتواند در دست سیاست‌های بزرگ منطقه‌ای «پتکی» شود هولناک و بر ملاج حاکمان فرود آید. شاهدیم که حضرت خامنه‌ای آنچنان گند کارشان درآمده که حتی خودش هم علی خامنه‌ای را به «رهبری» قبول نخواهد کرد. همه چیز ظاهری شده، و در پس صحنه‌سازی‌ها و آرایش‌های رسانه‌ای گروه‌هائی سعی دارند پدیده‌ای به نام «قدرت حکومت اسلامی» را در بوق بیاندازند. ولی «بازی‌» قدرت حکومت اسلامی زمانی معنا و مفهوم داشت که ارباب اصلی در واشنگتن می‌توانست از طریق هل‌من‌مبارزطلبی‌های منطقه‌ای اسرائیل از آن حمایت سیاسی به عمل آورد. حال که واشنگتن گره در کارش افتاده، رنگ‌وروغن زدن به «قافلة شتر» مشکل «علی» را حل نمی‌کند. خواستگار «ننه‌علی» به هر حال از راه می‌رسد و ایشان باید روی سر داماد و ننه‌شان قند هم بسابند!

از سوی دیگر، انتخاب پوتین در روسیه، اگر از پیش معلوم و مشخص بود، همانطور که گفتیم بدون دعوا و درگیری مفصل خیابانی برگزار شد، در نتیجه، امتیازاتی که یانکی‌ها از قبل فعالیت‌های «آزادیخواهانة» عوامل‌شان «انتظار» داشتند تحصیل نشد. و بازتاب این انتخابات بی‌سروصدا برای حاکمان وابسته به غرب در مرزهای جنوبی روسیه، یعنی برای حکومت‌های مستقر در ترکیه و ایران فاجعه‌بار خواهد بود. اگر ترکیه، با تکیه بر حمایت ارتش ناتو، از آغاز کار خود را قیم «انقلاب سوریه» جا زده بود، حکومت اسلامی نعل وارونه می‌زد. این حکومت در روزی‌نامه‌ها خود را حامی بشار اسد معرفی می‌نمود، و به صورت زیرجلکی لات‌وچاقوکش به شهرهای آشوب‌زدة سوریه اعزام می‌داشت تا به تنش‌های اجتماعی دامن بزند. واقعیت را بخواهیم دولت جمکران به هیچ عنوان نه طرفدار رژیم لائیک سوریه بود، و نه می‌توانست با چنین رژیمی هم‌سازی و همکاری داشته باشد.

حال که رژیم «بعث» هنوز بر سر کار باقی مانده، و حتی اگر جای خود را به رژیم دیگری بسپارد آلترناتیوش دیگر «اسلامگرا» و ریش‌وپشمی نخواهد بود، تکلیف رژیم‌های ترکیه و جمکران نامعلوم باقی می‌ماند. چرا که، پوتین بارها و بارها اعلام داشته که از حکومت‌های مذهبی و مذهب‌گرائی در هیچ صورت ممکن حمایت به عمل نخواهد آورد. و اگر طی هفته‌های آینده، تغییری چشم‌گیر در دیپلماسی و خط‌سیاسی مسکو پیش نیاید، اسلامگرایان آمریکائی در آنکارا و تهران مشکل خواهند توانست با بحرانی که زیرگوش‌شان در سوریه به راه افتاده روبرو شوند. این مشکل می‌تواند تا مرحلة نابودی ساختارهائی که حاکمیت ایران و ترکیه طی 80 سال گذشته به آن‌ها تکیه کرده‌اند پیش رود. چرا که این ساختارها یادگار بده‌بستان‌های پساجنگ اول جهانی است. در چنین مقطعی، اردوغان با خواندن نماز جماعت، و علی خامنه‌ای با زدن «نعل‌وارونه» و بستن «چفیة» یاسر عرفاتی دیگر‌ نخواهند توانست سر و ته‌ قضیه را هم بیاورند. کار به تغییراتی خواهد کشید که به مراتب از یک کودتای زپرتی از قماش «انقلاب اسلامی»‌ و یا «28 مرداد» فراتر می‌رود.

به همین دلیل برای به دست دادن یک چشم‌انداز کلی از مسائل آیندة ایران، می‌باید هم بحران‌های داخلی روسیه را دنبال کرد، و هم راهکارهائی را بررسی نمود که ایالات متحد جهت حفظ سیادت منطقه‌ای خود، دست در دست اسرائیل به مرحلة اجرا درمی‌آورد. به طور خلاصه، برای حکومت فعلی، مشکلات درون روسیه تا حد زیادی مادی و اقتصادی است، و دولت پوتین تا زمانیکه کرملین نفت را به بهای بشکه‌ای بیش از یکصد دلار به خیک عموسام بسته، خواهد توانست از طریق صادرات مواد خام و بالا بردن سطح زندگی توده‌ها، در «کوتاه مدت» بر مشکلات فائق آید. البته مسائل اقتصادی «میانمدت» و «درازمدت» مسلماً نیازمند راهکارهائی به مراتب پیچیده‌تر است، ولی نمی‌تواند در بحث ما جائی داشته باشد، چرا که عمر حکومت اسلامی به این دوره‌ها وصال نخواهد داد. سیاست «نفت گرانقیمت» و تزریق دلارهای نفتی در مسکو می‌تواند حداقل تا یک دهة دیگر ادامه یابد و این فرصت را مسلماً کرملین از دست نمی‌دهد.

در نتیجه، در ارتباط با ایران، یک اصل غیرقابل تردید می‌شود و آن اینکه، سیادت منطقه‌ای روسیه در هر گام افزایش خواهد یافت و گسترش «هژمونی» مسکو در مرزهای جنوبی‌اش بر رژیم‌های ایران و ترکیه تأثیر مستقیم خواهد گذاشت. نخستین «تأثیر» همان است که پیشتر نیز عنوان کردیم: عقب نشستن اسلامگرایان و دیگر وابستگان به واشنگتن از قدرت‌های سیاسی و تشکیلاتی. ولی روسیه طی سال‌های اخیر به صراحت نشان داده که از موضع‌گیری مستقیم و «مسئولانه» پیرامون مسائل «جهان اسلام» به شدت حذر می‌کند و دلیل نیز روشن است.

تجربة تاریخی شکست ارتش سرخ در افغانستان زخمی است که هنوز التیام نیافته و به هیچ عنوان مسکو خود را در مرزهای‌اش با اسلامگرایان و مباحث «اسلام سیاسی» درگیر نخواهد کرد. به صراحت بگوئیم، دلیلی نیز برای این درگیری وجود ندارد.

شاهد بودیم که پس از کودتای نافرجام ملاممد خاتمی، که تحت عنوان «اصلاح‌طلبی» به راه افتاده بود، روسیه بجای نقش‌پذیری فعالانه در سیاست‌های جاری ایران، خود را به نظاره‌گر عملیات ایذائی یانکی‌ها تبدیل کرد. پس از شکست کودتای «اصلاح‌طلبی»، شاهد لشکرکشی یانکی‌‌ها به افغانستان و عراق بودیم، بعد هم احمدی‌نژاد به عنوان «رئیس جمهور» جمکران سروکله‌اش پیدا شد؛ باز هم روسیه عکس‌العملی نشان نداد! سروصدای ابلهانة «سایمون گاس» و تلاش برای کودتای سبز توسط باند میرحسین موسوی نیز از جانب روسیه با بی‌توجهی کامل روبرو شد! و اینک «انتخابات» نمایشی مجلس نیز به این گربه‌رقصانی‌ها اضافه شده، ولی باز هم از طرف مسکو پاسخ سیاسی در کار نیست. این‌ سکوت نمی‌تواند خارج از یک صورتبندی کلی قابل تحلیل باشد، و آن اینکه، کرملین دست سیاست‌ آمریکا را جهت لات‌بازی باز گذاشته، به این امید که به دلیل نبود پشتوانة سیاسی لازم، این تحرکات فقط یک نتیجة ملموس به بار آورد، رسوائی هر چه وسیع‌تر کانال‌های غرب در میان ایرانیان. و این همان نتیجه‌ای است که در حال حاضر در برابرمان قرار گرفته.

رژیم اسلامی حاکم بر ایران به طور کلی مرده، و دیگر هیچ امیدی به بازیابی حیات سیاسی آن نمی‌توان داشت. آن‌ها که همچون محمد خاتمی، احمدی‌نژاد و جریان «انحرافی» منسوب به او، و حتی میرحسین موسوی و «خط‌امام»، می‌خواستند تحت حمایت کانال‌های غرب از این مردة بی‌روح رژیمی سیاسی و سرزنده بیرون بکشند، همگی پای‌شان در پوست گردوی همین رژیم بی‌دروپیکر فروافتاد و شکست. رهرو دیگری باقی نمانده، جز نمایندگان بی‌نام و نشانی که با به اصطلاح «آراء عمومی» انتخاب شده و بر صندلی‌های مجلس جمکران تکیه خواهند زد! کسانیکه مسلماً برای حفظ چند صباح «آقائی استیجاری» دست به هر خودفروختگی نیز می‌زنند. این است نتیجة سیاست‌های آمریکا در کشور ایران: رسوائی همه جانبه!

و دقیقاً به همین دلیل است که در «ظاهر» مجلس شورای اسلامی برخاسته از «انتخابات» اخیر، عملاً فاقد هر گونه ترکیب سیاسی شناخته شده از کار در می‌آید؛‌ نه «خط امام» در آن دیده می‌شود، و نه «اصلاح‌طلب!» نه جناح «انحرافی» را در میان «نمایندگان» منتخب می‌بینیم و نه گروه موسوم به «فتنه» را! در این مجلس مشتی افراد فاقد «خط سیاسی» به عنوان نمایندگان ملت بر صندلی‌ها تکیه خواهند زد، و تتمة نیروی استعماری غرب را در بوق‌ها خواهند دمید. بی‌دلیل نیست که بوق‌های استعماری از این «جماعت» بی‌خبر از همه جا تحت عنوان «اصولگرایان» یاد می‌کنند! باید پرسید این خبرگزاری‌ها در این جماعت ناشناخته کدام «اصول» را دیده‌اند که اصولگرا خطاب‌شان می‌کنند؟ در شرایط فعلی، وابستگی به علی خامنه‌ای نیز برای احدی آب و نان نخواهد داشت؛ چرا که خامنه‌ای خودش هم دیگر «اصولگرا» نیست!

در چنین شرایطی اگر غرب فقط بر همان شاخک‌های سنتی سیاست خود در ایران تکیه داشته باشد نتیجه کاملاً روشن است: فروپاشی تدریجی سیادت واشنگتن و لندن در منطقة خاورمیانه! فروپاشی‌ای که از ایران و ترکیه شروع شده و به دیگر مناطق سرایت خواهد کرد. حال یک سئوال مطرح می‌شود، پایتخت‌های غربی، جهت حفظ سیادت استعماری‌شان کارت‌های جدیدی روی میز خواهند ‌گذارد یا خیر؟ اگر لندن و واشنگتن کارت دیگری در دست نداشته باشند، می‌باید قبول کرد که برای نخستین بار طی تاریخ موجودیت کشور روسیه، مرزهای جنوبی این کشور به روی مسکو باز خواهد شد.


نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ سی‌ایکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ شوگرسنک

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا

فیلترشکن‌های جدید7مارس2012

holidayproxy.info
imonmyown.info
jjperson.info
https://proxymad.com
urbantheory.info
proxaid.info
mouseproxy.com
bypasstheip.info
serverkey.info
onehotmess.info
hibbettsportscoupon.info
wwperson.info
ppthing.info
snapfish-coupon.info
famouspizza.info
ipdisguiser.com
dillardscouponcode.info
valleyfaircoupons.info
bestukproxy.co.uk
tampaxcoupons.info
markiestar.com
cheesecake-factory-coupons.info
harbourfreightcoupons.info
goner.info
cachingserver.info
youthbook.info
blackthong.info
mmthing.info
iilife.info
jcrew-coupons.info
proxyclick.info
lostforest.info
kand.info
uuthing.info
gandermountaincoupon.info
zzperson.info
joannfabriccoupon.info
iithing.info
swiffer-coupon.info
crestwhitestripscoupons.info
https://hidemeproxy.net
t9web.co.uk
eastbay-coupons.info
dontlook.info
cctvcareers.in
xxthing.info
myspacebestproxy.info
firesurfproxy.com
xxperson.info
unlockmyip.info

Share:
  • Digg
  • Twitter
  • StumbleUpon
  • del.icio.us
  • Diigo
  • FriendFeed

Feb 27 2012

چغندرسالاران

سیر تحولات نشان می‌دهد که آنچه غرب در سوریه می‌جست نهایت امر از دست رفته می‌باید تلقی گردد. به عبارت دیگر، «فروپاشی» ظاهری حاکمیت سوریه از دستور کار خارج شده و اینبار پایتخت‌های غرب نمی‌توانند همچون نمونه‌های لیبی، یمن، و خصوصاً ایران در 22 بهمن 57 با ظاهرسازی، «مردم‌پروری»، و هیاهوی اوباش و عوام‌الناس، ساختارهای وابسته به خود را در این کشور از گزند طوفان سیاسی‌ای که آغاز شده مصون دارند. این طوفان آخرالامر انهدام ساختارهای وابسته به غرب در سوریه را در پی خواهد آورد. ساختارهائی که اکثرشان در بده‌بستان‌های پساجنگ اول جهانی ریشه دارد.

نشست به اصطلاح «دوستان سوریه» که در تونس برگزار شد، چند مسئله را به صراحت نشان داد. نخست اینکه، این غرب است که جریانی به نام «دوستان سوریه» را به راه انداخته؛ چین، و روسیه حاضر نشدند در این نشست شرکت کنند! از سوی دیگر، برگزاری این «جلسات» به صراحت دخالت در امور داخلی یک عضو «مستقل» سازمان ملل را به نمایش می‌گذارد و نشاندهندة وابستگی حضراتی است که خود را برآمده از «بهار عرب» معرفی می‌کنند! در اذهان ملت‌های منطقه، خصوصاً ملت تونس این پرسش می‌باید پاسخی در خور بیابد، که چرا دولت برآمده از به اصطلاح یک «انقلاب»، به خود اجازه داده هم‌صدا با خانم کلینتن، آقای ژوپه، و دیگر «مدیران دیپلماسی» کشورهای استعمارگر، خواستار دخالت نظامی، اطلاعاتی و غیره در امور داخلی کشور دیگری شود؟

البته تظاهرات برخی گروه‌های سیاسی در پایتخت تونس بر علیه این «نمایش» رسوا بخوبی نشان داد که ابعاد فاجعه‌بار مواضع‌ دولت‌های برآمده از «بهارعرب» آنقدرها برای افکار عمومی بیگانه و ناشناخته باقی نمانده. خلاصه، «جای شکرش باقی است!» ولی بازتاب مخرب چنین برخورد کاسبکارانه با منافع ملت‌ها از سوی غرب، آنهم تحت پوشش حمایت از حقوق بشر آنقدرها نمی‌باید کم‌اهمیت تلقی گردد.

خارج از اهمیت تاریخی‌اش، اعلامیة جهانی حقوق‌ بشر، در مقام «پاسخی در خور» به جنایات جنگی و نقض حقوق انسان‌ها، در این میانه بازیچة دست مشتی سوداگر و مرگ‌فروش شده. گروه‌هائی که در مراکز تصمیم‌گیری جهان، بجای تشویق تولید دارو، اسباب‌بازی،‌ موادغذائی و پوشاک، خط تولید جنگ‌افزار به راه انداخته‌اند، با چه روئی از حمایت همه‌ جانبه از «حقوق بشر»، آنهم در سوریه سخن می‌گویند؟ چرا حقوق بشر را در عربستان سعودی، کویت، امارات، عمان، و … خلاصه در کشورهائی که دهه‌هاست تحت استیلای علنی‌ آن‌ها قرار گرفته، رعایت نمی‌کنند؟ حساسیت فوق‌العاده و ناگهانی اینان به رعایت «حقوق بشر» در سوریه، جز ترجمان صریح منافع چپاولگرانه‌شان چه چیزی می‌تواند باشد؟ با این وجود، رعایت مفاد اعلامیة جهانی حقوق بشر یک ضرورت است؛ نه فقط در سوریه که در همة کشورهای جهان!

بازیچه قرار دادن مفاد این اعلامیة جهانی از جانب قدرت‌های بزرگ، و در ترادف قرار دادن آن با مطالبات قدرت‌های استعماری، همزمان دو هدف انسان‌ستیز را دنبال می‌کند. نخست،‌ فریب توده‌ها،‌ و خصوصاً درس‌خوانده‌‌ها. هم آنان که در این غوغاسالاری‌ به این «باور» خواهند رسید که حقوق‌بشر جز احترام به باورهای‌ اینان نیست! همان شرایطی که توسط آژانس‌های انگلستان و آمریکا طی کودتای 22 بهمن 57 در ایران به راه افتاد؛ و حقوق بشر را به اسلام تبدیل کرد! اسلامی که خود نیز جز «نفخات» روح‌الله خمینی نمی‌بایست تحلیل می‌شد. اینهمه فقط به این دلیل که «مردم» چنین می‌پنداشتند. باید گفت، غائله‌هائی از این دست با رعایت «حقوق بشر» هیچ ارتباطی ندارد؛ در کمال تأسف آنان که می‌خواهند با تکیه بر چنین غوغاسالاری‌هائی از «حقوق بشر» سخن بر زبان آورند، نقض غرض می‌کنند.

حداقل ما ایرانیان به صراحت دیدیم که «باور» مردم، چگونه می‌تواند جامعه را به سوی پوپولیسم، توده‌پروری و نهایت امر بی‌مسئولیتی هر چه بیشتر هیئت حاکمه سوق دهد. و اگر امروز در کشورهای «بهار زده» آنقدرها شاهد یکه‌تازی دولت‌های «بهاری» نیستیم، پاسخ را نه در حسن‌نیت یانکی‌جماعت، که در تعدد قطب‌های تصمیم‌گیری و تداخل منافع محافل بزرگ و تعیین کننده می‌باید جستجو کرد. به عبارت ساده‌تر، همه چیز تحت تأثیر پایان جنگ‌سرد متحول شده، این یک نیز از قاعدة کلی مجزا نیست.

ولی هدف دوم قدرت‌های استعماری از تبدیل مقولة «حقوق بشر» به شعارهای «مردمی» و «خیابانی»، جز ایجاد بی‌اعتنائی هر چه بیشتر نزد ملت‌ها به این اصول و مبانی نیست. جالب‌ اینجاست که در این مرحله نیز قدرت‌های استعماری بار دیگر به «باور» خلق‌الله تکیه می‌کنند! باوری که اینبار در مسیر دیگری طی طریق می‌کند، مسیر «ناباوری» به اعلامیة جهانی حقوق بشر؛ مسیر بی‌ارزش شمردن مفاد و مفاهیم آن و به زیر پای گذاردن اصول‌اش. چرا که، نتیجه‌گیری برخی اذهان ساده‌لوح از «ماوقع» جز این نخواهد بود که اگر از طریق رعایت «فرضی» حقوق بشر چیزی نصیب‌ ملت نشد، تقصیر نه از استعمار و استبداد که از نارسائی این اعلامیه است. برای ‌اینان عدم تطبیق مفاد این اعلامیه با «دین» و «باورهای» جامعه به مهم‌ترین «مسئله» تبدیل می‌شود!

در این میعاد، صحنه جهت استقرار لات‌ولوت‌ها در رأس دولت‌های دست‌نشانده آماده است. اینان که از روز نخست، با شعار رعایت حقوق بشر و «غیره» به قدرت دست یافته‌اند، در این مقطع به خود اجازه خواهند داد تا تحت کنف حمایت اجنبی، اصول و مبانی اعلامیة جهانی حقوق بشر را مردود دانسته، آن را دستاویزی از جانب غرب جهت دخالت در امور داخلی ملت‌ها «جا» بزنند! این همان شرایطی است که در ایران شاهدیم، و اگر ادامه یابد، شاید در دیگر کشورهای مسلمان‌نشین منطقه نیز همین روند تکرار شود. ولی از آنجا که از قدیم گفته‌اند، هیچ دروغی صددرصد دروغ نیست؛ قسمتی از واقعیات را نیز با خود همراه خواهد داشت! این حضرات زمانیکه از اغراض شوم استعمارگران سخن می‌گویند، تا حدودی درست می‌گویند! با این وجود، این قماش حکومت‌های دست‌نشانده اجازه نخواهند داد تا موجودیت‌شان نیز بخشی از همین «اغراض» تحلیل شود. و این است دلیل نیاز مبرم این حکومت‌ها به استبداد: پنهان داشتن وابستگی‌شان به استعمار!

اگر در مقطعی از موجودیت این دولت‌ها، ارتباط ساختاری‌شان با منافع استعمار علنی شود، دیگر نه می‌توانند برای استعمار «کارسازی» کنند و نه خود را در قدرت نگهدارند. در چنین میعادی است که دیگر پاسخی در دست نخواهند داشت. و اگر از دیرباز تحمیل استبداد بر ملت‌ها فقط و فقط به این دلیل بوده که پروسة اجتماعی «پاسخگوئی» حاکمان در برابر ملت را مختل کند، این روند کهن حتی امروز، در سال‌های آغازین هزارة سوم میلادی نیز درد استعمار را بخوبی درمان می‌کند. کشور در دامان استبداد فرو می‌رود، تا ارتباط استعمار با لات‌ولوت‌های حاکم بیش از پیش مخدوش و مخفی بماند.

در این مرحله به بررسی تحولاتی می‌پردازیم که در سطح جهانی، تحت عنوان «تحریم انتخابات جمکران» توسط ایرانی‌نمایان وابسته به لندن و واشنگتن به راه افتاده. گروه‌هائی که وابستگی‌شان به خارج از مرزها دیگر از جمله «اسرار مگو» نیست، با اهن‌وتلپ و هزاران من ادعا، به تحریم انتخابات مجلس شورای اسلامی کمر بسته‌اند. باید گفت، این آقایان دیر آمده‌اند، زود می‌خواهند تشریف ببرند. عمل اینان را امروز چگونه می‌توان تحلیل نمود؟ این سئوالی است که تلاش می‌کنیم برای آن در سطور بعدی پاسخی بیابیم.

مواضع‌ نویسندة این وبلاگ با پدیدة انتخابات در حکومت اسلامی همواره روشن و واضح بوده. به زبان ساده‌تر، این حاکمیت حتی حق ندارد مدعی برگزاری «انتخابات» شود! «انتخابات» پیش‌فرض‌هائی دارد. در کشوری که تداخل امواج «فوق‌کوتاه» جهت اعمال سانسور بر تلویزیون‌های ماهواره‌ای به مرز خطرناک و سرطان‌زای خود رسیده؛ در کشوری که عملاً چاپ، ترجمه، نگارش و تحریر و روزنامه‌نگاری تعطیل شده؛ در کشوری که دولت جهت تحمیل سانسور بر اینترنت با عربده و هل‌من‌مبارزطلبی «مجمع» هم تشکیل می‌دهد و وبلاگ‌نویسی و مقاله‌نویسی در جهان مجازی «جرم» به شمار می‌رود،‌ بسیار بی‌جا کرده که «انتخابات» برگزار می‌کند. چنین حکومتی را با «انتخابات» چکار؟ از این گذشته، در کنف حمایت چنین حکومتی، «انتخابات» چه درخت عرعری برای ملت ایران به ارمغان خواهد آورد؟

مردمی که حق ندارند «حرف» بزنند و نظرات‌شان را آزادانه در موارد مختلف ابراز دارند، چه دلیلی دارد که در تعیین سرنوشت سیاسی کشور فعالانه «شرکت» هم داشته باشند؟ قضیه دیگر از دروغگوئی و بی‌حیثیتی به مراتب فراتر رفته، ادعای برگزاری «انتخابات» در شرایطی که این حکومت بر ملت‌ ایران تحمیل کرده، گزافه‌گوئی و توهین به ایرانیان است. اگر ما از دیرباز هر گونه شرکت فعال در انتخابات این حکومت را خیانت به آرمان‌های ملت ایران تحلیل کرده‌ایم، به هیچ عنوان به دلیل حمایت از آقای موسوی، کروبی، لات‌ولوت‌های خط‌امام و نهضت‌عاظادی و دیگر اوباش همراه و رفیق و دوست این حکومت نبوده و نیست.

بر شیوة ادارة امور کشور توسط باند ملایان و جمکرانی‌های کودتاچی، اشکالات جدی وارد است. و این اشکالات، برخلاف آنچه کانال‌های حامی نظریة «اسلام سیاسی» حقنه می‌کند، به هیچ عنوان ارتباطی با موسوی و کروبی و «جنبش سبز» ندارد و نخواهد داشت. مشکل به مراتب پیش از آنکه آقای موسوی حتی نخست‌وزیر محبوب خمینی جلاد بشوند مطرح شده بود. اشکال از شیوة برخورد همان‌ها بود که به خمینی اجازه ‌دادند در تمامی امور کشور دخالت بی‌جا و ناروا داشته باشد؛ همان‌ها که دهان‌شان را باز نمی‌کردند. روزی که خمینی گفت، ‌ «اگر همه بگویند آری، من می‌گویم نه و حق با من است!» کدامیک از این خودفروختگان حاضر شد دهان‌اش را باز کند، و این پیرمرد یاوه‌گو را سر جای‌اش بنشاند؟ هیچکس! هم آن‌ها که امروز در داخل و خارج ردای مبارزه با «استبداد» بر تن کرده‌اند، دیروز دست خمینی را می‌بوسیدند، و برای تفویض پست و مقام تا لانة این بیمار روانی به جماران می‌دویدند، و تف به روی ملت ایران می‌انداختند.

بالاتر عنوان کردیم که چگونه دست‌های استعمار با مسخره جلوه دادن اصول حقوق بشر، از رعایت مفاد اعلامیة جهانی در جوامع سرکوب شده ممانعت می‌کند. در این مقطع می‌بینیم که همین دست‌ها چگونه «انتخابات» را هم در یک نظام سیاسی به مضحکة حاکمیت و ایادی «آشکار» و نهان آن تبدیل کرده‌. خود فروخته‌ای که در این حکومت به مقام «ریاست جمهوری» دست یافته، می‌گوید، «دمکراسی بی‌حرمتی به مردم است.» ‌ و همزمان به وزیر کشور دستور می‌دهد مقدمات برگزاری «انتخابات» را فراهم آورد! این یاوه‌گوئی را چگونه می‌باید تحلیل کرد؟ به طور مثال، چگونه می‌باید به ملاممد خاتمی، که خود را به رهبر معنوی «جنبش سبز» تبدیل کرده تفهیم نمود که،‌ در صورت مخالفت با «حق انتخاب آزاد انسان»، ‌ نه حق برگزاری «انتخابات» را دارد، و نه حق «تحریم» آن را؟

بله، همانطور که می‌بینیم، مشکل بیش از این‌ها ریشه دارد. گرفتاری این است که این حضرات با تکیه بر حمایت‌های فرامرزی خود را «سوپر من» دیده‌اند، و فکر نمی‌کنند که می‌باید به نحوی از انحاء در برابر ملت ایران پاسخگو باشند. هر آنچه زباله در چنته دارند توسط شبکة مردم‌فروشی و خنزرپنزر پراکنی که با پول ملت ایران سر هم شده به «سخنرانی» عالمانه تبدیل می‌کنند! مضحکة‌ مشتی دانشجو در دانشگاه کلمبیا را با تکیه بر سرنیزة اجنبی برای ما ملت «ریاست جمهور» کرده‌اند، و چه نشسته‌اید که ایشان نظریه‌پردازی هم می‌کنند؛ ادعای حاکمیت و حکومت‌شان بماند! و به مصداق «بیله دیگ، بیله چغندر»، ‌دارودستة ‌مهدی بازرگان هم به اوپوزیسیون این تحفه تبدیل شده.

اگر اینان پنداشته‌اند که کارنامة‌ ننگین‌شان را به ویژه طی سه دهة اخیر با «تحریم» انتخابات ملایان می‌توانند از حافظة‌ تاریخی ملت ایران پاک کنند،‌ اشتباه بزرگی کرده‌اند. شما که تا بن دندان به شبکة هیاهوسالاری غرب وابسته‌اید، برای منافع‌تان هم که شده بهتر است هر چه می‌توانید به رژیم اسلامی نزدیک شوید، چرا که در میان مخالفان واقعی این «بساط» انسان‌ستیزی جائی برای شما در نظر گرفته نشده. گذشت آن روزگاران که سیاست داخلی ایران بر محور دایره‌ای می‌چرخید که مرکزش لندن بود. اگر هزار بار هم «انتخابات» اوباش جمکران را تحریم کنید، موضع‌ و مقام سیاسی‌تان تغییری نخواهد یافت.

داستان ساواکی‌های آریامهر را که سوار بر موج «انقلاب خمینی» شده، سر از دکان اسلام و مسلمین «انقلابی» درآوردند فراموش کنید. این دایره مرکزش تغییر کرده، و گزافه‌گوئی در محضر استادان اعظم برای‌تان دیگر نتیجه‌ای به بار نمی‌آورد. پروندة همگی‌تان در دست است. از آن‌ها که در دانشگاه بساط نمازخوانی و روضه و کثافتکاری به راه ‌انداختند تا فضای علمی کشور را اینچنین به ذلت و حقارت و فلاکت بیالایند، تا آن‌ها که رسماً پروندة همکاری با سپاه و کمیته‌های «انقلاب» و حفاظت و غیره دارند، همه و همه می‌باید «پاسخگو» باشند؛ نیم نگاهی به تحولات سوریه برای درک شرایط نوین کافی است.

با توجه به شرایط سوریه، و تعمق پیرامون داده‌های نوین در سیاست منطقه، تصویر آیندة ایران می‌باید برای‌تان روشن‌تر و واضح‌تر شود. خلاصه بگوئیم، در آیندة سیاسی ایران، کسی به نوکران انگلستان و آمریکا که در سرکوب 80 سالة ملت ایران نقش اساسی ایفا کرده‌اند، «عفو عمومی» نخواهد داد؛ هیچکس جز رضا پهلوی که خودش نیز نهایت امر به گدائی همان «عفوعمومی» برای ایادی‌اش خواهد نشست.


نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ سی‌ایکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ شوگرسنک

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا

فیلترشکن‌های جدید27فوریه2012

virtualbay.info
classicsurf.tk
bypasstheip.info
surfworm.tk
proxinfohd.tk
surfdrivers.tk
minihide.info
holisticvitamins.tk
www.yourinternetproxy.info
foodiesurf.tk
domainrouter.tk
hotstockpicks.tk
necromastery.info
surfsoup.tk
manavoid.info
surfoceans.tk
newfrontgates.info
surfpennystock.tk
plumsurf.tk
stockscanner.tk
goproxing.com
proxy4free.biz
netunblocker.com
unblocker.biz
turboproxy.us
easyearnonline.in
coolproxybro.com
getmepast.net
3xover.us
proxyarmor.com
showmethispage.com
safersurfing.net
coffecups.net
theproxyonline.com
thetwitterproxy.com
eyou.eu
securebrowse.us
filetyphoon.net
h4ck0r.com
proxy4surf.com

Share:
  • Digg
  • Twitter
  • StumbleUpon
  • del.icio.us
  • Diigo
  • FriendFeed

Feb 23 2012

ریدن و ارشاد

پس از بن‌بست نظامی‌ای که مقاومت روسیه، چین و هند در برابر آشوب‌های غرب در سوریه ایجاد کرد، مسائل منطقه‌ای پای در روند جدیدی گذاشته. در حال حاضر مشخص کردن جزئیات این روند امکانپذیر نیست، ولی همانطور که پیشتر نیز گفته بودیم، نقطة ورود «علنی» مسکو به مراودات سیاسی جهانی مسئله‌ای بسیار مهم است که نمی‌تواند در شرایط بین‌المللی کم‌تأثیر تلقی گردد. روسیه، که خود را در عمل به میراث‌خوار اتحاد جماهیر شوروی تبدیل کرده، با موضع‌گیری صریح در سوریه، بر بیش از یکصد سال «غیبت» مسکو در مراودات بین‌المللی نقطة پایان گذاشته؛ این مسئله نمی‌تواند کم اهمیت‌ تلقی شود.

شاید بهتر باشد پیرامون آنچه «غیبت یکصد ساله» خواندیم در همینجا توضیحی بیاوریم. ممکن است خوانندگان این وبلاگ بپرسند، موضع‌گیری‌های اتحاد شوروی طی بیش از 70 سال موجودیت این ابرقدرت را چگونه می‌توان «غیبت» تحلیل کرد؟ پاسخ به این پرسش بسیار روشن است. آنچه ما «حضور» سیاسی و استراتژیک یک قدرت جهانی در عرصة بین‌المللی می‌خوانیم، یک حضور «ایدئولوژیک»، بر پایة پیش‌فرض‌هائی از قبل تعیین شده نیست. مقصود «حضوری» است پیوسته در کنار تحولات و همگام با آن‌ها. مقصود حضوری است که از طریق آن مسکو هم بر تحولات «تأثیر» می‌گذارد، و هم عناصر خارج از مسکو بر ساختار سیاسی درونی روسیه «تأثیر» خواهند گذارد. خلاصة کلام، در این مرحله، اشاره به نوعی تأثیر دو سویه است، که نهایت امر می‌باید یک ارتباط «انسانی» تحلیل شود.

اتحاد جماهیر شوروی در «حضورهای» سیاسی و استراتژیک خود، با تحولات جوامع مختلف آنقدرها کاری نداشت؛ مشکل اصلی مسکو این بود که چگونه این تحولات را می‌بایست تبدیل به نوعی شورش مارکسیست‌نما، کودتائی «شبه دمکراتیک»، و یا حاکمیتی حامی مسکو و مواضع استراتژیک‌اش تبدیل نمود. و در عمل، از لحظه‌ای که «دگردیسی» مورد نظر مسکو آغاز می‌شد، «حضور» اتحاد شوروی نیز در عمل از میان رفته بود. به عبارت دیگر، «ملتی» که در چارچوب چنین فرایندی دچار «دگردیسی» می‌شد، دیگر هیچ اهمیتی نداشت. مهم مواضع این «ملت» در تخالف با آمریکا و متحدان‌اش بود! به همین دلیل، درگیرهائی ریشه‌ای بین مسکو و سرمایه‌داری‌های محلی و ساختارهای فئودال در کشورهای مورد نظر آنقدرها جدی نبود. در واقع، مخالفت استالینیسم با این ساختارها و به قول بلشویسم «بهره‌کشی‌ها»، معمولاً از آنجا ناشی می‌شد که به صورت سنتی این لایه‌ها تحت کنترل انگلستان و آمریکا رشد و نمو کرده‌ بودند، و در شرایط «جنگ‌سرد» نفوذ مسکو در آن‌ها عملاً غیرممکن شده بود!

به طور مثال، به صراحت دیدیم که همین استالینیسم به اصطلاح ضدسرمایه‌داری و ضدفئودال چگونه در کشورمان آیت‌الله «ضدامپریالیست»، اصول «مترقی» انقلاب سفید، و یا بازاریان «ملی و مترقی» پیدا می‌کرد! مسئله این نبود که خانواده‌ای در بازار تهران نمایندگی خودروهای «لادا» را داشته باشد؛ مهم این بود که این «ارتباط ناهمگون» تجاری، روابط درونی اتحاد شوروی را که بر اساس پیش‌فرض‌های استالینیسم عاری از هر گونه ‌عیب و نقص بود مخدوش نکند. شوروی طی حضور 7 دهه‌ای خود در ارتباطات جهانی به دنبال رابطة یک سویه‌ می‌گشت، و به همین دلیل کم نبودند رژیم‌های دست‌نشاندة غرب که با ایجاد این رابطة «مقدس» با مسکو از حمایت‌های مقطعی کرملین نیز برخوردار می‌شدند. رژیم پهلوی، چه در دورة رضامیرپنج و چه آریامهر، از جمله همین رژیم‌های «دوست» تلقی می‌شد، دوستی و همگامی‌ای که پس از کودتای غرب در 22 بهمن 57، و به روی کار آوردن ملایان توسط آژانس‌های انگلستان همچنان ادامه یافت. تا روزی که کار به گربه‌رقصانی‌های ملاممد خاتمی رسید، اینجا بود که در این «دوستی» خِلل و فُرجی نمایان شد.

در این مقطع غرب خروج مسکو از ارتباطات یک‌سویه را پیش‌بینی کرده بود، و با به روی کار آوردن ملاممد «اردکانی»، معروف به سیدخندان در واقع قصد آن داشت که در ارتباطات «دوجانبه‌ای» که نهایت امر مسکو از ایجاد آن با کشورهای همسایه ناگزیر می‌شد، حداقل در ایران «دست‌بالا» را داشته باشد. آقای خاتمی، جنایتکار شناخته شده و مسئول تبلیغات جنگ استعماری 8 ساله بود. مشتی نابکار و خودفروخته از قماش لات‌های خط‌امام، عمال نهضت‌ عاظادی، مبارزان «صدر انقلاب»، و … و خصوصاً لشکر مفت‌خوران حکومت اسلامی در فرنگستان که به بهانه‌های مختلف جهنم ولی‌فقیه را به مقصد پایتخت‌های «خوش‌آب‌وهوای» مغرب زمین ترک کرده بودند، و با دلارهای سفارتخانه برای اسلام و مسلمین «نسخه» می‌نوشتند، به یک‌باره بسیج شدند تا آب در آسیاب ملاممد اردکانی بیافتد.

«خوش‌خیالی» نزد نظریه‌پردازان غرب آنچنان ریشه و ساقه پیدا کرده بود که هیچکدام از اینان «بد به دل راه نمی‌داد!» در قاموس این جماعت، ایرانی پس از آنکه توسط عوامل ده‌ها کودتای نظامی، فرهنگی، دولتی و … که طی 80 سال از چپ و راست بر سرزمین‌اش تاخته بودند، می‌بایست در شرایطی که غرب پای‌اش به بن‌بست افتاده، نوکران شناخته شده و «ناشناختة» محافل وابسته به غرب را اینبار تحت عنوان «ناجیان» آزادی و دمکراسی روی سر گذاشته «حلوا، حلوا» کند! آن‌ها که تا دیروز به ادامة سلطة زوج خوشبخت «هاشمی ـ خامنه‌ای» رضایت داده بودند، و با فرستادن سردار اکبر سازندگی به عشق‌آباد و برقراری بده‌بستان با رژیم‌های «پساشوروی» در این بلاد، قصد به راه انداختن همان «مصالحه‌های» دوران «جنگ‌سرد» را داشتند، و برای اکبر سازندگی و خانواده‌اش «ریاست جمهوری موروثی و ابدی و ازلی» در قانون اساسی جمکرانی‌ها می‌چپاندند، پس از به بن‌بست رسیدن لات‌بازی‌شان ناگهان «جمهوریخواه»، «دمکرات» و «آزادیخواه» شده، عامل اصلی سرکوب فرهنگی در دهة 1360، یعنی ملاممد خاتمی را از کیسة زباله‌شان برای ما ملت بیرون کشیدند. کم نبودند اراذلی که این «ملا» را جرج واشنگتن ایران می‌خواندند!

ولی قصه‌پردازی‌های غرب در ایران بجائی نرسید؛ فقط و فقط به دلیل همان ارتباط دوجانبه‌ای که فروپاشی روابط ویژة «جنگ‌سرد» میان ایران، روسیه، هند و چین به وجود آورده بود. کسی در این میان آنقدرها از خود اختیار عمل نداشت. این ارتباطی بود که نه از صافی منافع غرب رد می‌شد، و نه رژیم دست‌نشاندة آمریکا در ایران می‌توانست با بده‌بستان‌های مقطعی، از قماش خودفروشی‌های سردار اکبر در عشق‌آباد سر و ته‌اش را هم بیاورد. چرا که این رابطة دوسویه، همچون تمامی ارتباطات دوجانبه در جهان سیاست و اقتصاد و امورمالی ارتباطی «زنده»، «پویا» و متحول بود؛ ایستائی از نوع کودتائی که غرب و عمال‌اش به دنبال آن بودند، نمی‌توانست در آن جائی داشته باشد.

در مورد چند و چون «غوغای» سبز نیز که در همین راستا سازماندهی شد، بارها و بارها نوشته‌ایم. بساط «سبز» یکی از همان تلاش‌های «خرکی»‌ غرب جهت خروج از بن‌بست «سیاسی ـ استراتژیک» در ایران بود، ولی به دلیل ضعف شدید ساختاری در سیاست‌های منطقه‌ای، این کمدی «هولناک» عملاً به فروپاشانی حکومت اسلامی انجامید. آنچه امروز در ایران صورت «حکومت اسلامی» به خود گرفته، فقط شبحی است از مرده‌ریگ کودتای ارتش شاهنشاهی در 22 بهمن 57. تفاله‌ای است از این «مرده ریگ» در قدرت؛ هر چند «قدرت» این مرده‌ریگ نیز دیگر معنا و مفهوم درستی به دست ندهد. ولی این «بی‌تکلیفی» سیاسی، خود بازتابی است از امتداد همان روابط دوجانبه‌ای که حکومت اسلامی بالاجبار در ارتباط با قدرت‌های منطقه‌ای پای در آن گذاشته.

تجربیات اخیر طی تحولات لیبی، تونس، مصر و … به صراحت نشان داد که غرب در منطقه چه می‌خواهد. کودتا، انقلاب، هیاهو، آدمکشی و جایگزینی سریع «افراد» با افرادی دیگر! جایگزینی‌ای که هیچیک از اهرم‌های کلیدی اعمال حاکمیت بلامنازع غرب بر این کشورها را متزلزل نکند. خلاصه بگوئیم، فلسفة سیاسی غرب در منطقه، شامل قبول عامل «تحول» ملت‌ها نمی‌شود و نخواهد شد. چرا که از دیرباز، و آغاز سرفصل استعمارنو، هرگونه «تحولی» از منظر غرب در کشورهای تحت استیلا در ترادف با «از دست رفتن منافع» تحلیل ‌‌شده؛ به هر قیمتی می‌باید از تحولات «پیشگیری» شود. پس از انقلاب اسلامی، بهترین راه جهت جلوگیری از این تحولات را غرب در آموزش و پرورش ملت‌ها در آکواریوم «فرهنگ والای مادری» دیده! تزریق داروی خواب‌آور «استقلال» به اذهان وامانده و عقب‌افتاده‌ای که از درک ابعاد گستردة روابط اقتصادی، صنعتی و مالی در جهان امروز عاجز‌اند؛ خوراندن داروی «توده‌های آگاه» به جریاناتی که خود را وکیل مدافع «کارگر و زحمتکش» و غیره جا زده‌اند؛ و نهایت امر تحمیل عمال و نوکران غرب در رأس همین جریانات به عنوان آزادیخواه، دولت‌مرد، هنرمند و فیلسوف به خلق‌الله.

باید قبول کرد که مسیر اوباش سبز دقیقاً از همین راه می‌گذرد. اینان در چارچوب منافع غرب، راهی جز عقب‌نشینی پیوسته ندارند، و هر از گاه به گروه‌های کاذب تقسیم می‌شوند. سخنگویان و عشاق «سبز»، نخست خواهان بازگشت به دوران نورانی امام‌ و اجرای بدون «تنازل» قانون اساسی شدند! تو گوئی دوران امام‌شان «نورانی» بوده، و بر این «ورق‌پاره»، که امثال حاج‌سید جوادی‌ها با خلاصه کردن کتاب‌دعا و زیارت‌نامه، و استنتاج از اصول و فروع دین به رشتة تحریر درآورده‌اند می‌توان نام «قانون اساسی» گذاشت! خلاصه می‌گوئیم، این کتابچه هر چه باشد، بماند، کتاب قانون نیست!

زمانیکه حضرات غربی‌ها دیدند تنورشان با «امام خمینی» و قانون اساسی جمکران داغ نمی‌شود، نوکران را فرمودند، طرفدار «دمکراسی» شوید! اینچنین بود که مشتی آخوند و بچه‌ ملا، با عمامه و انگشتر عقیق و جای مهر و کثافت، و به قول خودشان «نجاست»، شروع کردند به لغزخوانی پیرامون دستیابی «سبزیون» به دمکراسی! جالب‌تر اینکه، سخنگویان دمکراسی کذا اصلاً نمی‌دانند «دمکراسی» چیست، خوردنی است یا پوشیدنی؟! در دمکراسی اهدائی اینان همه چیز می‌بینید جز «کنونی‌ات!» از روابط اجتماعی در مدینه‌النبی گرفته، تا طواف پیرامون کعبه و رنگ و بوی حجرالاسود، و عطر جادوئی تاپالة اشتران محترم آنحضرت در این دمکراسی خواهید یافت؛ ولی در کلام این جانوران به اصطلاح «دمکرات»، جای «مدنی‌ات» در مفهوم هزارة سوم، فردیت، در مقام مهم‌ترین عامل شکل دهندة دمکراسی، و منزلت و موضع شهروندی خالی است. همة اینان به دور قرآن جمع شده، به تعظیم و تکریم مشغول‌اند! همان‌ها که دیروز فاشیسم کوردل اسلامی را در این کتاب پیدا کرده بودند، امروز در آیات‌اش «دمکراسی» یافته‌اند، «امت» را هم به این نوع دمکراسی، ویراست آخوند و کودتاچی فرامی‌خوانند!

با این وجود، تجربة بشری نشان داده که علیرغم منافع کلان سرمایه‌داری غرب، دمکراسی فقط با عبور از مرز «تقدس» می‌تواند جائی برای خود در جامعه باز کند. جماعتی که جهت ایجاد «تقدس» به هر پدیده‌ای متوسل می‌شود، قادر نیست روابط چند بعدی حاکم بر «جوامع دمکراتیک» را درک کند. چرا که، «تقدس» فقط «تعبد» می‌طلبد، نه تفکر و تعمق. آنان که ادعا دارند «تقدس» قادر است به نحوی از انحاء در ارتباط با «تعمق» شکل گیرد، خودشان هم می‌دانند که مزخرف می‌گویند. این افراد نهایت امر پای در دور فلسفی خواهند گذاشت. به طور مثال، نمی‌توان با تکیه بر قرآن وجود خدا را اثبات کرد، و سپس همین خدا را «شاهدی» گرفت بر حقانیت قرآن! خلاصة کلام، دوران حاکمیت توحش اسکولاستیک و «اهل کتاب» بر روابط انسان‌ها سپری شده. با توپ و تفنگ و شلاق و چماق و خصوصاً با بهره‌گیری از حمایت اجنبی نمی‌توان رأی تاریخ را مردود کرد. ولی آن‌ها که منافع خود را در «دین‌فروشی» می‌بینند، راهکاری جز انداختن ملت‌ها در همان «آکواریوم فرهنگ والای مادری و دینی» نخواهند داشت. به همین دلیل است که قرآن، پیامبر اسلام، و دین خدا اینهمه در کلام سیاست‌بازان و مردم‌فروشان ایرانی‌نما از اهمیت برخوردار شده. پیشتر گفتیم که اینان جملگی نانخورهای اجنبی‌اند؛ امروز می‌بینیم که نان و گوشت اجنبی را خوب هم می‌جوند.

ولی طی چند روز گذشته شاهد بودیم که، با اوج‌گیری مواضع بین‌المللی روسیه و چین در مخالفت با سیاست‌های غرب در سوریه، فضای حاکم بر نوشتار و گفتار همین «نانخورهای» اجنبی تغییری ماهوی یافته. نخست اینکه احدی از اینان جرأت نمی‌کند از سوریه سخنی به میان آورد؛ به «نقل قول» بسنده می‌کنند! بله، در مقطعی که سیاست‌های بزرگ جهانی در سوریه شاخ در شاخ یکدیگر انداخته‌اند، و به عین می‌بینیم که «خروجی» این مصاف هر چه باشد، عملاً سرنوشت ملت ایران را نیز رقم خواهد زد، آنانکه به قول خودشان عمری «مبارزه» فرموده‌اند، در حال مکیدن «آلو» در جا خشک‌شان زده! آیا می‌باید بپرسیم چرا؟ ما چنین برداشتی نداریم.

اگر اینان خشک‌شان زده به این دلیل است که حرفی برای گفتن ندارند. به صراحت بگوئیم، اکثریت این حضرات ترجیح می‌دهند که بحران در سوریه به نفع باند کلینتن در حزب دمکرات تمام شود. باشد که به این ترتیب، امیدی برای ایجاد آشوب‌ در ایران باقی بماند، و از این مفر همکاران و هم‌رزمان‌شان با عناوین و القاب «نوین» و با تکیه بر همان ساختارهای امنیتی و نظامی به یادگار مانده از دوران «جنگ‌سرد» تشکیل دولت «جدید» بدهند. جشن هم خواهند گرفت؛ چرا که نه؟ ختنه‌سوران عموسام است!

ولی در کنار این «سکوت» شرم‌آور، عربدة‌ یا پیامبر و یا اسلاما! به صورت تلویحی از حلقوم کسانی بلند شده که تا دیروز اول و آخر اسلام و پیامبر را می‌گفتند و می‌نوشتند! اینجاست که ابعاد گستردة نفوذ محافل وابسته به غرب در تفکر سیاسی معاصر کشور، در هنر و شعر و ادبیات و نقاشی و … به صراحت خود را نشان می‌دهد. اشتباه نکنیم، اگر می‌گوئیم نفوذ «محافل»‌ به هیچ عنوان سخن از نفوذ «مکاتب» در میان نیست. نفوذ مکاتب به هیچ عنوان ایراد و اشکالی ایجاد نمی‌کند؛ این نفوذ لازم است و حیاتی! چه این مکاتب غربی باشد و چه شرقی. ولی در این میانه، «محافل»‌ مسیر دیگری دنبال می‌کنند.

اینان یک روز در افغانستان بر اجساد افغان‌ها ادرار می‌کنند، تا با انتشار فیلم این «شاهکار» راه بر آشوب اجتماعی بگشایند، و روز دیگر «انبار قرآن» آتش می‌زنند تا خلق‌الله را به خیابان ‌آورده، با عربدة «مرگ بر آمریکا» نظم عمومی را مختل کنند. خلاصه، آنچه هدف اصلی تمامی این فعالیت‌هاست همان است که غرب از دیرباز به دنبال‌اش در منطقه «له، له» زده: آشوب‌آفرینی! یادمان نرفته که در دوران سید خندان، چگونه با لات‌بازی‌ در ایران «آشوب» را به روزمرة ایرانی تبدیل کرده بودند.

ولی اگر به دلیل امتداد روابط پایدار در مرزهای روسیه و مناطق نفوذ چین و هند، امروز در ایران دست‌‌ «محافل» جهت آشوب‌آفرینی باز نیست، همان حضرات در خارج سخن از «شعر سخیف» به میان می‌آورند، و دست این و آن را گرفته، در رادیوهای «سازمان سیا» توبه نامه می‌نویسند که، «بله، من هرگز چنین شعری نسروده‌ام!»

برای آنان که به دمکراسی و آزادی بیان تعهد اساسی دارند، اینکه چه کسی چه شعری گفته نمی‌تواند اهمیت داشته باشد. این نوع «توبه‌نامه‌ها» برای ملا و بچه‌ملا اهمیت دارد. ولی این سئوال باقی است، شعری که سال‌ها و سال‌ها پیش سروده شده، و در ایران دست به دست گشته، و هیچ حساسیتی نیز پیرامون آن به وجود نیامده، چرا امروز و در شرایط «نوین» از «اهمیت» استراتژیک برخوردار می‌شود؟! باید ببینیم «شرایط نوین» چیست که تعلق چند سطر شعر را به این و یا آن «شاعر» تا به این اندازه حائز اهمیت کرده؟ به چه دلیل غرب به خود اجازه می‌دهد اردنگی و مشت و لگدی را که در سوریه از روسیه و چین و هند دریافت کرده، به صورت توسری به ایرانی منتقل کند؟ این دیگر گزافه نیست.

در مطلبی تحت عنوان «باباشمل‌ها» نوشتیم که غرب برای کنترل فضای مجازی اسب‌اش را زین کرده. البته این شاهکار را نیز همچون بسیار شاهکارهای دیگر می‌خواهند به حساب نوکران‌شان در جمکران، و طرف‌های روسی بنویسند! همان «طرف‌ها» که رونالد ریگان آنان را «امپراتوری شر» لقب داده بود! شاید هم کرملین از این «نوآوری‌ها» استقبال کند، می‌دانیم که ولادیمیر پوتین قرار است «خیلی رأی بیاورد!» و اگر ایالات متحد با اینترنت «شلوغ» کند ممکن است «آراء» کذا برای محفل پوتین از منظر «هزینه» گران‌تر از سابق تمام شود! بالاخره سیاست است و هزار کثافت.

ولی اینکه در چارچوب این کنترل احمقانه، مرتباً اینترنت ایرانیان را قطع کنند، بعد هم شعرنویسی و هجوسرائی، یعنی یکی از هنرهای بدیعة ادبی در ایران را در اروپای غربی شامل «سانسور» و «ممیزی» آقایان اوباما و پوتین نمایند دیگر از آن حرف‌هاست. خدمت‌شان بگوئیم، در شرایط امروز اگر می‌خواهید «وحشت» را سازماندهی کنید، بهتر است اینترنت را رها سازید که درد بی‌درمان‌تان را دوا نخواهد کرد.

حیف که ما شاعر نیستیم! در غیر اینصورت خطاب به آن‌ها که عمری روزه‌داری کردند تا امروز با «گه» افطار ‌کنند، و خصوصاً خطاب به رادیوئی که به قول خودش برای ایرانیان «فیلترشکن» می‌سازد تا بیایند و در سایت‌اش مطالبی سراپا کذب، و مزخرفاتی در باب گفتار و کردار «اسلامی» بخوانند، می‌گفتیم:

عموساما! بر آن رهبر، به ریش آن پیمبر
به فرق پیشوا و مغز نوکرت‌
ریدم!

و این عمل «سخیف» نیست؛ خیلی هم «واجب» است!


نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ سی‌ایکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ شوگرسنک

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا

فیلترشکن‌های جدید23فوریه2012

unblocked3.info
unblocked2.info
newyorksky.info
bestfreshinfo.info
surfersparadise.tk
snowproxy.com
letmeaccessnow.info
instantunblock2012.info
surfgold.tk
unblockcayenne.info
surfbeaches.tk
secureprox.info
crystalforge.info
vacationpackage.tk
2012sopa.info
antisopa.info
surfseclusion.tk
anonymousgrown.info
unlockmyip.info
schoolproxy.us
proxy4free.biz
netunblocker.com
unblocker.biz
turboproxy.us
easyearnonline.in
coolproxybro.com
getmepast.net
3xover.us
proxyarmor.com
showmethispage.com
safersurfing.net
coffecups.net
theproxyonline.com
thetwitterproxy.com
eyou.eu
securebrowse.us
beachvacations.tk
4everproxy.com
3349644414
unblocked5.info
unblocked4.info

Share:
  • Digg
  • Twitter
  • StumbleUpon
  • del.icio.us
  • Diigo
  • FriendFeed