Feb 7 2010

منوچهر در مونیخ

 

«کنفرانس امنیتی مونیخ»، امسال نیز همچون سال‌های گذشته برگزار شد، هر چند به دلیل حساسیت‌هائی که در اطراف مسائلی همچون «بمب اتمی» حکومت اسلامی، و سیاست‌های اتخاذی در افغانستان ایجاد شده، کنفرانس امسال با هیاهوی بیشتری همراه است! ولی این «هیاهو» به هیچ عنوان نشاندهندة اتخاذ موضع ویژه‌ای در پایان این «کنفرانس» نمی‌باید تلقی شود. کنفرانس امنیتی مونیخ نوعی گردهمائی است که به تدریج، پس از فروپاشی اتحاد شوروی تبدیل به یک «باشگاه بین‌المللی» شده، باشگاهی که دوست دارد در نظام رسانه‌ای جهان به خود نقشی «امنیتی» اعطا کند! مدیریت کنفرانس امسال را «ولفگنگ ایشینگر»، سفیر سابق آلمان فدرال در انگلستان و ایالات متحد بر عهده گرفته؛ و از همین خلاصه می‌باید حدیث مفصل را در مورد اهداف واقعی این کنفرانس از پیش «خواند»! چرا که آقای «ایشینگر»، نه تنها تحصیل‌کردة کشورهای آنگلوساکسون هستند که عملاً تمامی دوران «خدمات دولتی» خود را در آمریکا و انگلستان سپری کرده‌اند. خلاصه ایشان یک آمریکائی تمام عیار تشریف دارند که مثل ژنرال آیزنهاور وقتی عصبانی می‌شوند آلمانی حرف می‌زنند! دلیل حملات تند و شدید ایشان به حکومت اسلامی را می‌باید در «روابط دوستانة» ایشان با آنگلوساکسون‌ها جستجو کرد. البته هر گردی گردو نیست، در نتیجه هر دعوائی هم الزاماً نشانة «تقابل» میان اهداف واقعی طرفین نمی‌باید تلقی شود! خصوصاً زمانیکه، همچون نمونة روابط «عاشقانه ـ جانانة» حکومت اسلامی و آمریکا، کار همچنانکه شاهدیم به «جنگ زرگری» کشیده ‌شود؛ در کنفرانس کذا نیز در اظهارات آقای ایشینگر همین اصل کلی رعایت شده.

آقای احمدی‌نژاد، رئیس جمهور «منتخب» حکومت اسلامی، با سخنرانی‌ای که چند شب پیش در سیمای جمکران ایراد کردند، و در آن رسماً تبادل سوخت را طرحی قابل اجراء معرفی نمودند، در عمل آب به لانة مورچگان انداختند. و بی‌دلیل نیست که هم آقای «ایشینگر» جیغ و دادشان درآمده، هم وزیر امور خارجة آلمان فدرال، ایران را «حیله‌گر» می‌خواند، هم آقای گیتس، وزیر دفاع ایالات متحد «دست‌یابی به توافق با ایران را قابل تردید ارزیابی می‌کند»، و هم رئیس آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای در مونیخ اظهار می‌دارد:

«[...] وزیر امور خارجة جمهوری اسلامی ایران پیشنهاد تازه‌ای در این خصوص به وی ارایه نکرده است.»
رادیوفردا، 6 فوریه 2010

مسلم است که آقای منوچهر متکی «طرحی» برای ارائه ندارند! «طرح» در دست آمریکاست؛ این واشنگتن است که بر محور تحمیل یک «ایران اتمی» بر فضای منطقه، قصد باجگیری از کشورهای خاورمیانه و خصوصاً روسیه و هند را دارد. در نتیجه، زمانیکه در برابر سخنرانی احمدی‌نژاد فریادهای ایشینگر و وزیر امور خارجة آلمان به آسمان می‌رسد، می‌باید قبول کرد که آمریکا و نوچه‌های اروپائی‌اش «طرحی» ارائه نداده‌اند، قصد ارائة چنین طرحی نیز در میان نیست! نتیجتاً نوکران‌ آمریکا در تهران، به طبع اولی در این کنفرانس حرفی برای گفتن نخواهند داشت.

با این وجود، پس از تغییر رژیم سیاسی در روسیه، حکومت اسلامی نیز مجبور به قبول تغییراتی در روابط پنهان «عاشقانه ـ دوآتشة» خود با کشورهای غرب، خصوصاً با انگلستان و آمریکا شد. در چارچوب همین تغییرات، دولت‌ها در تهران دیگر نمی‌توانند همچون گذشته، به صورت دست ‌بسته مسائل اقتصادی، اهرم‌های مالی و حتی لایه‌های دفاعی کشور را در حیطة نظارت مستقیم و بی‌قید و شرط واشنگتن رها کنند. مرزهای شمالی کشور «گشوده» شده، و روابط حکومت اسلامی خواه‌ناخواه بر مسائل کشور روسیه تأثیر مستقیم می‌گذارد،‌ و در همین راستا روسیه نیز جهت حفظ منافع خود پای در این درگیری گذاشته. خلاصه بگوئیم، دوران خوش «امام‌روشن‌ضمیر» میرحسین موسوی و «اکبرشاه» دیگر سپری شده، و دولت احمدی‌نژاد بالاجبار و در چارچوب همان اصول کهن‌ «حسن همجواری» با مسکو و دهلی‌نو روابط جدیدی برقرار کرده. از قضای روزگار همین روابط «جدید» با مسکو و دهلی‌نو است که موضوع «زدوخوردهای» خیابانی میان طرفین در ایران شده.

نیازی به توضیح نیست ولی زدوخوردهای کذا، در افکارعمومی و نظام رسانه‌ای با «تقلب انتخاباتی» گره خورده!‌ گروه‌هائی از نانخورهای ایالات متحد، تحت عنوان نویسنده، تحلیل‌گر و فیلسوف و جامعه‌شناس در بوق این «جنبش سبز» می‌دمند و گروهی از همه جا بی‌خبر نیز برای برقراری «حق و عدالت» همچون 28 مرداد و 22 بهمن سال‌های 1332 و 1357،‌ به خیابان گردی افتاده‌اند! البته به استنباط ما این بساط دیگر نمی‌تواند به نتایج کودتاهای مذکور دست یابد.

و دقیقاً از آنجا که دیگر نمی‌توان «مسائل» استراتژیک در ارتباط با ایران و مرزهای کشور را در چنین شرایطی کاملاً در اختیار و کنترل واشنگتن رها کرد، آقای احمدی‌نژاد مجبور می‌شوند یک «سخنرانی» نیز چاشنی «کنفرانس امنیتی مونیخ» بفرمایند، «سخنرانی‌ای» که به شدت از طرف اربابان حکومت اسلامی در غرب مورد حمله قرار می‌گیرد؛ این عکس‌العمل کاملاً قابل پیش‌بینی بود.

از طرف دیگر، در داخل نیز نانخورهای واشنگتن سروصدای زیادی در اطراف همین «سخنرانی» به راه انداخته‌اند. روزی‌نامة کیهان، که به طرفداری از احمدی‌نژاد و علی خامنه‌ای «شهرت» فراوان پیدا کرده، و در عمل یکی از «بولتن‌‌های» حکومت اسلامی را تحت عنوان روزنامه منتشر می‌کند، در «یادداشت روز» خود، مورخ 17 بهمن‌ماه سالجاری شدیداً به آقای احمدی‌نژاد حمله کرده. این روزنامه ادعا می‌کند که این امکان وجود دارد که از غرب «رودست» بخوریم! و اینکه خلاصه اگر «سوخت‌مان» را گرفتند و سوخت رآکتور ندادند چه خواهیم کرد؟ در پایان همین «یادداشت» سرپرست کیهان خطاب به احمدی‌نژاد می‌نویسد:

«[...] مبادا خداي نخواسته، در كنار حضرتعالي كساني يافت شوند كه به جسم در ميان شما و به دل در حلقة ديگران باشند!»

بله، همانطور که می‌بینیم این آسمان‌وریسمان بافتن‌ها فقط چند اصل کلی را دنبال می‌کند. در درجة نخست، فرض می‌کنیم که این سوخت 3 درصدی چون دیگر «قابلیت‌های» نظامی جمکران شایعه‌پردازی نیست و وجود واقعی دارد! پس می‌باید از کسانیکه در اطراف این «اورانیوم» هیاهو به راه انداخته‌اند پرسید، اورانیوم 3 درصدی که در حد «زبالة اتمی» هم نیست، و حتی به درد سوخت یک نیروگاه عادی نمی‌خورد، اصولاً به چه کار شما می‌آید؟ این «پیشرفت‌ها» چیست که اینهمه در بوق و کرنا کرده‌اید؟ چرا ادعا دارید که این «اکسیر نایاب» را دیگران می‌خواهند از دست‌تان به در آورند؟ باید به این بلندگوها گفت، «احمق»‌ تصور کردن ملت ایران حد و حدودی دارد، اگر در قدیم لات‌بازی برای بعضی‌ها نان و گوشت می‌آورد، امروز با در نظر گرفتن شرایط استراتژیک فعلی این بساط فقط می‌تواند توسری و اردنگی به همراه داشته باشد.

در ثانی، همانطور که بالاتر گفتیم، موضع‌گیری احمدی‌نژاد هر چند روزی‌نامة کیهان بخواهد آنرا تحت تأثیر «مشائی» معرفی کند، تحت تأثیر مسائلی به مراتب مهم‌تر و تعیین‌کننده‌تر قرار گرفته؛ حضور و یا عدم‌حضور «مشائی» بر این مسائل تأثیری نخواهد گذاشت. و در آخر امر دیدیم که حکومت اسلامی جهت نشان دادن «حسن نیت» خود به طرف‌های منطقه‌ای، و نه کشورهای غرب مجبور شد دست وزیر امور خارجه را گرفته وی را روانة «مونیخ» ‌کند. و در همین شرایط آقای «ایشینگر»، میزبان کنفرانس کذا که اصولاً خواستار حضور وزیر از طرف کابینة جمکران در این «نشست» نبود، ‌ مجبور شد تحت تحکم قدرت‌های بزرگ منطقه‌ای حکومت اسلامی را در چنین سطحی در مونیخ شرکت دهد!

باید قبول کرد که یکی از دلائل جیغ‌وفریادهای «ایشینگر»، همین توسری‌ای است که از مسکو و دهلی‌نو دریافت کرده. ایشان که قرار بود در برابر یک کارمند وزارت امور خارجة جمکران باد در غبغب‌شان بیاندازند و هارت‌وپورت فراوان بکنند، پس از دریافت توسری کذا مجبور شدند رسماً از وزیر امورخارجة حکومت اسلامی، در حد وزراء پذیرائی هم به عمل بیاورند! خودتان را بگذارید جای این «ایشینگر» بدبخت، شما بودید دادوفریاد نمی‌کردید؟

با این وجود می‌باید قبول کرد که دولت فعلی روسیه در برابر غرب، تا آنجا که مربوط به بهره‌برداری از نیروگاه بوشهر می‌شود، تا حدودی کوتاه آمده. چرا که عملاً در نظام رسانه‌ای غرب سخنی از نیروگاه بوشهر به میان نمی‌آید،‌ و مسئله بیشتر به رآکتور «تهران» محدود مانده. می‌دانیم که از سال‌ها پیش یک رآکتور آزمایشی از طرف دانشگاه تهران در خیابان امیرآباد سابق ساخته شده بود. البته این «رآکتور» بیشتر نمایشی است، به هیچ عنوان به درد تولید برق و یا هیچ نوع فعالیت جدی «هسته‌ای» نمی‌خورد؛ و معلوم نیست به چه دلیل بساط بده بستان‌ اورانیوم «20 درصدی» از طرف رسانه‌های غرب جهت تغذیة این «رآکتور» معرفی می‌شود.

ولی کنفرانس مونیخ امسال با پرسش‌های بسیار جدی روبروست، و شرکت‌کنندگان اصلی آن یعنی رهبران غربی، برای این پرسش‌ها پاسخی نخواهند یافت. همانطور که شاهدیم بحران مالی بار دیگر دماغش را از سوراخ بیرون گذاشته. مسئله دیگر این نیست که بهرة پول را بالا ببریم یا پائین بیاوریم؛ اغلب دولت‌های غرب به دلیل کسربودجه‌های نجومی در برابر بانک‌ها ورشکسته شده‌اند، و اگر در رسانه‌های رسمی این تمایل را می‌بینیم که در اتحادیة اروپا فقط دولت‌های یونان، اسپانیا و پرتغال را در فروپاشی کامل مالی و اقتصادی‌ معرفی کنند، در عمل تمامی دولت‌های اروپای غربی، حتی انگلستان و فرانسه در همین وضعیت به سر می‌برند!‌ فقط سروصدای‌اش را در نیاورده‌اند.

از طرف دیگر، آمریکا با کسری بودجة هولناکی که در برخی گمانه‌ها به بیش از 2 هزار میلیارد دلار در سال 2010 بالغ خواهد شد، در عمل رکورد عجیبی در کسری بودجه بر جای می‌گذارد. دولت اوباما که با یک رئیس سیاه‌پوست و برنامه‌‌ای «سوسیالیست‌نما» قرار بود سر ملت آمریکا شیره بمالد و از فروپاشی‌های درونی جلوگیری به عمل آورد، امروز در برابر یک سئوال بسیار جدی قرار گرفته. سئوالی که جواب آن را فقط در چارچوب یک تجدیدنظر کلی در ساختار اقتصادی و مالی آمریکا می‌توان یافت. سئوال اینست: برای کشوری که ساختار اقتصادی‌اش در چارچوب جنگ‌افروزی، و گسترش بی‌رویة «مصرف» در داخل شکل گرفته، زمانیکه شکست‌های عمیق سیاسی و استراتژیک و نظامی جنگ در خارج را با شکست نظامی همزاد و همراه نموده، و فروپاشی پدیدة «مصرف از طریق اعتبار» گسترش هر گونه مصرف داخلی را تهدید می‌کند، راه خروج از بحران چیست؟

به جرأت بگوئیم، راه خروج در ساختار کنونی وجود ندارد. یا این ساختار تغییر می‌کند، یا آمریکا دست در دست متحدان‌اش در سراشیب سقوط قرار خواهد گرفت. امروز بازگشت رونق اقتصادی، به شیوه‌ای که طی 60 سال گذشته و به صورت «دوره‌ای» تجربه شده بود، دیگر امکانپذیر نیست. در ثانی، نقش قدرت‌های بزرگ اقتصادی همچون چین، هند و روسیه تا آنجا گسترش یافته که آمریکا بدون همکاری با این کشورها قادر به حفظ یک نظام اقتصادی در سطح جهانی نخواهد بود. ولی می‌دانیم الگوئی که ایالات متحد خود را به آن «متعهد» می‌داند،‌ فقط همان الگوی ریگانیسم و تاچریسم است. حال به طور مثال می‌باید دید در شرایطی که چین به احتمال زیاد در آخر سالجاری، در اقتصاد جهانی از نظر تولید ناخالص ملی جایگاه ژاپن را در دومین مرتبة جهانی به خود اختصاص خواهد داد،‌ دامن زدن به تنش در روابط «پکن ـ واشنگتن» چه دردی از دردهای کاخ‌سفید درمان خواهد کرد؟

ولی بحران «چین ـ آمریکا» فقط یک زاویة بسیار محدود از مسائل فعلی است. آمریکا حتی دیگر قادر به تحمل وزنة «سیاسی ـ استراتژیکی» که همکاری‌های واشنگتن با اتحادیة اروپا برای‌اش به ارمغان می‌آورد، نخواهد بود. آنان که در اروپا، در آغاز کار اوباما، به دلیل رنگ پوست او و یا به هر دلیل دیگری، سخن از «بهار روابط آمریکا ـ اروپا» به میان می‌آوردند، امروز که اوباما به بهانه‌های مختلف از شرکت در «نشست آمریکا ـ اتحادیة اروپا» که در ماه مه آینده در اسپانیا برگزار می‌شود، سر باز می‌زند مسلماً می‌باید «پائیز روابط» را ببینند. البته کاخ سفید عنوان می‌کند که آقای اوباما «گرفتار» مسائل داخلی‌اند، ولی تقریباً همزمان با لغو سفر ایشان به اروپا، سفر دیگری به استرالیا و اندونزی بدون آنکه «گرفتاری‌های» داخلی ممانعتی ایجاد کند، «برنامه‌ریزی» می‌شود!

خلاصة کلام این مختصر را در مورد آمریکا گفتیم تا چند مسئله در ارتباط با کشور ایران روشن‌تر شود. مهم‌ترین مطلب این است که آمریکا چه رئیس جمهورش را به اسپانیا بفرستد و چه نفرستد به معنای واقعی کلمه پای در بحران‌های داخلی گذاشته و این بحران‌ها ریشه در روابط اقتصادی و مالی‌ای دارد که خارج از مرزها و تحت نظارت روابط «جنگ‌سرد» از سال‌ها پیش پایه‌ریزی شده است. ارتباط ویژة آمریکا با حکومت اسلامی نیز یکی از همین روابط ویژه می‌باید تلقی شود. جالب اینجاست که به دلیل عقب‌نشینی‌های پیاپی آمریکا، و «پرداختن به مسائل داخلی»، هم اهرم‌های سیاستگزاری کاخ‌سفید در سطح جهانی ضعیف‌تر می‌شود، و هم بحران داخلی که به دلیل ضعف شدید در سیاست خارجی ایجاد شده، افزایش خواهد یافت. در نتیجه زمانیکه آمریکا از مدیریت مناطق تحت نفوذ خود اینچنین عاجز می‌شود، طبیعی است که می‌باید منتظر جابجائی‌های تماشائی در سطوح مختلف در حکومت‌های دست‌نشانده‌اش باشیم.

بساطی که اخیراً‌ آمریکا تحت عنوان «جنبش سبز» در ایران به راه انداخته، در عمل جهت پیشگیری از به خطر افتادن منافع اصلی غرب در چارچوب همین جابجائی‌هاست. به استنباط ما این سیاست اینک به طور کلی شکست خورده، و جنبش سبز نمی‌تواند پای در مسیری بگذارد که به صورت یک‌جانبه و معهود منافع غرب را در حکومت اسلامی دست نخورده نگاه دارد. و اینجاست مسئلة اصلی ملت ایران که چگونه خواهد توانست از شرایط ایجاد شده در چارچوب منافع ملی بهره‌برداری کند.

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ زی دو

نسخة پی‌دی‌اف ـ کیپ اند شیر

 

 

فیلترشکن‌های جدید7فوریه2010

cancerunblock.co.cc
bypassallblock.co.cc
secureme.tk
maxforex.co.cc
workingproxies.tk
listproxies.co.cc
holidaysurf.co.cc
happyylife.co.cc
smallville.cz.cc
ravagefirewall.co.cc
neo-proxy.co.cc
cyberspeed.tk
accessforex.co.cc
proxyiran.info
maimator.co.cc
reproxy.info
proxyzelune.info
ruproxy.info
neverproxies.co.cc
break-barricade.co.cc
powerball-surf.co.cc
booster-browse.co.cc
6xp.info
studytour.co.cc
addict2forex1.co.tv
postprox.co.cc
boardforex.co.cc
anonymous-surfing83.co.cc
depositmargin.co.cc
efastproxy.co.cc

 


Feb 7 2010

ملت یا محفل؟

 

بار دیگر در بزنگاه 22 بهمن تحلیل‌گران و وطن‌دوستان در برابر یک پرسش پیچیده قرار گرفته‌اند: در مورد رخدادهای 22 بهمن چگونه می‌باید عکس‌العمل نشان داد، و حوادث این روز ویژه را در تاریخ ملت ایران از چه زوایائی می‌باید بررسی کرد؟ به عقیدة ما تحکیم پایه‌های یک استبداد دینی، چند صباح پس از رخداد 22 بهمن به ملت ایران این فرصت را نداد تا تحلیل‌های متفاوت، گاه مستقل و بی‌طرفانه، اگر نگوئیم «وطن‌دوستانه» از این تحولات ارائه دهند. زمانیکه سلطنت پهلوی دوم سقوط کرد، تا به امروز تحلیل‌ها تماماً «کاربردی» بوده‌اند؛ کاربردی در این معنا که هر گروه و تشکیلات سیاسی، بر وفق مراد و نظریات خود، و در چارچوب منافع محفلی، گروهی و شخصی این تحولات را بررسی کرده. ولی در همینجا بگوئیم، در روند تاریخ ملت ایران این نوع «تحلیل‌ها» دیری نخواهد پائید. دیدیم که بزرگ‌ترین تحولات تاریخی در قرن معاصر، تا چه حد در آئینة تاریخ‌نگاری دچار تغییرات و بازنویسی ‌شدند. و اگر امروز این تحلیل را در چارچوب یک یادداشت ارائه می‌دهیم به هیچ عنوان مدعی یک برخورد تاریخی منسجم نیستیم، که نه این کار از ما برمی‌آید، و نه وبلاگ محل چنین مانورهائی است.

«تلاش» امروز ما جهت ارائة یک «تحلیل»، فقط به این دلیل صورت می‌گیرد که به مناسبت 22 بهمن امسال تمامی گروه‌های دست‌اندرکار در حکومت اسلامی، هر یک با برچسب‌هائی ظاهراً «متفاوت» پای در مسیر تحکیم هر چه گستر‌ده‌تر همان «قرائت واحد» و «رسمی» از رخداد‌های 22 بهمن‌ گذاشته‌اند. باید پرسید چرا؟ چرا تمامی این «مجموعه» سعی دارد تا این «روز» و حوادث آن را یک بار دیگر به نفع محافل وابسته به خود «مصادره» کند؟ البته پرواضح است که این مصادره به نفع همان گروه‌های «مأنوس» صورت خواهد گرفت! خلاصه بگوئیم،‌ شاخة سیاست‌زدة روحانیت شیعی‌مسلک و محافلی که طی سه دهه خود را میراث‌خواران «طبیعی» خیزش‌های خیابانی 22 بهمن به شمار آورده‌اند، گویا بار دیگر نیازمندند تا این «میراث طبیعی» را در افکار عمومی، و حتی در سطح جهانی به «ثبت» برسانند!

در همینجا باید گفت، هیچ «محفلی» نمی‌تواند خود را میراث‌خوار یک رخداد تاریخی به شمار آورد، مگر اینکه در قلب این «رخداد»، محافل مشخصی خود را به یک «جریان» منفرد، منزوی و فروهشته محدود کرده باشند! خلاصه بگوئیم، اگر این «رخداد» بنابرتعریف «تاریخی» است، و در معنا و مفهومی تاریخی می‌باید تحلیل شود، محافلی که خود را با تکیه بر روند جریانات ویژه، «میراث‌خواران» این رخداد معرفی می‌کنند، خود «غیرتاریخی» خواهند بود؛ فاقد تداوم‌اند، گذرا هستند و میرا. البته محافل می‌توانند سال‌ها، یا حتی دهه‌ها بر امواج یک رخداد تاریخی «موج‌ سواری» کنند، طول عمر اینان بستگی به مسائل بسیار متفاوتی خواهد داشت: سیاست‌های بین‌المللی، قدرت‌های ساختاری محافل مذکور، میزان شناخت و آگاهی توده‌های مردم، و … ولی در یک اصل کلی تردیدی نیست؛ رخدادها متعلق به ملت‌هاست، نه از آن محفل‌ها.

در مقطع فعلی، مشاهدة دوبارة این «نیاز» تشکیلاتی که حکومت اسلامی قصد تکیة دوباره بر آن را دارد، از مسائل بسیار پیچیده‌تر پرده برمی‌افکند. به طور مثال تکیة تشکیلات حکومت اسلامی بر موضع «میراث‌خواری» از تحولات 22 بهمن، بخوبی نشان می‌دهد که این حکومت خارج از اتکاء بر آنچه مشروعیت «انقلابی» ‌خوانده شده، منبع الهام دیگری طی سه دهة گذشته نتوانسته برای توده‌های مردم «پایه‌ریزی» کند. به همین دلیل مرتباً سعی دارد ندانم‌کاری‌ها، بی‌لیاقتی‌ها، عدم‌مدیریت امور کشور، و … را به بهانه‌های مختلف که «نبرد با آمریکا» و «جنگ با اسرائیل» از عمده‌ترین‌شان است، به پشت صحنه کشانده، خود را با پدیده‌ای «شناسائی» کند، که گویا در هاله‌ای از «تقدس» نیز فرو افتاده! پدیده‌ای به نام «انقلاب اسلامی».

در مطالبی که طی چند سال گذشته مرتباً در این وبلاگ‌ها نوشته‌ایم، نظر خود را نسبت به پدیده‌ای که بوق‌های حکومت جمکران «انقلاب اسلامی» معرفی می‌کنند بارها و بارها عنوان کرده‌ایم. در ابعاد داخلی، به عقیدة ما این «رخداد» یک شورش شهری بر علیه یک رژیم استبدادی بود. رژیمی که دیگر نه می‌توانست مخالفان‌اش را سرکوب کند، و نه قادر بود افق گسترده‌تری در اختیار توده‌هائی قرار دهد که به دلیل سیاست‌های غلط مالی و اقتصادی، اگر نگوئیم فرهنگی و استراتژیک در شهرها بر روی هم انبار شده بودند. البته همانطور که بالاتر نیز گفتیم، این نگرشی است «تک‌بعدی» و فقط از درون جامعة ایران به این رخداد می‌نگرد؛ چرا که در ابعاد بین‌المللی دلائل بسیار مهم‌تری جهت جایگزینی یک سلطنت کودتائی با یک حکومت دینی و استبدادی در ایران وجود داشت، که جنگ افغانستان فقط یکی از آنان به شمار می‌رفت. ولی اینکه پس از آغاز این «شورش شهری» محافلی بر امواج آن سوار شوند و خود را مالکان مطلق این «رخداد» تاریخی معرفی کنند، مطلب دیگری است. و این همان است که روز 22 بهمن 57 در کشور ایران به وقوع پیوست. تجربة تاریخی نشان داده که در پس تثبیت «مالکیت» تام و تمام یک محفل و یک جریان منزوی و مشخص بر یک «رخداد تاریخی»، فقط عامل نیروی مسلح می‌تواند «نقش‌آفرینی» کند، نه توده‌های مردم. چرا که توده‌های مردم، خصوصاً در ساختار شهری و متراکم معاصر، قادر به تفویض «قدرت» و حاکمیت نیستند، و به همین دلیل است که ما از روز نخست مسبب اصلی به قدرت رسیدن آخوند در ایران را کودتای ارتش شاهنشاهی معرفی کردیم. به استنباط ما این جامع‌ترین نگرش به روندی است که در 22 بهمن منجر به از میان رفتن سلطنت در کشور و جایگیری یک نوع جمهوریت «بدوی» و «واژگونه» شده.

اگر می‌گوئیم این «جمهوریت» نوعی بدوی و واژگونه است، دلیل دارد. در جمهوریت اصل «شهروندی» محترم به شمار می‌آید، نیروهای نظامی و انتظامی در ارتباط با شهروندان ضابطین قوة قضائیه‌اند، نه عاملان بی‌مسئولیت «محافل» و مقامات! در یک جمهوریت مجلس متشکل از نمایندگان واقعی مردم است، نمایندگانی که در چارچوب فعالیت‌های احزاب و گروه‌های سیاسی پای به مجلس می‌گذارند، نه در ارتباط با محفل‌بازی‌ها و حق‌وحساب‌دهی‌های محلی! مجلس در یک جمهوری می‌باید منبع اصلی «الهامات» قانونگزارانه و مواضع کلیدی کشور به شمار ‌آید، نه محلی جهت چاق‌وچله‌کردن پیشخدمت‌های رژیم! رئیس جمهور، ریاست قوة مجریه را در یک جمهوری اعمال می‌کند، و در برابر مجلس مسئولیت مستقیم وزیران و سیاست‌های اتخاذ شده را بر عهده دارد. این فرد در برابر مجلس می‌باید پاسخگو باشد، نه اینکه دست‌نشاندة فردی به نام «رهبر» شود که گوئی از آسمان بر زمین افتاده و به احدی نیز پاسخگو نیست! می‌بینیم که در حکومت اسلامی که ما آنرا هیچگاه یک «جمهوری» به شمار نخواهیم آورد، هیچیک از شرایط جمهوریت وجود ندارد، هر چند در آن تمامی شرایط یک حاکمیت بدوی و عصر حجر حاضر و مهیا است.

اینکه مشتی اوباش سوار بر امواج شورش‌های شهری، توسط ارتش آمریکائی شاه «ظاهراً» در مراکز تصمیم‌گیری جایگیر شده‌اند، و سیاست خارجی در عمل یک رژیم بدوی و «عصرحجر» را به ملت ایران تحمیل کرده، امروز دیگر جای هیچگونه بحث و گفتگو ندارد؛ کسی که این واقعیت را انکار کند، خودفروخته و دروغگوست. ولی می‌بینیم که در آغاز سی‌ویک‌امین سالگرد این توطئة ننگین بر علیه ملت ایران، دروغگویان از قضای روزگار بسیار هم پرشمارند!‌ از داخل و خارج ندای «حمایت از انقلاب» در بوق‌های زنگ‌زده آنچنان طنین‌افکن شده که گوش فلک را کر می‌کند. ولی ما در برخورد با این «مزدوری» جمعی، و در دنبالة استدلال خود، این «حمایت‌ها» را نیز فقط قسمتی از همان «میراث‌خواری» رخداد 22 بهمن 57 به شمار خواهیم آورد. مطمئن باشیم که در تاریخ ملت ایران از این میراث‌خواری و این میراث‌خواران به نیکی یاد نخواهد شد.

گروهی از کسانی که برای این «انقلاب» سر و دست می‌شکنند از جمله همان‌های‌اند که تو گوئی ملت ایران از روز ازل به اینان «بدهکار» بوده. اینان کسانی‌اند که اغلب از طرفداران پروپاقرص حکومت اسلامی به شمار می‌رفتند، و معمولاً از قماش شخصیت‌های «سابق» حکومتی و یا گروه‌های فدائی «حضرت امام» بودند که هر یک به دلائلی مورد بی‌التفاتی «نظام» قرار گرفته، نهایتاً مجبور به «هجرت» شده‌اند! این گروه‌ها که از طیف «چپ‌نمای» مجاهدین خلق و «فرقانی‌ها» آغاز شده، به جناح بازاری‌های «همیشه ناراضی» در کنار امثال بنی‌صدر و در میانة میدان «دین‌خوئی» و «دین‌باوری» امتداد پیدا می‌کند، نهایت امر به لات‌ولوت‌های «حلقة کیان» در جناح راست‌افراطی و فاشیست نیز منتهی خواهد شد. گروه‌های مذکور که در مقاطع متفاوت مجبور به خروج از طیف منتفعان مستقیم از حکومت دست‌نشاندة ارتش شاهنشاهی شدند، در کمال تعجب علیرغم چاقوکشی‌ها و آدمکشی‌هائی که بین خودشان متداول بوده، در یک اصل کلی همگی متفق‌القول‌‌اند! اینان معتقدند که «حکومت اسلامی» همان خواست ملت‌ در 22 بهمن بوده، و اگر این گروه‌ها در میانة راه از قافلة اسلام بر زمین افتاده‌ کمرشان به دو نیم شده، فقط و فقط به این دلیل است که «اسلام عزیز» را درست پیاده نکردند!

خلاصة کلام آنچه را که امروز دولت مفلوک احمدی‌نژاد در تهران از این دست به آن دست می‌اندازد تا به هر ترتیب ممکن خود را از شرش خلاص کند، یعنی همین «اسلام عزیز»، برای اینان نه پایان کار که آغازی است بر آغازها! این گروه‌ها تازه می‌خواهند آنچه را که سی سال پیش ارتش شاه به نفع آخوند از رخداد 22 بهمن «مصادره» کرد و امروز در برابر چشمان‌مان حاکمیت برخاسته از آن اینچنین ننگین و نفرت‌انگیز شده، از نو و بار دیگر به نفع خود «مصادره» کنند!‌ به صراحت بگوئیم این گروه‌ها از هیئت حاکمة فعلی ایران صدها سال نوری عقب‌افتاده‌تر و متحجرتر‌اند. اینان نه تنها رخداد 22 بهمن 57 را دقیقاً به همان صورتی در ذهن‌ علیل‌شان «مصادره» کردند که خمینی جلاد مصادره کرده بود، که روند مخرب این سه دهه را نیز به طور کلی مردود دانسته «غیراسلامی» ارزیابی می‌کنند! اگر غربی‌ها شرکت‌هائی درست کرده‌اند که شرکت‌های بیمه را «بیمه» می‌کنند،‌ این گروه‌ها را هم به راه انداخته‌اند تا اسلام حکومتی فروهشته و نابود شده را از نو «حکومتی» کنند! خلاصه بگوئیم،‌ اینان نوعی «بیمه‌گران» حرفه‌ای اسلام سیاسی به شمار می‌روند.

دل اینان درست عین امام دجال‌شان برای یک موج‌سواری «اسلامی»، حسابی لک زده! نه حاضر به قبول مواضع جدیداند، و نه حاضرند حضور و موجودیت دیگر گروه‌ها را در حیطة قدرت «فرضی» و خیالی خود بپذیرند. دست‌شان را باز بگذارید، در همین بلاد غرب با چاقو و دشنه به جان یکدیگر خواهند افتاد. اینان رخداد 22 بهمن را «انقلاب اسلامی» می‌دانند و مسلم بدانیم که اوباش و وابستگان‌شان در تهران و شهرهای دیگر در این به اصطلاح «یوم‌الله» شرکت فعال خواهند داشت، چه با رنگ سبز و چه با رنگ سیاه!

در زاویه‌ای دیگر حزب توده نشسته، یک حزب فاشیست‌پرور که علیرغم 8 دهه فعالیت سیاسی در زمینة فرضاً نظریه‌پردازی و «سوسیالیسم»، همیشه نقش‌اش را در همکاری مستقیم و غیرمستقیم با دولت‌ها و دستگاه‌های دست‌نشاندة غرب در ایران می‌بینیم. خلاصه بگوئیم، این حزب پیرو سیاستی است همچون حزب سابق پرچم در افغانستان؛ حزبی است منتظر‌الکودتا که رخداد 22 بهمن را درست از درون تخم چشم آخوندها و ارتش شاهنشاهی خواهد دید، و دقیقاً به همان صورت این رخداد را «مصادره» خواهد کرد، چرا که نظریه‌پردازی‌‌اش فقط به نزدیک کردن عوامل وابسته به حزب به رئوس مراکز تصمیم‌گیری محدود می‌ماند!‌ اینان نیز مسلم بدانیم در این تظاهرات شرکت فعال خواهند داشت، چرا که برای این «حزب» اصولاً سیاست از موضع قدرت تعیین می‌شود، «نظریه» بعدها، جهت توجیه «قدرت» تدوین خواهد شد! این است اولین درس بلشویسم، حداقل در ویراست پسالنین‌ایست آن!

در جناح راست‌افراطی یا جناح به اصطلاح «غیرمذهبی‌ها»، سلطنت‌چی‌ها و مشروطه‌چی‌ها نشسته‌اند! البته در همینجا بگوئیم که اینان از آخوند چیزی کم و کسر ندارند، «غیرمذهبی» بودن‌شان بیشتر به زدن کراوات و پاشیدن ادوکلن به سر و صورت‌ خلاصه می‌شود!‌ ولی اشتباه نکنیم، اینان نیز در این میان واقعاً گرفتارند. چرا که اگر به کودتائی بودن حکومت اسلامی رسماً اذعان کنند، اربابان غربی را که نان از دست‌شان می‌خورند رنجیده خاطر خواهند کرد و این خود مصیبتی است بس بزرگ. از طرف دیگر، وابستگی این جماعت به ارتش‌ و نیروهای نظامی آنقدر ریشه‌دار است، که نمی‌توانند از حمایت این مجریان اصلی سیاست غرب در ایران لحظه‌‌ای چشم‌پوشی کنند! در صورت تقبل کودتای ارتش شاه به نفع ملایان، محافل سلطنت‌چی و مشروطه‌چی در عمل اهرم‌ها و بازوهای عملیاتی خود را در ایران از دست خواهند داد! در نتیجه چه بخواهند و چه نخواهند، روز 22 بهمن جهت بزرگداشت فروپاشی سلطنت، نانخورها و محافل وابسته به خود را روانة خیابان‌ها خواهند کرد، اینان را به خیابان‌ها می‌فرستند تا با جایگیر کردن عوامل‌شان در قلب نیروهای امنیتی و انتظامی زمینه را برای حکومت مطلوب‌شان از دست ندهند! هر چند این عوامل روز 22 بهمن در خیابان‌ها به نفع «انقلاب اسلامی» فریاد سر دهند!

از بررسی دیگر گروه‌ها که اهمیت کمتری در صحنة سیاست کشور دارند در حال حاضر چشم‌پوشی می‌کنیم. ولی یک نکته را یادآور شویم،‌ همانطور که می‌بینیم، فعال‌مایشائی گروه‌ها و تشکیلات متفاوت سیاسی در ایران همزمان هم به امتداد تحجر سیاسی در داخل مرزها کمک می‌رساند، و هم خود تبدیل به بازتابی از همین «تحجر» سیاسی در خارج از کشور و در قلب گروه‌ها و تشکیلات مخالفان سیاسی شده. در عمل این است «راز جاودانگی» فاشیسم اسلامی در ایران! روزی که زنده‌یاد شاپور بختیار نخست‌وزیری شاه سابق ایران را پذیرفت،‌ رادیو بی‌بی‌سی در گزارشی چنین گفت:

«در کابینة بختیار شخصیت‌های کلیدی به چشم نمی‌خورد، با این وجود به نظر می‌آید که متحدان واقعی وی عمدتاً در خارج از کابینه قرار گرفته‌ باشند!»

با در نظر گرفتن آنچه در بالا آمد، امروز به جرأت می‌توان گفت که متحدان واقعی شاپور بختیار همان‌ها بودند که امروز نیز خارج از کابینه‌های واقعی و ظاهری قرار گرفته‌اند، چه کابینه‌های داخلی و چه انواع خارجی و فرنگی آن! همان کابینه‌ها که دست‌کمی از داخلی‌ها ندارند. متحدان واقعی دمکراسی سیاسی در ایران همان‌‌ها هستند که در چارچوب سیاست‌بازی‌های رایج استعماری، رخدادهای کشور را به حساب این و آن «مصادره» نمی‌کنند، به دروغ بر اعتقاد به «تاریخ» پای نمی‌فشارند، و «جعل تاریخ» را هم «تاریخ» نخواهند خواند.

در حکومت اسلامی شخصیت‌های کلیدی به چشم نمی‌خورد، با این وجود به نظر می‌آید که متحدان واقعی این حکومت عمدتاً خارج از طیف حاکمیت و حتی در خارج از کشور قرار داشته باشند!

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ زی دو

نسخة پی‌دی‌اف ـ کیپ اند شیر

 

 

فیلترشکن‌های جدید5فوریه2010

matchclass.info
monsterproxy.tk
hypersproxies.co.cc
proxyspoil.co.cc
surfing-dance.co.cc
icarly.cz.cc
getthere.co.cc
queendelilah.co.cc
topsurfer.co.cc
achtung.cz.cc
setupforex.co.cc
wadima.com
antsqueen.co.cc
olshopforex.co.cc
bypass-block.co.cc
escrowagent.co.cc
forexprofitmethod1.co.tv
unfilterme.co.tv
onlinescience.co.cc
anonymous-surfing82.co.cc
axy.us
gowalkout.cz.cc
applesandbananas.info
joinessm.co.cc
tunnelday.co.cc
explainforex.co.cc
gradlo.co.cc
befree01.info
goldfra.co.cc
hypersproxy.co.cc
bascura.co.cc
openproxy03.info
unlockybrowse.co.cc
backeyen.co.cc
happybrowsing.co.cc
underbi.co.cc
addict2forex.co.tv
shophymn.co.cc
privacysurf.tk
oepnsezme02.info
tradebest.co.cc
opensurf1.info
analityforex.co.cc
netisopen01.info
gblanket.info
ccinternet.info
ready4fun04.info

 

 


Feb 7 2010

طالبان زمان

 

در آغاز «دهة زجر»، مطالبی در ارتباط با تحولات اخیر وجود دارد که مسلماً شایسته بررسی است. و مهم‌ترین سئوالی که امروز ذهن انسان را به خود مشغول می‌کند این است که بحران ایجاد شده و حمایت محافل استعماری از «جنبش سبز» و «تحولات» پساانتخاباتی کشور را به کدام سوی خواهد کشاند؟ همانطور که بارها در این وبلاگ‌ها عنوان کرده‌ایم، ما به تحولات کشور ایران، نگاهی منطقه‌ای و جهانی داریم. خلاصه اینکه ایران را در یک «آکواریوم» دربسته و مرزدار با محیط اطراف مورد بررسی قرار نخواهیم داد. برخورد منطقی، نگرش استراتژیک و مالی و اقتصادی ایجاب می‌کند که تحلیل‌ها اگر تمایل به ارائة راه‌حل‌ دارد، حداقل در مرحلة منطقه‌ای صورت گیرد. در نتیجه برای آنان که «بررسی‌های» منطقه‌ای و جهانی را از پیش محکوم می‌کنند، و تحولات کشور ایران را فقط در ارتباط با مشتی دانشجوی ژولیده موی،‌ و آخوند و ملا و چماق‌کش بازار مورد «بررسی» قرار می‌دهند، و نهایت امر با تکیه بر جفنگیاتی که سازمان سیا تحت عنوان «تئوری ‌توطئه» در دهة 1980 از کیسه بیرون کشیده، هر گونه تلاش گروه‌های دیگر را جهت ارائة یک تحلیل منسجم محکوم می‌نمایند، بسیار متأسف‌ایم. در همینجا به اینان گوشزد می‌کنیم که اگر خودآگاهانه پای در این مسیر گذاشته‌‌اند بدانند که در سایة تحولات اخیر منطقه، راه خروج از این نوع نظریه‌پردازی که به تدریج در بن‌بستی ساختاری گرفتار خواهد آمد، کاملاً بسته شده. و اگر کسانی هستند که فقط از روی سبک‌سری و بی‌توجهی و دنباله‌روی از این و آن، در این «جاده» گام برمی‌دارند به آنان توصیه می‌کنیم با مطالعه و مداقة نظر بیشتر به مسائل کشور بپردازند. خلاصه می‌کنیم، اگر نقش آگاهی‌ ملت‌ها را به زیر سئوال نمی‌بریم و نخواهیم برد، به استنباط ما ملت‌های جهان در آکواریوم زندگی نمی‌کنند،‌ و مسائل سیاسی، اقتصادی و مالی در ارتباط با مجموعه روابط جهانی شکل می‌گیرد، نه به صورت خودجوش و خودسر!

در همین چارچوب است که جهت دریافت مسیر آیندة سیاسی در ایران، حضور ارتش ایالات متحد در افغانستان را به عنوان یکی از کلیدی‌ترین مسائل منطقه‌ای مورد بحث قرار می‌دهیم. می‌دانیم که ایالات متحد پس از دریافت این اصل کلی که نگاه‌داری دولت طالبان در کابل دیگر امکانپذیر نیست، در برابر دو انتخاب قرار گرفت. نخستین گزینه پذیرش دولت «اتحاد شمال» تحت نظارت شاه مسعود و قبول گسترش نفوذ کرملین در افغانستان بود، و گزینة دوم اشغال نظامی این کشور. نیازی به توضیح نیست که کدام گزینه از نظر واشنگتن مهم و حیاتی تلقی شد؛ امروز چندین سال از اشغال نظامی افغانستان می‌گذرد و طی این مدت واشنگتن فقط و فقط یک هدف کلی را دنبال کرده: حفظ شبکة طالبان به هر صورت ممکن در رأس امور افغانستان، و حمایت از انزوای هر گونه شبکة سیاسی، نظامی و حتی محلی در صورت تخالف با این سیاست کلی! پر واضح است که آمریکا حتی شکل‌گیری جریانات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی در افغانستان را نیز منوط به تأئید همین ساختار طالبان‌پرور کرده.

نتیجة این سیاست استعماری امروز در برابرمان قرار دارد. با گزینش «اشغال نظامی» عملاً راه خروج از افغانستان به صراحت بر ایالات متحد بسته شد! ولی در قلب این سیاست استعماری چند لایة استدلالی نیز از طرف واشنگتن فعال شده. به طور مثال تهدید مستقیم و مداوم روسیه به خروج نیروهای غربی از افغانستان! غرب بخوبی می‌داند که این عمل می‌تواند وسیله‌ای جهت ایجاد آشوب و کشاندن بحران‌های مذهبی به درون مناطق مختلف شوروی سابق شود، و دولت فعلی روسیه را در موضع پولیت‌بوروی سابق در جنگ افغانستان قرار دهد. لایة دیگر استفاده از موضع ضعیف روسیه در افغانستان جهت پیشبرد سیاست‌های منطقه‌ای واشنگتن در ایران، قفقاز، پاکستان و حتی خاورمیانه است. این مطالب مسلماً نیازمند توضیحاتی است که در یک وبلاگ نمی‌توان آنرا ارائه داد.

در این میان تنها کارت برنده‌ای که مسکو از آن برخوردار است ـ اگر آنرا بتوان اصولاً یک کارت برنده به حساب آورد ـ دور نگاه داشتن روسیه از درگیری‌های مستقیم نظامی و امنیتی با شهروندان کشورهای مسلمان‌نشین منطقه است! ‌ در چنین آرایش سیاسی‌ای که مسکو قصد گذاشتن آنرا در بوق دارد، غرب در چارچوب منافع خود با ملت‌های مسلمان منطقه درگیر شده؛ روسیه در این میان هیچکاره است! با این وجود می‌باید قبول کرد که، این «رابطه» مسلماً قابل دوام نیست؛ تهدیدات آمریکا بر علیه روسیه امروز پای به مراحل جدی‌ای گذاشته و اگر کرملین هنوز به همکاری‌های مقطعی خود با محافل نفتی در واشنگتن چشم امید بسته، مسلماً می‌داند که ساختار سیاسی در غرب فقط ملهم از منافع محافل نفتی نیست. محافل دیگر، خصوصاً در لندن از عملکرد «نفتی‌ها» زیاد راضی نیستند.

به طور مثال می‌بینیم که 1 درصد رشد ارزش سهام در بازارهای نیویورک، با بیش از 3 درصد رشد قیمت نفت همراه می‌شود. به عبارت دیگر، در چارچوب مسائل اقتصادی‌ای که امروز پیش آمده، هر گونه چشم‌انداز پیشرفت اقتصادی و مالی مستقیماً قیمت نفت را چندین درصد افزایش خواهد داد. خلاصة کلام اگر جهان سرمایه‌داری پای به یک مرحلة «شکوفائی» ممتد اقتصادی از نوع دوران کلینتن و اواخر حکومت ریگان بگذارد، در این شرایط قیمت نفت خام در هر بشکه می‌تواند به بیش از 500 دلار بالغ شود. نیازی به توضیح نیست ولی این صورتبندی در قیمت‌گزاری نفت‌خام که دست روسیه را جهت کنترل رشد صنعتی در غرب عملاً باز گذاشته، روزی از روزها از طرف محافل قدرتمندی که خواستار قیمت «منطقی» نفت‌خام خواهند بود مورد تهدید جدی قرار می‌گیرد. و آن روز است که حمایت از دولت‌های مذهبی در مرزهای روسیه از طرف ایالات متحد عملاً تبدیل به ضدیت و جنگ‌افروزی خواهد شد.

جنگ با جهان اسلام، بر خلاف آنچه بلندگوها اعلام می‌کنند، بیش از آنچه برای آمریکا خطر به شمار آید، دست روسیه را به عنوان یک منطقة مسلمان‌نشین و همسایة جهان اسلام در حنا خواهد گذاشت. آمریکا هنوز هم در چارچوب استراتژی‌ سال‌های 1800، خود را یک «قدرت منزوی» نظامی به شمار می‌آورد؛ واشنگتن این اجازه را به خود می‌دهد که در صورت بروز بحران‌های جدی مذهبی در جهان اسلام، در آنسوی اقیانوس‌هائی که مرزهایش را از دیگر مناطق جهان جدا کرده‌ «پناه» گیرد. با این وجود صورتبندی‌ها آنقدر که فکر می‌کنیم ساده نیست؛ اقتصاد آمریکا پس از پایان جنگ اول جهانی به شدت به واردات مواد خام از دیگر مناطق جهان وابسته شده، و این ارتباطات را نمی‌توان در شرایط جنگی «مدیریت» کرد.

با این وجود بحرانی که اخیراً بین چین و آمریکا بر سر مسائلی ظاهراً «نامعلوم» به راه افتاده، به صراحت یک زاویه از این تمایل به «انزواطلبی» استراتژیک را از جانب واشنگتن به نمایش ‌می‌گذارد. اگر روابط مالی و اقتصادی بین دو پایتخت بیش از این‌ها به بحران کشیده شود، این احتمال وجود خواهد داشت که برنامة تغییر «روند مصرف» که با تکیه بر تولید انبوه در کشورهای آسیای جنوب شرقی و خصوصاً چین، در بازارهای مصرفی غرب دنبال می‌شد، به طور کلی مختل شده، یا حتی به تعطیل کشانده شود. چنین تصمیماتی می‌تواند بر روند مسائل مالی و اقتصادی جهان تأثیری تاریخی و بسیار ماندگار برجای بگذارد.

به طور مثال، در آغاز از گزینة «اشغال نظامی» افغانستان توسط واشنگتن سخن به میان آوردیم، ولی در قلب مجموعه دلائلی که برای توجیه این گزینه می‌توان ارائه داد، تمایل واشنگتن بر نظارت مستقیم بر تحولات اقتصادی در آسیای مرکزی قرار گرفته. می‌دانیم که این منطقه از جهان امروز به عنوان شاهرگ ارتباطی میان چهار کشور تعیین کننده و گاه پرشمار ولی در هر حال بانفوذ عمل می‌کند. چین، هند، روسیه و ایران نه تنها از اهمیتی تاریخی در جهان برخوردارند که به تنهائی بیش از سه چهارم جمعیت جهانی را پوشش می‌دهند. این کشورها هم از منابع زیرزمینی کافی برخوردارند، هم گسترش بازارهای‌شان به حمایت شبکة دریانوردی جهانی که تحت نظارت انگلستان و آمریکا شکل گرفته نیاز ندارد، و هم با تکیه بر صنایع و فناوری‌های موجود در کشورهای روسیه و چین می‌توانند از فناوری‌های غرب بی‌نیاز باشند. این صورتبندی در فردای سقوط امپراتوری کارگری بلشویک‌ها، به صراحت لرزه بر پیکر سرمایه‌داری غرب انداخته بود.

در نتیجه، امروز ایالات متحد یک سیاست دولبه و «به نعل و به میخ» را در افغانستان اعمال می‌کند. هم می‌داند که نمی‌تواند از افغانستان به این سادگی‌ها خارج شود، چرا که «خروج» آمریکا از افغانستان به معنای بیرون ماندن از مهم‌ترین بازار جهان خواهد بود که در حال شکل‌گیری است؛ هم نمی‌خواهد که روسیه در این میان سهم زیادی از این شیرینی را به خود اختصاص دهد در نتیجه مرتباً مسکو را تهدید می‌کند که خارج خواهد شد، و این منطقه را به آشوب می‌کشاند! موضع‌گیری‌ای که مرتباً به عنوان یک گزینة ممکن «سیاسی» از زبان نوکران‌ آمریکا در اروپای غربی شنیده می‌شود؛ و نهایت امر آمریکا بخوبی می‌داند که اگر اهرم‌های نظارت بر حکومت‌های اسلامی را که همان ارتش‌ها و نیروهای انتظامی وابسته و دست‌نشانده‌اند از دست بدهد، شکل‌گیری هر نوع حرکت، جنبش و حتی احزاب سیاسی در منطقه خارج از کنترل واشنگتن صورت خواهد گرفت. این است دلیل تکیة بیش از اندازه و حتی «غیرمعقول» واشنگتن بر حکومت‌های اسلامی و محافل وابسته به آخوندیسم در تمامی منطقة خاورمیانه و آسیای مرکزی!

واشنگتن که سه دهة پیش پروژة آخوندیسم را در کشور ایران تحت عنوان یک حرکت «ضدامپریالیست» به افکار عمومی در غرب «حقنه» کرد، امروز پس از سه دهه ترک‌تازی در این منجلاب، کارش به بن‌بستی کشیده که عملاً برای حمایت از نظریات اسلام‌گرایانه همه روزه میلیون‌ها دلار خرج تبلیغات سیاسی و ایدئولوژیک می‌کند! چرا که ایده‌های اصلی در این «پروژه» نهایت امر پای در یک فروپاشی تدریجی گذاشت، و آمریکا ناگزیر شد که در اواخر دوران سردار سازندگی اوباش سال‌های ‌آغازین حکومت آخوندی را تحت عنوان «متفکر» و «معمار» و «نظریه‌پرداز» از حوزه‌های نکبت‌بار شیعی‌مسلکان بیرون کشیده، به نام «فیلسوف» به دور دنیا بگرداند. امید این بود که «فلاسفة» کذا واشنگتن را از بن‌بست ساخته وپرداخته‌اش، یعنی کودتائی‌ که تحت عنوان «انقلاب اسلامی» در ایران به راه انداخت بیرون بکشند. البته اگر این عمل تمام و کمال اجرائی نشد، حداقل واشنگتن توانست با تکیه بر عملکرد اینان مدتی برای خود «وقت اضافه» بخرد! این همان وقت اضافه‌ای بود که واشنگتن جهت نهائی کردن پروژة اشغال افغانستان به آن نیاز داشت.

در شنودهای اخیر در جلسات دادگاه تونی بلر، نخست وزیر پیشین در تشریح سیاست‌های دولت‌اش طی جنگ عراق، صریحاً گزینة حملة نظامی و اشغال ایران پس از تهاجم به عراق را مطرح کرد! خلاصه کنیم، این پروژه وجود داشت و امروز هم وجود دارد، ‌ و به احتمال زیاد همانطور که بارها و بارها نیز گفته‌ایم حضور فرد بی‌وجهه‌ای به نام احمدی‌نژاد در رأس حکومت جمکران فقط و فقط جهت فراهم آوردن زمینة همین تهاجم نظامی بر علیه ملت ایران بود. خوشبختانه در سیاست‌های استراتژیک فعلی حمله به مرزهای مستقیم روسیه هنوز پیش‌بینی نشده، و ملت ایران اینبار از همسایگی با روسیه منفعت بزرگی نصیب‌اش شد؛ یک جنگ خانمانسوز از بیخ گوش‌مان گذشت. در نتیجه آمریکا بالاجبار به سیاست معمول خود یعنی آشوب و بحران در ایران متوسل شده.

بحران‌سازی اخیر بر محور نتایج «انتخابات» در عمل دور جدیدی است از همان آشوب‌طلبی‌های گذشته. اینبار نیز به احتمال زیاد واشنگتن فقط به قصد خرید «وقت ‌اضافه» می‌خواهد از طریق عملکرد اوباش و نانخورهای‌اش که طی سه دهه تمامی پست‌های حساس و امنیتی را در چارچوب منافع لندن و واشنگتن اشغال کرده‌اند روند جدیدی در روابط خود با روسیه، چین و هند برقرار کند. توضیح در مورد اینکه این «روند» به صراحت چه اهدافی را دنبال خواهد کرد قضیة «مثنوی هفتاد من کاغذ» می‌شود. ولی اینبار، برخلاف گذشته، دیگر پرواز بمب‌افکن‌های استراتژیک روسیه در مرزهای آلاسکا آنقدرها تعیین کننده به نظر نمی‌آید. آمریکا گویا قبول کرده که می‌باید از حمله به ایران دست بردارد و حضور کارشناسی روسیه را در بوشهر نهایت امر بپذیرد!

با این وجود اگر امروز «بحران‌سازی» به روابط آمریکا با چین کشیده شده، به هیچ عنوان نمی‌باید تعجب کرد. این تغییر به دلیل انحراف محورهای «مالی ـ اقتصادی» که در بالا به آن‌ها اشاره کردیم قابل پیش‌بینی بود، و اکنون به دلیل فروپاشی در جبهة طالبان شدت گرفته، چرا که چین در مقام یکی از دیواره‌های امنیتی مهم منطقه در حمایت از طالبان‌بازی اهمیت استراتژیک خود را در خطر می‌بیند. در عمل پکن سعی داشت که با به ارزش گذاشتن نقش «سرنوشت‌ساز» خود در دکان طالبان‌سازی از احترامات فائقه و حق‌شناسی‌های عموسام بهرهمند شود. حال که دیگر عموسام نمی‌تواند زیردست طالبان را بگیرد، دلیلی بر حمایت از پکن وجود ندارد، در نتیجه پکن هم پاچة عموسام را می‌گیرد. عکس‌العملی کاملاً منطقی!

از طرف دیگر شاهد عقب‌نشینی تمام و کمال ایالات متحد در پاکستان و در مورد سیاست‌های محدودکنندة واشنگتن بر علیه هند نیز هستیم. فقط جهت اطلاع بگوئیم که هند در مقام بزرگ‌ترین دمکراسی جهان، صرفاً به دلیل شرایط استراتژیک و استقلال‌طلبی‌ رهبران‌اش‌ طی 60 سال از طرف ایالات متحد در انزوائی قرار گرفت که فقط کوبای فیدل‌کاسترو آن را تجربه کرده! این نیز یکی دیگر از شاهکارهای یانکی‌ها در تاریخ معاصر است.

در مجموعه بررسی‌های همین عقب‌نشینی‌ است که به نقش «جنبش سبز» در منطقه می‌رسیم. این «جنبش» در عمل قصد دارد حکومت اسلامی، قانون اساسی این حکومت، و نقش کلیدی ولایت فقیه و خصوصاً روحانیت شیعه را در ساختار حاکمیت دست‌نخورده نگاه دارد و کاری کند که «کارت‌های برندة» ایالات متحد در منطقه به هیچ عنوان صدمه نبیند. آمریکا می‌داند که در صورت برقراری آرامش در سطح جامعه مطالبات قشرهای مختلف مردم از دولت مطرح خواهد شد و این مطالبات نمی‌تواند از سوی محافل حاکم برآورده شود، در نتیجه با حمایت از «جنبش سبز» مطالبات عمومی را به پشت صحنه رانده، تا نتیجة مذاکرات‌اش با طرف‌های منطقه‌ای روشن شود. بالاتر در مورد افغانستان و شیوة برخورد دولت آمریکا با ملت افغان سخن گفتیم، شیوة برخورد با ایرانیان نیز دقیقاً همان خواهد بود. به عبارت ساده‌تر جلوگیری از ایجاد هرگونه تشکل سیاسی، خارج از «طالبان‌پروری‌های» رایج در حکومت‌های اسلامی. رهبری این جریان سرکوبگر سیاسی و «فرهنگ‌ستیزی» را نیز به میرحسین موسوی، نخست‌وزیر جنایتکار آیت‌الله خمینی سپرده‌اند، فردی که هزاران اعدام بدون محاکمه پرونده‌اش را حتی از آیشمن، جنایتکار نازی نیز سنگین‌تر کرده.

تلف کردن وقت ملت ایران در اطراف بگومگوهای «جنبش‌سبز» با چماقداران طرفدار آیت‌الله خامنه‌ای؛ فرستادن ملت ایران به تظاهراتی که در برابر دوربین‌ خبرنگاران خارجی نهایت امر به معنای حمایت از حکومت اسلامی خواهد بود؛ آلوده کردن مشتی «روشنفکرنما» و نویسنده و تحلیل‌گر «شکمی» به یک جریان فروهشته و ضدایرانی و تبدیل اینان به آدمک‌های بی‌ارزشی که تا چند صباح دیگر تتمه آبروی سیاسی و حرفه‌ای‌شان نیز بکلی از دست خواهد رفت؛ و … نتایجی است که ایالات متحد در قفای بحران‌سازی «سبز» در ایران دنبال می‌کند.

به عنوان یک ایرانی، این حرکت ضد بشری را محکوم کرده، از هم‌میهنان مصرانه می‌خواهیم از شرکت در این فضاسازی‌های استعماری و از پای گذاشتن در میدان آشوب‌طلبی‌ سبزها پرهیز کنند. این تحرکات استعماری، حتی اگر به فرض محال به سقوط احمدی‌نژاد نیز منجر شود،‌ فی‌نفسه مفری برای به ارزش گذاشتن حقوق انسانی و مطالبات تاریخی ملت ایران نخواهد گشود. نتیجة نهائی فقط ارائة «وقت‌اضافه» به ایالات متحد جهت چک‌وچانه‌زنی با طرف‌های روسی، چینی و هندی است. اگر در این بساط دود و دمی وجود داشته باشد، فقط «دودش» به چشم ما ایرانیان خواهد رفت.

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ زی دو

نسخة پی‌دی‌اف ـ کیپ اند شیر

 

 

فیلترشکن‌های جدید3فوریه2010

endloans.co.cc
nextproxxy.co.cc
anticriminal.co.cc
proxietrading.co.cc
tweetism.co.cc
loanclass.co.cc
proxyslice.co.cc
easybig.info
cyberlocks.co.cc
tubeism.co.cc
setupfx.co.cc
holidaysmovie.co.cc
bengelproxy.co.cc
lemonlaw.cz.cc
hometrade.co.cc
secured-black.co.cc
onlineforex1.co.tv
surforex.co.cc
metapod.info
myautoquotes.co.cc
dontopen.co.tv
surfingforfun.co.cc
primemarket.co.cc
forex-autopilot.co.tv
linksforex.co.cc
cataria.co.cc
mybigboss.co.tv
anonymous-surfing77.co.cc
globalforex.co.tv
oto-unblock.co.cc
forexbunny.co.cc
forexsunblocker.co.cc
getdisproxy.co.cc
feedforex.co.cc
bekkirp.co.cc
forexproject.co.cc
aboutfx.co.cc
forexcoin.co.cc
amorpri.co.cc
coolia.co.cc
tunganli.co.cc
creditcardvirtual.co.cc
carlaw.cz.cc
curewaterdamage.net
sexcrime.co.cc
caterpie.info
greenhost.cz.cc
proxierobot.co.cc
forexface.co.cc

 

 


Feb 1 2010

کداک و کربلا

 

در خبرها آمده بود که یکی از شاخک‌های «بی‌بی‌سی» توسط «ارتش سایبری» حکومت جمکران هک شده! به سراغ سایت کذا رفتیم و دیدیم که بله، یک صفحه از «حسین و کربلا» با چند فحش آبدار به «وطن‌فروشان» روی مانیتور کذا ظاهر می‌شود و هکرها قول می‌دهند که «پدر همه‌ را در می‌آوریم!» البته ما از اینکه این سایت را هک کرده‌اند اصلاً ناراحت نیستیم! شوخی هم نداریم؛ از نظر ما این «سایت» و بقیة سایت‌هائی که تحت عنوان «خبررسانی» با آی‌پی‌های انگلیسی و آمریکائی در سراسر جهان به فعالیت مشغول‌اند، همه همکاران حکومت اسلامی‌اند. خلاصه این برنامة «هک» هم یک دعوای «برادرانه» است، عین جنگ‌زرگری «پساانتخاباتی»! حتماً قرار شده زهر و سم‌اش را هم به جان ملت ایران بریزند.

این سایت‌ها همه یک «حرف» را تکرار می‌کنند، در چند لفافه! خلاصه مسئله این است که «نعل‌شان» را چه جوری بکوبند. یا مثل «بی‌بی‌سی»، نعل را وارو کرده، بعد می‌کوبند، یا از الگوی «صدای‌آمریکا» پیروی می‌کنند؛ اصلاً هم به نعل می‌زنند و هم به میخ! خلاصه به هر کجا می‌زنند، با روند مسائل واقعی در کشور ایران هیچ ارتباطی ندارند و پیام‌شان، اخبارشان، تفسیرهای‌شان و … در چند جملة کوتاه خلاصه می‌شود. نخست اینکه، آقایان موسوی و کروبی و رفسنجانی «آزادیخواه‌اند!» دوم اینکه احمدی‌نژاد در برابر تحقق آراء و خواست‌های ملت ایران فقط با کمک خامنه‌ای ایستاده؛ و سوم اینکه تمام این مشکلات فقط به دلیل حمایت روسیه از خامنه‌ای و احمدی‌نژاد پیش آمده! این سه «فرض» احمقانه را که اگر در برابر مرغ پخته بگذارید تا فردا به ریش‌تان می‌خندد، آنقدر در سیستم‌های مختلف تبلیغاتی تکرار می‌کنند که آخر کار همة خلق‌الله به همان نتیجه‌ای برسند که قبلاً یعنی در دوران «انقلاب حضرت امام» رسیده بودند! خلاصه می‌رسیم به همان تثلیث جادوئی که قبلاً نامش «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» بود و به همان بن‌بستی منتهی شد که در هیاهوی 22 بهمن 57 نهایتاً یک کودتای ننگین را برای سه دهه به ما ملت تحمیل کرد. اسم «لعنتی‌اش» را هم اگر یادمان نرفته باشد، اول از همه شخص محمدرضا پهلوی برای‌مان انتخاب فرمودند: «انقلاب»!

قبلة عالم همانطور که در کاخ نیاوران لم داده بودند و زیر چشمی عملیات خان‌داداش را دنبال می‌کردند که چگونه ذغال‌ها را توی منقل اینور و آنور می‌کند، از دوردست‌ها دود آتشی که ساواکی‌ها به راه انداخته بودند ملاحظه کرده، عین پدرتاجدار و «جنگجو» و مبارزشان از ترس آناً خشتک‌ «سلطنتی» را خراب کرده، فریاد زدند: انقلاب! بعد هم رو به گاردهای همیشه جاویدان نموده فرمودند، حالاست که ماری‌آنتوانت دیبا را سر خواهند برید! در این لحظه خندة شیرینی بر لبان ملوکانه نقش بست، که مورخین در تحلیل دلائل آن هنوز مردداند! درپی این لبخند «معنادار»، ایشان دست‌ها را به گوشة جلیقة ضدگلوله گیر داده، سینه را جلو دادند و همانطور که آخرین ذرات کوکائین را از منحرین بالا می‌کشیدند و خود را آماده می‌کردند تا یک سخنرانی بجا و به‌ موقع در مورد انقلاب فرانسه و اثرات آن بر تاریخ بشر و خصوصاً انقلاب سفید تحویل باغبان، گاردجاویدان، و خصوصاً امیرعباس هویدا، که چند متر دورتر به عادت همیشگی دمرو روی چمن‌ها افتاده بود تحویل دهند، ناگهان خان داداش، با ضجه‌ای جانسوز رشتة افکار ملوکانه را گسیخت: «اعلیحژرتا! خونشردی‌تونو حفژ کنین. روبشپیر هم اگه بیاد در رکابتون می‌ریم پاریش حالشو می‌بریم!‌ خان داداش برای نشان دادن عزم جزم خویش، همانجا وافور را که با یک بست دوآتشة سناتوری تزئین شده بود، به اعلیحضرت «نشان» می‌دهند! این مختصر را گفتیم تا آن‌ها که فضای سیاسی و تشکیلاتی و مملکت‌داری در دوران گذشته را «فراموش» کرده‌اند یادشان بیاید که نهایت امر «پاره‌آجر» از کجا توی سرشان خورده!

حالا بازگردیم به «سایبر ارتش» جمکرانی‌ها! در مطالب چند روز پیش اشاره‌ای به بحران استراتژیکی داشتیم که بین پکن و واشنگتن در حال شکل‌گیری است. تکرار مکررات نمی‌کنیم ولی به استنباط ما این بحران استراتژیک از ابعادی برخوردار شده که امروز به صورتی نمادین بر صحنة ارتباطات دیجیتال جلوه می‌کند. می‌دانیم که حکومت جمکران نه تنها سایت‌های مستقر بر سرورهای فوق‌ امنیتی در خارج از کشور که حتی سایت‌های عادی را نیز نمی‌تواند فیلتر کند. فیلترینگ وبلاگ‌ها، سایت‌ها و تمامی فعالیت‌هائی که تحت عنوان «مخابرات» جمکران بر روی شبکة جهانی فعال است مستقیماً توسط سازمان سیا به مورد اجراء گذاشته شده. از طرف دیگر سایت «فیلتر» شدة کذا توسط «ارتش سایبری»، ظاهراً تحت حمایت دولت هلند «فعالیت» می‌کند، و هر چند «آی‌پی‌هایش» انگلیسی است، مسلماً سپاه پاسداران جمکران نمی‌تواند از تهران آن را هک کند. این عملیات، زیر سر هر طرف صورت گرفته، مسلماً ریشه‌هایش را می‌باید در چارچوب دعواهای پکن و واشنگتن جستجو کرد. پیشتر هم گفتیم، حال که کار به اینجا رسیده هر کشوری با کشور دیگر دعوا و مرافعه‌ای پیدا می‌کند، حملات اینترنتی خود را به اسم «سایبر ارتش جمکران» صورت خواهد داد! و طبیعی است، هزینة این عملیات را ملت ستمدیدة ایران پرداخت خواهد کرد. آخوندهای احمق و خودفروخته‌ای که به قول معروف «خالی‌بندی» را سه دهه است تبدیل به سیاستگزاری کشور کرده‌اند، به هیچ عنوان در برابر افکارعمومی جهانی از چنین اعمال احمقانه‌ای «برائت» نخواهند جست. این گوساله‌های ننه‌حسن این اعمال ابلهانه را که قدرت‌های جهانی و استعماری بر علیه یکدیگر صورت می‌دهند به حساب خودشان و به عنوان «قدرت‌های» دیجیتالی مقام‌معظم و «اسلام عزیز» جا زده‌اند! ما از هم‌وطنان می‌خواهیم که با افشا کردن این ترفندها فضای اینترنتی کشور را از میانة جنگ قدرت‌های استعماری و جهانی بیرون آورند؛ مسلم بدانیم این نوع جنگ‌های «مجازی» همچون جنگ‌های کلاسیک و «واقعی»، اگر منافع‌اش به جیب اجنبی می‌رود، خاک‌اش به چشم ما خواهد ریخت.

حال که به ریختن خاک در چشم ملت رسیدیم، ببینیم رادیوفردا، شاخک سازمان سیا چه خاکی برای چشم‌ ملت در خاک‌انداز انداخته. نام خاک کذا «ابوالفضل اسلامی» است! به عبارت دیگر، هم به حماسة کربلا و هم به دین مبین و دست‌بریدة آنحضرت ارجاع می‌دهد! رادیوفردا، مورخ31 ژانویه 2010 چنین تیتر می‌زند:

« ابوالفضل اسلامی، دیپلمات پیشین؛ صدائی دیگر از پشت پرده!»

زیر این تیتر «درخشان» یک عکس خودنمائی می‌کند که به ادعای رادیوفردا از آرشیو شخصی همین «حضرت» ابوالفضل بیرون آمده! البته ما نمی‌توانیم این ادعا را به زیر سئوال ببریم، ‌ ولی عکس حضرت ابوالفضل از هر کجا آمده، یک امر مسلم است، قبل از آنکه روی سایت رادیوی کذا بنشیند چند ساعتی با «فتوشاپ» روی آن کار کرده‌اند! بالاخره این عکس از فاجعة کربلا تا هزارة سوم را یک‌تنه و پای پیاده طی کرده. شاید ریش‌ ابوالفضل را تراشیده‌اند و سبیل برای‌اش گذاشته‌اند، شاید کارهای دیگری هم کرده باشند، ولی ما می‌دانیم که این حضرت ابوالفضل یا از روز ازل ناقص‌الخلقه بوده، یا با استفاده از فتوشاپ برای‌شان یک «عکس» درست کرده‌اند. هر چه باشد فناوری عکاسی در دوران معاویه چندان پیشرفته نبود! در کربلا نه دوربین داشتند و نه فیلم «کداک»! البته این نکته که ابوالفضل رادیوفردا اصولاً موجودیت واقعی دارند یا خیر هیچ اهمیتی ندارد؛ مهم این است که فردی پس از 25 سال همکاری در رأس دیپلماسی‌های حکومت جمکران، آزادیخواه و طرفدار«مردم» شده. به عبارت دیگر، این ابوالفضل به قول فرزند شاه سابق، «در خروجی» را برای خود‌شان باز گذاشته‌اند! حضرت ابوالفضل که به قولی بر 25 سال خدمت دیپلماتیک خود در حکومت اسلامی نقطة پایان گذاشته‌، در کمال پرروئی ادعا می‌کنند:

«[...] پس استعفا نمی‌دهم و منتظر می‌مانم تا شما سقوط کنيد و من به کار خودم برگردم.»
همان منبع!

حال آن‌ها که به قول خودشان برای عوامل سرکوبگر این رژیم فاشیست، «در خروجی باز گذاشته‌اند» بهتر است بفرمایند چه نوع حکومتی می‌خواهند با امثال «خروجی‌هائی» از قبیل حضرت ابوالفضل برای ملت ایران پایه‌ریزی کنند؟ روزی که حکومت فاشیست‌های آلمان نازی سقوط کرد، دولت ایالات متحد به تمامی آدمکشان و عوامل «اس‌. اس» پناه داد. ولی این افراد را به کاخ سفید و یا پنتاگون دعوت نکرد، آنها را گروه گروه به آمریکای لاتین برد و طی سال‌های 1950 تا 1970 تمامی این جانیان به عنوان مشاوران سرکوب، شکنجه و چپاول در خدمت واشنگتن و در قلب دولت‌های دست‌نشاندة آمریکای لاتین به خدمات‌شان ادامه دادند. بی‌دلیل نبود که گروه‌های مدافع یهودیان، برای تعقیب جانیان «اس. اس» اغلب دفاتر تحقیق‌شان را طی این مدت، در آندسته از کشورهای آمریکای لاتین گشودند که مستقیماً زیر نظر سازمان سیا و پنتاگون اداره می‌شد.

خلاصة کلام، کسی که 25 سال عمر خود را در رأس محافل دیپلماتیک با بده‌بستان، کثافتکاری، حق‌حساب دادن و پولشوئی و هزار جنایت و نکبت و دست‌بوسی، به امر «مقدس» گدائی پست و مقام سپری کرده، اصولاً در یک نظام مدعی دمکراسی به چه کار خواهد آمد؟ این سئوالی است که «مدعیان» حمایت از دمکراسی امروز می‌باید به آن پاسخ گویند. یک اصل مسلم است، آنان که امروز ادعای حمایت از دمکراسی، سکولاریسم، حکومت قانون و حاکمیت منشور حقوق بشر سازمان ملل متحد بر آیندة ملت ایران را دارند، با امثال حضرت ابوالفضل نمی‌توانند همکار و همدم شوند!‌ چرا که پر واضح است ایشان و امثال ایشان فقط به این دلیل به یاد «مردم» می‌افتند که صدای برخورد کفگیر حکومت امام زمان را به ته دیگ به گوش جان ‌شنیده‌اند!

واقعاً که خنده‌دار است! و از این خنده‌دارتر رفتار بعضی «اوباش سبز» است که قصد دارند همان کاری را با امثال حضرت ابوالفضل کنند که پیشتر با میرحسین موسوی جلاد کرده‌اند. یعنی تطهیر اینان از جنایت‌ و نامردمی‌ها و هورا کشیدن برای عملیات قهرمانانة این موش‌های موذی و آدمخوار که کشتی شکسته و فروهشتة حکومت امام زمان را ترک می‌کنند. موش‌هائی که جز سرکوب انسانیت و تبدیل شدن به ابزار سرکوب در کف یک تشکیلات ضدبشری نه کاربردی دارند و نه خاصیتی!

در همینجا به امثال حضرت ابوالفضل گوشزد کنیم که اگر ایران به سوی یک دمکراسی سیاسی برود؛ در چنین حکومتی احدی به کسی «امان» نخواهد داد. چرا که «امان دادن» مربوط به حکومت‌های آغامحمدخانی و امام‌زمانی است. در دمکراسی سیاسی اگر شاکی خصوصی دارید و یا مدعی‌العموم از شما پرونده‌ای به دادسرا می‌فرستد در چارچوب قوانین محاکمه خواهید شد، چه طرفدار میرحسین موسوی باشید و چه نباشید. اگر قرار باشد که شاکی خصوصی و مدعی‌العموم تحت نظر رژیم سیاسی فعالیت ‌کنند، این رژیم دیگر دمکراسی نمی‌تواند باشد، یکی از انواع مختلف و رنگارنگ دیکتاتوری به شمار خواهد آمد.

و از قضای روزگار با هیاهو و شادی و هلهله در اطراف چاقوکشانی که خیمة مقام‌معظم را به نفع این و آن ترک می‌گویند، لات‌ولوت‌های جنبش‌سبز، دست در دست اوباش حزب‌توده و دارودستة داریوش همایون می‌خواهند در این مملکت اصل مسئولیت شهروندی را به هر صورت ممکن ماست‌مالی کنند! قصد واقعی و نهائی از این نمایشات رسانه‌ای، و ارائة گزارشات مطبوعاتی در مورد رفتار و کردار اوباش حکومت اسلامی فقط به کرسی نشاندن یک اصل کلی است: در حکومت آیندة ایران مسئولیت‌ها مخدوش خواهد بود و اصل مسئولیت شهروندی لوث می‌شود! در نتیجه، پیام روشن و واضحی به چاقوکشان محترم مقام‌معظم می‌دهند: کسی با شما کاری ندارد! تا دیروز برای خامنه‌ای چاقو می‌کشیدید، از فردا برای ما! جیره و مواجب‌تان هم خواهد رسید، خیال‌تان راحت باشد!

مسلماً بسیاری از آنان که از روند پیوستن اوباش حکومت اسلامی به جبهة مخالفان حمایت می‌کنند، این حمایت را بدون در نظر گرفتن ابعاد اجتماعی و فلسفی و اخلاقی و تشکیلاتی‌اش صورت می‌دهند. فراموش نکنیم که در یک فرهنگ فئودال‌زده و استبدادی زندگی کرده‌ایم. در چنین فرهنگ اجتماعی‌ای، اگر بتوان اصولاً نام «فرهنگ اجتماعی» بر آن نهاد، مسئولیت افراد در ارتباط با جامعه کاملاً «مخدوش» باقی می‌ماند. این «مسئولیت» به دلیل حاکمیت یک دستگاه ضدبشری، نه در ارتباط با قوانین و مقررات جاری، انسانی و حقوقی که فقط در ارتباط با جبهه‌گیری سیاسی و محفلی افراد مشخص خواهد شد. به آنانکه خصوصاً دم از طرفداری از دمکراسی می‌زنند، و همزمان از اینگونه «تغییر» مواضع عوامل سرکوب حمایت می‌کنند، یادآور می‌شویم که چنین موضع‌گیری‌هائی برای پایه‌ریزی یک حکومت دمکراتیک در کشور سمی مهلک و کشنده خواهد بود. مسئولیت انسان‌ها در یک دمکراسی کالا نیست که بر سر آن «معامله» شود.

در همینجا بگوئیم، آنان که می‌خواهند یک دیکتاتوری جدید بر کشور حاکم کنند، بهتر است بجای جیغ‌وفریاد در اطراف «آزادی»، «دمکراسی» و … ابعاد واقعی دیکتاتوری مورد نظر خود را از هم اینک تشریح نمایند. چه بسا دیکتاتورها که «مأموریت» خود را جهانی و بشری و … تلقی کرده، برای خودکامه‌گی‌شان توجیهات «فلسفی» و تاریخی نیز ارائه داده‌اند! ولی با استفاده از عوامل سرکوبگر یک رژیم فاشیست نمی‌توان در هیچ کشوری دمکراسی سیاسی بر پا کرد، این یک اصل اساسی است که تقلیل‌پذیر نخواهد بود.

در فرصتی که باقی مانده به صورتی بسیار شتابزده از مسئولیت شهروندی سخن به میان می‌آوریم، چرا که این مسئولیت در چارچوب فلسفی، اجتماعی و حقوقی فقط می‌تواند در کشوری چشم به جهان بگشاید که در آن حاکمیت سیاسی، راست‌افراطی و چپ‌افراطی را منزوی کرده باشد. به عبارت دیگر یک دمکراسی سیاسی فقط و فقط زمانی می‌تواند واقعیتی ملموس و فیزیکی بیابد که طیف‌های چپ‌افراطی و راست‌افراطی، هر چند در فضای سیاسی حضور دارند، از منظر قانونگزاری به حاشیه رانده شده باشند. دلیل نیز روشن است. در طیف چپ‌افراطی رفتار انسان‌ها نه در چارچوب «قوانین» که در مسیر یک ایدئولوژی از پیش تعیین شده توجیه می‌شود. خلاصه اگر رفتار فردی در چارچوب این ایدئولوژی قرار گیرد «درست» و قانونی است. در نوع راست‌گرای افراطی نیز، یعنی همان که امروز در کشورمان شاهدیم و در دوران سلطنت پهلوی نیز شاهد بودیم، رفتار انسان‌ها در ارتباط با «انتظارات» و ایدئولوژی‌های خلق‌الساعة محافل و قدرت‌های تشکیلاتی «توجیه» می‌شود، نه در چارچوب قوانین.

به استنباط ما بسیاری از محافل و تشکیلاتی که امروز در مطالب‌شان سخن از دمکراسی سیاسی به میان می‌آورند، در کمال تأسف، شاید ناخودآگاه دست‌اندرکار بازسازی نوعی فاشیسم در کشوراند. امید است که دمکرات‌های ایران، خصوصاً آندسته که با این نوع بحث‌ها آشنائی دارند، با نوشتار، تفسیر و تحلیل‌ها مسیر را بیش از پیش برای همگان روشن و واضح کنند. پیشگیری از فروافتادن به دام یک فاشیسم سیاسی، امروز دیگر یک نظریه‌پردازی صرف نیست، یک وظیفة ملی و تاریخی است.

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ زی دو

نسخة پی‌دی‌اف ـ کیپ اند شیر

 

 

فیلترشکن‌های جدید1فوریه2010

anonymous-surfing73.co.cc
adsl2plus.co.cc
trainforex.co.cc
kruger.cz.cc
workingproxy.tk
spywareblockersweb.co.cc
earlytravel.co.cc
xuu.us
pgju.com
freeway-rider.co.cc
kopet.co.cc
capondo.co.cc
mailist.co.cc
forexprofittips.co.tv
proxy-247.co.cc
anonymous-surfing72.co.cc
cashmargin.tk
hideism.co.cc
gainspeed.co.cc
authentic-access.co.cc
legalsite.co.cc
makeproxies.co.cc
wachmarket.tk
longtunnel.co.cc
hightrader.co.cc
proxism.co.cc
proxiedance.co.cc
robotrade.co.cc
robot-trading.co.cc
livesecure.co.cc
freewaysurf.co.cc
forexgmq.co.cc
pointmargin.co.cc
5k9.info
privatesurf.tk
forexgm.co.cc
glory-surf.co.cc
heavenway.cz.cc
fxcenter.co.tv
faqcenter.co.cc
freeway-unlocks.co.cc
fasterproxy.tk
bismutu.co.cc
forexprofitsystem3.co.cc
signalforex.tk
forexgms.info
cloakengaged.co.cc
maskmyipsite.co.cc
rapidoforex.co.cc
dream-access.co.cc

 


Jan 30 2010

خیک و بلر

 

عمال حکومت امام زمان رحمانی‌پور و علی زمانی، دو جوان ایرانی را که پیش از بحران‌سازی‌های عوامل «جنبش سبز» فقط به دلیل مخالفت با حکومت اسلامی بازداشت شده بودند، در زندان اعدام کردند! و این یکی از نخستین بازتاب‌های صریح و ضد ایرانی‌ای است که عملیات خودفروختگان «جنبش سبز» برای ملت ایران به ارمغان آورده. شاهدیم که حکومت اسلامی در شرایط فعلی به هیچ عنوان عوامل و آتش‌بیاران معرکة جنبش سبز را به چوبة دار نمی‌سپارد؛ سرکوب واقعی فقط شامل حال مخالفان اصلی این خیمه‌شب‌بازی و خلیفه‌گری هزارة سوم خواهد شد؛ اعدام رحمانی‌پور و علی‌زمانی نمونه‌هائی از همین «رهیافت» استعماری‌ است که اوباش طرفدار جنبش‌سبز در رادیوفردا، بی‌بی‌سی و صدای آمریکا برای ملت ایران به ارمغان آوردند.

هیاهوی موسوی و کروبی در همین چارچوب و صرفاً جهت به دست دادن همین نوع «ثمرات» سیاسی به راه افتاد. به همین دلیل از تمامی هم‌وطنان خواستیم که از پای گذاشتن در این گرداب متعفن که نخست تحت عنوان «خط امام»‌ و «بازگشت به ارزش‌های صدر انقلاب» توسط ساواکی‌های شناخته شده از قماش بهزاد نبوی، موسوی و خصوصاً عوامل حزب شریفة توده افتتاح شده بود، اجتناب کنند. می‌بینیم که امروز مرداب کذا به آرامی تبدیل به جریانی سیال شده، از سوسیالیسم و دمکراسی گرفته تا سکولاریسم و هر نوع «ایسم» که می‌توان متصور بود در آن جای گرفته!‌ خلاصه بگوئیم چنین سیال همه‌کاره‌ای، همچون خیمه‌شب‌بازی‌های 22 بهمن 57، همه چیز خواهد بود، جز دمکراسی و آزادیخواهی.

در نخستین ساعاتی که آشوب‌ها به راه افتاد گفتیم که سیرک هیاهوی خیابانی را استعمار، آنهم با توسل به مهره‌های شناخته شدة سرکوبگر بی‌جهت بر پا نمی‌کند. گفتیم که در پس اینهمه «حسن‌نیت» ظاهری و خوش‌وبش با «توده‌های مردم»، کاسه‌ها زیر نیم‌کاسه پنهان مانده. ولی نفرت از حکومت اسلامی، نفرتی که همین حکومت عمداً و به فرمان اجنبی همه روزه به آن دامن می‌زند کار خود را کرد. همانطور که «اعدام‌های» اخیر می‌باید دو دروغ بیشرمانه را در افکار عمومی ملت ایران «تثبیت» کند: نخست اینکه حکومت اسلامی با جنبش سبز «مخالف» است؛ سبزها را می‌کشد! و دیگر اینکه واشنگتن و لندن، طرفداران آزادی، طرفدار همان «جنبش سبز» هستند! البته در اینکه جنبش کذا را «ام‌. آی. 6» به راه انداخته و لندن واشنگتن از آن حمایت می‌کنند، و دولت احمدی‌نژاد وظیفه دارد که جاده‌صاف‌کن آن باشد، حداقل ما تردیدی نداریم، ولی اینکه این «جنبش» آزادیخواه باشد مطلب دیگری است. به عقیدة ما هواداران‌ سبزها بجای مجاب کردن مخالفان‌شان، بهتر است به مطالبات «مبهم» فعلی و سابقة درخشان «رهبران» این جریان سیاسی نگاه عمیق‌تری بیاندازند. به آقای موسوی که در زندان‌هایش از همین «اعدام‌ها» کم ندیدیم، و به آقای کروبی که بساط شیادی و دزدی‌هایش دیگر پنهانکاری بر نمی‌دارد، و یا به آقای خاتمی که خود بنیانگزار روزنامة کیهان اسلامی و بازداشتگاه کهریزک هستند! این‌ها همگی کسانی‌اند که نه تنها امروز، که سی سال پیش نیز با تکیه بر ابهامی «جمعی شده» جایگاه واقعی خود را ترک کرده، با مزدوری به جبهة آزادیخواهی نقل مکان کرده بودند.

«امید» در قلب انسان‌ها راه می‌گشاید. هر چه انسان‌ها محروم‌تر و سرکوب‌شده‌تر، نیروی امید در آن‌ها واقعی‌تر و جدی‌تر پای می‌گیرد! آنچنان واقعی و جدی که نهایتاً راه به «واهی» و «مبهم» خواهد ‌برد. به وادی «واهی‌گرائی» و تن دادن به اوهام و خرافه؛ به وادی امید بستن به رهائی از چنگال استعمار، آنهم با توسل به راهکارهای نوکران شناخته شدة استعمار! یادمان نرفته سخنان خمینی دجال را: «بکشید ما را، اسلام زنده می‌شود!» بله، بکشید صدوقی‌ها را، بکشید مدنی‌ها و دستغیب‌ها را، بکشید … هر چه کشته شود میدان برای خمینی دجال گشوده‌تر خواهد شد! کجای کارید؟! ‌ آنان که امثال خمینی برای‌شان آفتابه به مبال می‌بردند، آنروزها در محراب حکومت اسلامی همین دجال، شهید راه خمینی می‌شدند! افتخار از این بیشتر؟

ولی کم نیستند آنان که به دام فریب چنین سراب‌هائی گرفتار می‌شوند! عملکردشان اینک در برابرمان قرار دارد: کشتار جوانانی که هیچ ارتباطی با بساط انتخابات مرده‌خوران جمکران نیز نداشتند، و اصولاً اگر اخبار این «اعدام‌ها» صحت داشته باشد، قرار هم نبوده اعدام شوند! ولی تحت عنوان «کنترل فضای امنیتی»، به دست قاصدان مرگ‌ و به دستور مستقیم استعمار ایندو جوان را از میان جمع «برمی‌گزینند»، به دار می‌آویزند، و در بوق و کرنای رادیوهای بیگانه‌ و بیگانه‌پرست سرنوشت‌شان را «مشت نمونه خرواری» می‌کنند برای دیگران! و در نماز مسخره‌ای که مشتی اوباش در زمین چمن دانشگاه اشغال شدة تهران هم امروز برگزار می‌کنند، جنتی، آدمکش حکومت امام زمان با صدای رسا اعلام می‌کند:

« دو نفر را اعدام کردید، دست‌تان درد نکند!»
رادیوفردا، 29 ژانویه 2010

برای آن‌ها که نفرت را بر می‌گزینند، و راهی میدان واهی‌گرائی‌ها خواهند شد، و یا برای آنان که بیم و هراس بر خود حاکم کرده، در خانه‌ها پناه خواهند گرفت، پیام چنین عملیاتی کاملاً روشن است. خلاصه استعمار به ما ملت ایران می‌گوید، «چه تفاوتی دارد؟ هر چه کنید فقط یک نتیجه خواهد داشت!» دستگاه وحشت‌پرور استعمار قصد آن دارد که قطبی کردن فضای سیاست کشور را به هر طریق ممکن عملی کند، و در چارچوب همین «پولاریزاسیون‌هاست» که انسان‌ها از معیارهای انسانی پای برون گذاشته، اسیر دست اوهام، خرافه، خشونت و ترس با انسانیت‌ خود بیگانه می‌شوند! و این است هدف واقعی از بحران‌سازی عمدی در کشورهای استعمارزده.

امروز سنای مخوف ایالات متحد، مرکز تجمع نمایندگان بین‌الملل آدمکشی، تحریم فروش بنزین به حکومت جمکران را به تصویب رساند! واقعاً که خنده‌دار است، حکومت جمکران که علیرغم مالکیت بر دومین منابع شناخته شدة «نفت خام» ‌جهان برای تأمین بنزین مورد نیاز کشور اینچنین به تنبان عموسام آویزان می‌شود، اینهمه هارت‌وپورت برای چه به راه ‌انداخته؟ اصولاً چنین حکومت مفلوکی که قادر به تأمین بنزین مملکت نیست، این قدرت عمل در زمینه‌های سیاسی و مالی و نظامی و امنیتی را از کجا می‌آورد؟ این سئوالی است که همان آقایان سناتورهای واشنگتنی می‌باید جوابش را به ملت ایران بدهند. ما که می‌گوئیم این حکومت نوکر خودشان است، آدرس عوضی به ملت ایران ندهید!

حکومت مفلوک و مسخرة جمکران در روابط بین‌المللی تبدیل به بهترین بهانه جهت توجیه سیاست‌های جنگ‌افروزانة ایالات متحد شده. به طور مثال شاهدیم که مدت‌هاست باراک اوباما قصد ارسال ده‌ها هزار تفنگچی تازه‌نفس آمریکائی به افغانستان را دارد. چنین تهاجم نظامی به کشوری در مرزهای هند و چین و در حوضة نفوذ مستقیم کرملین مسلماً ورای ادعاهای خنده‌دار «مبارزه با تروریسم» از ابعاد دیگری در سیاستگزاری‌های استراتژیک برخوردار می‌شود. طبیعی است در چنین شرایطی قدرت‌های منطقه‌ای در همسایگی افغانستان در برابر این اشغال نظامی نتوانند سکوت اختیار کنند. با این وجود ایالات متحد برای توجیه سیاست‌های جنگ‌افروزانه و اشغالگرانة خود «جنگ زرگری عموسام با روضه‌خوان‌ها» را بهانه کرده!

خانم هیلاری کلنیتن پس از چندین روز درگیری مسلحانه در مرزهای جنوبی کرة شمالی بین نیروهای چین، و دو کره، که در آن به ادعای دولت چین یک آمریکائی نیز دستگیر شده، در «رادیوفردا» می‌فرمایند:

«چين برای حمایت از تحریم علیه ايران زير فشار قرار خواهد گرفت!»
رادیوفردا، 29 ژانویه 2010

الهی «بیل» فدات شه! سخنان خانم کلینتن در واقع بازتابی است از دعوای دولت اوباما با محافل داخلی. دعوائی که ترکش آن به میانة میدان سیاست خاوردور افتاده! اوباما می‌خواهد افغانستان را اشغال کند، و این اشغال هیچ ارتباطی با طالبان‌زدائی نیز نداشته باشد. دیدیم که در کنفرانس کذا در مورد افغانستان دولت علیاحضرت ملکه، از زبان گوردون براون مستقیماً خواهان تسلیح طالبان و تبدیل اینان به ارتش رسمی افغانستان می‌شود! ولی از طرف دیگر محافلی در داخل آمریکا، پیشتر با روسیه و چین و خصوصاً با هند در مورد طالبان‌زدائی، پس از حوادث 11 سپتامبر به توافق رسیده‌اند! حال که دعوا «بیخ» پیدا کرده، خانم کلینتن حکومت مفلوک جمکران، یعنی همان نوکران شناخته شدة سازمان سیا را از کیسه بیرون می‌کشد، و این‌‌ها را مسئول تیرگی روابط واشنگتن و پکن معرفی می‌کند!

رادیوفردا، شاخک سازمان سیا با گذاشتن این «خبر» روی آنتن‌ها همان می‌کند که طی چند سال گذشته صورت داده: زدن نعل وارونه! به بیان دیگر، معرفی حکومت اسلامی به عنوان یک حکومت ضدآمریکائی؛ و تبرئة دولت آمریکا از مسئولیت مستقیم در تحمیل شرایط هولناک سیاسی و نظامی بر ملت ایران! نهایت امر واشنگتن «درباغ‌سبز» را هم به «خلق‌الناس» و «خوش‌باورها» نشان می‌دهد: چه نشسته‌اید که آمریکا برای شما و «دمکراسی» شما با چین هم درگیر خواهد شد! البته از آنجا که از قدیم گفته‌اند: «بی‌مایه فطیر است!» این دادوفریاد هم نهایت امر به خبر «فروش سلاح» به تایوان منجر می‌شود:

«دولت واشنگتن رسماً کنگرة ایالات متحد را در جریان نخستین پروژه‌های فروش جنگ‌افزار به تایوان قرار داد، پروژه‌هائی که بالغ بر بیش از 6 میلیارد دلار می‌شود و شامل 60 هلیکوپتر بلاک‌هاوک با موشک‌های ضدموشک پاتریوت است! و [...]»
منبع: رویترز، 29 ژانویه 2010

آنان که از بحران‌سازی‌های آمریکا بین چین و تایوان آگاهی‌ دارند، به صراحت می‌بینند که چگونه آمریکا با استفاده از «جنگ‌زرگری» خود با جمکران، بدون آنکه اهداف واقعی و جنگ‌افروزانه‌اش در سطح جهانی و در افکارعمومی علنی شود، چین را مورد تهدید قرار می‌دهد که تایوان از تیرگی روابط واشنگتن و پکن وحشتزده شده مجبور به خرید جنگ‌افزار از آمریکا شود. و با توسل به این شگردها، دولت اوباما می‌تواند توازن تجارت خارجی آمریکا را به سوی پنتاگون و دکان‌های اسلحه‌سازی منحرف کند!‌ اینجاست که نقش واقعی حکومت اسلامی در ساختار سیاستگزاری‌های مالی و اقتصادی غرب به صراحت علنی می‌شود. و آنچه در بالا آمد فقط یک نمونة کوچک بود. این روند «محمدی» همه روزه و در سطوح مختلف رسانه‌ای قابل پیگیری است. این مختصر را جهت اطلاع آندسته «کله‌پوک‌هائی» در این وبلاگ گنجاندیم که در ورق‌پاره‌ها و سایت‌شکسته‌های‌شان مرتباً مستقیم و یا غیرمستقیم از نقش «دمکراتیک» ایالات متحد در سیاست‌های داخلی ایران «قدردانی» به عمل می‌آورند.

به استنباط ما نقش حکومت اسلامی در منطقه دیگر به پایان خود نزدیک می‌شود. چه جمکرانی‌ها در کنفرانس‌هائی از قماش «لندن در 8 بهمن‌ماه» شرکت کنند، و چه عدم شرکت خود را نشانة «استقلال» حکومت اسلامی از سیاست‌های بین‌المللی در مورد افغانستان معرفی نمایند، یک اصل کلی غیرقابل تردید است: دست حکومت اسلامی «رو» شده. آمریکا دیگر نمی‌تواند با تکیه بر ابزار جمکران، به آتش‌افروزی‌هایش جهت چپاول ملت‌ها و دولت‌های جهان سوم امتداد دهد. واشنگتن مشکل می‌تواند به ادامة این بازی «بازنده» رضایت دهد، و دلیل لات‌بازی‌های اصلاح‌طلبان و «سبزها» و بازگذاشتن دست این اوباش از طرف نیروهای انتظامی در بحران‌آفرینی شهری در همین مختصر نهفته. ولی چه کنیم که بساط آمریکا و حکومت اسلامی، حکایت همان خیک شیره شده.

در حکایات آمده دو مرد در کنار رودخانه نشسته بودند که از دور خیک شیره‌ای بر آب نمایان می‌شود. پس یکی از آنان به امواج خروشان رودخانه زده خود را به خیک می‌رساند! از بد روزگار خیک کذا خرس درنده‌ای بود! خرس گریبان مرد طمع‌کار را سخت می‌گیرد. مرد دیگر که از دور شاهد صحنه است، بی‌خبر از همه جا فریاد برمی‌آورد، خیک را رها کن، غرق می‌شوی! طمع کار فریاد می‌زند، من خیک را رها کرده‌ام، خیک شیره مرا رها نمی‌کند!

اینهم حکایت حکومت اسلامی و کاخ‌سفید شده. آمریکائی‌ها سعی داشتند تا با تکیه بر لات‌ولوت‌ها و آدمکشان دهة 1360، یک بازسازی در حکومت اسلامی صورت دهند، باشد که این حکومت بیش از این‌ها به منافع غرب خدمت کند؛ ولی «خیک» کذا بدجور ریش‌شان را گرفته و رها نمی‌کند! به احتمال زیاد دست در دست همین «خیک» به آبشار مرگ در منطقه پای خواهند گذاشت. در چنین گیروداری است که تونی بلر، نخست وزیر جنایتکار انگلستان، که با اعزام ده‌ها ‌هزار نظامی به عراق صدها هزار تن عراقی را آواره و قربانی کرده، امروز در یک دادگاه نمایشی که عملاً جهت تبرئة حاکمیت انگلستان، تحت عنوان «رسیدگی» به مسئلة‌ جنگ عراق برگزار شده، رسماً ایران را نیز همچون عراق یک خطر تروریستی جدی معرفی می‌کند! خلاصه بجای پاسخگوئی به اتهامات وارده، بلر نیز ترجیح داده، همچون هیلاری کلینتن به خیک شیره‌ای آویزان شود که بر امواج متلاطم رودخانه در حال بالا و پائین رفتن است! ولی از بد روزگار این خیک نه از آن خیک‌هاست!‌ قاعدتاً بلر هم عین آمریکائی‌ها در آغوش همین خیک شیره به آبشار نیستی خواهد رسید.

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ زی دو

نسخة پی‌دی‌اف ـ کیپ اند شیر

 

 

فیلترشکن‌های جدید30ژانویه2010

anonymous-surfing70.co.cc
janympag.co.cc
formansw.co.cc
hidehere04.info
elytrum.co.cc
surferunway.co.cc
fruityforex.co.cc
dugopork.co.cc
jobubb2.info
dryadam.co.cc
manafter.co.cc
transparentblack.co.cc
jobubb3.info
atworksurf.co.cc
ucanhidehere01.info
coughan.co.cc
registryforex.co.cc
boweeduc.co.cc
timetopass05.info
pengkhianat.co.cc
anonymous-surfing69.co.cc
superfaster.tk
themegasite.info
ipswitcher.co.cc
siteproxies.co.cc
zupersurf.info
privateip03.info
totally-unblocked.co.cc
zzinternet.co.tv
unblockfaster.info
secureman.co.cc
updateproxy.co.cc
schoolnetworkadmin.co.cc
get2myspace05.info
surfer-busted.co.cc
thesnap.info
sureunblock.info
proxygirl.info
anonymous-surfing68.co.cc
thewin.info
legalyproxy.co.cc
shotly-softly.co.cc
superunblock03.info
ovnp.co.cc
maneersh.co.cc
forexprofittips1.co.cc
withold.co.cc
refinancingtips.co.tv
paydayone.tk
accessproxy.co.cc

 

 


Jan 28 2010

جوال سبز

 

پس از گذشت چند ماه از آغاز «بساطی» که نظام رسانه‌‌ای بین‌المللی آنرا «جنبش سبز» نامیده، اهداف واقعی در قفای این «بحران‌سازی» به تدریج از پرده بیرون می‌افتد. با این وجود می‌باید پیش از پای گذاشتن در مسیر برشماری این اهداف، نگاهی دوباره به پدیده‌ای بیاندازیم که پیشتر در همین وبلاگ‌ها آنرا «غیرقابل اجتناب» بودن تغییرات سیاسی در کشور نامیده‌ایم. تغییراتی که در این باب به آنان اشاره خواهیم کرد، بیشتر در مقیاس و ابعاد استراتژیک عنوان می‌شود، هر چند ابعاد اجتماعی و داخلی آن را نمی‌باید از نظر دور نگاه داشت.

پیشتر گفتیم، و بازهم می‌گوئیم که حکومت اسلامی، بر پایة آنچه بر روی میزهای طراحی سازمان‌های نظامی و امنیتی غرب تهیه شده بود، قاعدتاً می‌بایست پس از مرگ آیت‌الله خمینی به صورت پایه‌ای دچار تغییر می‌شد. یکی از مهم‌ترین مستندات ما در مورد این تغییر غیرقابل اجتناب و پایه‌ای همان است که امروز در بحث‌های سیاسی و اجتماعی تحت عنوان «بن‌بست» ولایت مطلقة فقیه بر سر زبان‌ها افتاده. قانون اساسی «جمهوری اسلامی» ردائی بود که سازمان سیا بر قامت روح‌الله خمینی دوخت، و همین سازمان می‌دانست که پس از مرگ خمینی این قانون بلااستفاده خواهد شد. با این وجود از آنجا که بین مرگ خمینی و آغاز فروپاشی‌ها در اردوگاه شرق تقریباً همزمانی وجود داشت،‌ در محافل غرب این برداشت کودکانه جای باز کرد که ادامة «حکومت اسلامی» هم در ایران و هم در دیگر مناطق جهان هنوز «میسر» است، چرا که رقیب اصلی یعنی اتحاد شوروی دچار فروپاشی شده!

دلیل از راه رسیدن زوج خوشبخت حکومت اسلامی پس از مرگ خمینی، زوج «خامنه‌ای ـ رفسنجانی» که سرآغازی بر حکومت سرداران سازندگی و خصوصاً جایگیری دیرپای طالبانیسم در افغانستان و پاکستان شد فقط در همین پندار پوچ و انسان‌ستیز نهفته بود. پندار بیمارگونه‌ای که آنرا با حمایت تشکیلاتی سازمان‌های ضداطلاعاتی غرب به عناوین مختلف به ارزش می‌گذاشتند. دیدیم که بساط اسلام‌گرائی حتی ترکیه، آخرین حلقة زنجیرة ناتو در منطقه را نیز بی‌نصیب نگذاشت، و ترکیه در این دوره، ظاهراً با حفظ «سکولاریسم» فرضی در بطن کمالیسم، پای به دوران حکومت احزاب اسلام‌گرا می‌گذارد.

با این وجود حرکت سیاسی و استراتژیکی که در روسیه آغاز شد، به سرعت دست سیاست‌بازان غرب را در منطقه در پوست گردو گذاشت. با انزوای محافل «سرمایه‌داران» دوران یلتسین و اوج‌گیری دوبارة قدرت سازمان‌هائی که در روسیه خارج از تأثیرات ساختاری غرب عمل می‌کردند، بار دیگر کک به تنبان عموسام افتاد! از بررسی آنچه در کشورهای دیگر گذشت فعلاً چشم‌پوشی می‌کنیم ولی در ایران بازتاب تغییرات گسترده در روسیه به حکومت «اصلاح‌طلبان» و هیاهوی شیخ اردکانی منجر شد. غرب تلاش داشت که تحولات غیرقابل اجتناب را در بطن حکومت اسلامی اینبار با توسل به «نیروهای خودی»، یعنی همان اوباش سازمان سیا در تهران به صورتی عملی کند که همزمان بازتاب منافع درازمدت غرب در منطقه و سدی در برابر نفوذ روسیه باشد!

اینجا بود که طرح پشت طرح، و پروژه پشت پروژه ارائه ‌شد، و طی 8 سال دولت شیاد اردکان ایران و ایرانی روی آرامش ندید. برنامه‌های عموسام در ایران جملگی بر اصولی تکیه می‌کرد که بر سبیل عادت متکی بر روند مسائل طی «جنگ سرد» بود؛ خلاصة کلام پروژه‌هائی اعلام می‌شد، به تصویب می‌رسید، و جهت «اجراء» به طرف‌های مربوطه در داخل حکومت اسلامی ابلاغ می‌شد! «انتظار» محافل نیز همان انتظار دوران «جنگ سرد» بود! این پروژه‌ها می‌بایست طی چند روز در کمال موفقیت اجرائی می‌شد و کشور ایران پای در یک سیاست میانمدت در چارچوب منافع جدید واشنگتن می‌گذاشت. ولی در این گیرودار چشم واشنگتن بر دو واقعیت بسته مانده بود. نخست اینکه در ابعاد داخلی نتیجة پیگیری این سیاست «بازنده» برای آمریکا فقط منجر به عمیق‌تر شدن شکاف میان هیئت‌های مختلف حاکمه می‌شد، و نهایت امر همین شکاف به فاجعة هولناک 11 سپتامبر انجامید.

واقعیت دوم که عموسام حاضر به قبول آن نمی‌شد،‌ این اصل کلی بود که در صورت شکل‌گیری مراکز تصمیم‌گیری مستقل سرمایه‌داری در مسکو، مسیر طبیعی و غیرقابل تغییر منافع این «مراکز» به سوی مناطق جنوبی، یعنی ترکیه، افغانستان و خصوصاً ایران خواهد بود. و دقیقاً به همین دلیل بود که پروژه‌های آمریکائی کلینتن و جرج بوش دوم، مرتباً در مسیر «اجراء» در داخل خاک ایران با بحران‌سازی‌های «درون‌ساختاری» روبرو می‌شد! ولی نتیجة این «نزدیک‌بینی» مزمن عموسام همان شد که دیدیم، اهرم‌های مؤثر واشنگتن پیوسته در ایران کوتاه و کوتاه‌تر ‌می‌شدند!‌ در این مقطع است که واشنگتن سر از خواب شیرین 80 ساله بر می‌دارد، و پروژة تبدیل روسیه به یک «‌هزار جمهوری مستقل» را برای همیشه بایگانی می‌کند. با این وجود به دلیل منافع کهن استعماری در مناطق نفتخیز، آمریکا سعی دارد تا با دستکاری‌های موضعی همچنان بر حکومت ملایان و «ملامداران» بر مناطق مسلمان‌نشین جهان تکیه داشته باشد. در همین راستاست که حمله به افغانستان و اشغال عراق و … اجرائی شد! ولی سیاستی که پیامد یک شکست استراتژیک مهم و تاریخ‌ساز باشد مشکل می‌تواند با یک یا چند تهاجم نظامی جان تازه بیابد؛ دیدیم که جان تازه‌ای در کالبد مردة حکومت‌اسلامی دمیده نشد، و آمریکا به ناچار همچنان درگیر پیامدهای شومی است که سیاست «آخوند پروری» محفل کارتر برای اینکشور به یادگار گذاشته.

«جنبش سبز» در واقع دنباله‌ای است که سیاست منطقه‌ای واشنگتن بر همین روند تغییرات بنیادین ایجاد کرده. همانطور که پیشتر گفتیم این «تغییرات» غیرقابل اجتناب شده، و فقط در مورد ایران می‌باید تکرار کرد که از یک سو حکومت اسلامی در ویراست «خمینی‌سالاری» دیگر امکان دوام و بقاء ندارد، و از سوی دیگر گسترش رو به رشد منافع سرمایه‌داری روس در مناطق جنوبی مرزهای این کشور، چه واشنگتن بخواهد و چه نخواهد نهایت امر سر از تهران، کابل، اسلام‌آباد و آنکارا به در خواهد آورد. اینهمه در شرایطی که طی سه دهة اخیر آمریکا با زدن نعل‌وارونة «نبرد با امپریالیسم» در تمامی این کشورها مشتی ملا را تبدیل به عامل سیاست ضدکمونیستی واشنگتن بر علیه اتحاد جماهیر شوروی سابق کرده بود. این ملایان امروز می‌باید همة آنچه پیشتر می‌گفتند و هزاران بار همگان شنیده‌اند «انکار» کرده، گفتمانی کاملاً نوین در چارچوب منافع جدید آمریکا اتخاذ کنند، و اینکار که طی دوران «جنگ‌سرد» سهل و ساده بود، امروز آنقدرها آسان نیست.

به همین دلیل است که پس از علنی شدن بن‌بست‌های اجرائی در استقرار «جنبش سبز» در مقام سخنگوی «منحصربه‌فرد» ملت ایران، اینک آمریکا سعی دارد با گسترش صوری طیف حامیان «سبزها»، اینبار اینان را نه به عنوان سخنگوی «منحصربه‌فرد» که در مقام نمایندة «تمامی» تمایلات سیاسی و فلسفی و فرهنگی ملت ایران به خلق‌الله حقنه کند!‌ در دفترودستک‌ این جریان استعماری این تمایل دیده می‌شود که، علیرغم تمامی سخنرانی‌های «دین‌خو» و «دین‌جو» که از زبان این اوباش اینجا و آنجا شنیده شده، عمله و اکرة این جریان، اینک حتی «سکولارها»، «چپ‌ها»، «اگزیستانسیالیست‌ها» و خلاصة کلام کل ملت ایران را نیز قسمتی از همین «جنبش مردمی» معرفی کنند! البته این شامورتی‌بازی دلیل دارد؛ هدف اصلی این است که اینان بتوانند با تکیه بر این «بساط» تمامی جریانات متفاوت در مسیر تحرکات فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، هنری و مالی را در محدودة عملیاتی جریان «سبز» متوقف کنند. این تمایل مسلماً به دلیل عشق اینان به «کثرت‌گرائی» نیست؛ اصل این است که چگونه و به چه طریق کلیة جریانات متفاوت سیاسی و فلسفی و هنری کشور می‌تواند به نفع عاملان جنبش سبز «ابتر» شود. پرواضح است که علیرغم کثرت‌گرائی ظاهری و غیردمکراتیک، مدیریت و تصمیم‌گیری نهائی در بطن جریان «سبز» در دست همان محافل‌ فاشیست‌پرور و وابسته‌ای باقی خواهد ماند که طی 80 سال گذشته، چپاول و سرکوب ملت ایران را دست در دست محفل میرپنج شروع کردند و امروز رسیده‌اند به دکان میرحسین.

در این مقطع نیم‌نگاهی به نقش دولت احمدی‌نژاد و شخص علی خامنه‌ای نیز خالی از لطف نیست. می‌دانیم که اینان، هر چند عمدتاً ترجیح می‌دهند که «خاموش»‌ باقی بمانند، ظاهراً از جمله مخالفان جنبش‌سبز‌اند! البته این مخالفت تا حد زیادی گردن‌گیرشان شده، چرا که منطقاً خامنه‌ای به مراتب به محافل موسوی و رفسنجانی که چپاولگران «صدر انقلاب» را تشکیل می‌دهند نزدیک‌تر خواهد بود تا به لات‌ولوت‌های جدیدی که با جریان مهرورزی پای به میانة میدان گذاشته‌اند. ولی همانطور که پیشتر نیز گفتیم، شکاف عمیقی که در سیاست‌های منطقه‌ای به دلیل موضع‌گیری‌های ضد منطقی واشنگتن ایجاد شد، دیگر به آمریکا امکان نداد که مستقیماً همان خیمه‌شب‌بازی «22 خردادی» را به روی صحنه ببرد. در نتیجه حضور یک «دولت» در تهران، دولتی که امتداد منطقی سیاست‌های اقتصادی، استراتژیک، نظامی و مالی را در مقیاس منطقه‌ای دنبال کند، از نظر روسیه، هند و چین الزامی شده. آنچه آمریکا و اروپای غربی با اعمال فشار بر دیگر قدرت‌ها در این میانه به دست آوردند، مجوز «لات‌بازی» در تهران و دیگر شهرهای بزرگ بود! و موجی که امروز موسوی، کروبی، خاتمی و رفسنجانی بر آن سوار شده‌اند، بر پایة همان «مجوز» کذا به راه افتاده. اینان طوری رفتار می‌کنند که گویا همچون فیدل کاسترو و چه‌گوارا در رأس یک لشکر هم امروز از جنگل‌های شمال وارد تهران شده‌اند و در آنچه طی سه دهة گذشته در ایران رخداده نه نقشی داشته‌اند و نه مسئولیتی! خلاصه بگوئیم، حتی مناصب و پست‌هائی که هنوز در اشغال خود دارند، و حقوق و مزایائی که هم‌اکنون از دست‌های «مقدس» رژیم اسلامی دریافت می‌دارند، نمی‌تواند وابستگی اینان به رژیم سرکوب ولایت‌فقیه را به اثبات برساند؛ ملت ایران، چه بخواهد و چه نخواهد، می‌باید اینان را به عنوان سرجهازی «مطالبات دیرینة‌» خود بپذیرد!

با این وجود هر چند خامنه‌ای و احمدی‌نژاد خود را مخالف این موج «لات‌بازی» نشان می‌دهند، بخوبی بر این امر واقف‌اند که حفظ موجودیت‌شان فقط در گرو پیروزی و تحقق خواست‌های همین جنبش سبز خواهد بود. چرا که فقط در صورت پیروزی این جنبش است که رشد تحولات در جامعة ایران متوقف مانده، عاملان، نوکران و پادوهای عموسام خواهند توانست هم در ایران در رأس حکومت باقی بمانند، و هم از پناهگاه و مأمن مطمئن برخوردار باشند. از طرف دیگر، سبزها نیز بخوبی می‌دانند که حمایت قشر «نظامی ـ امنیتی» که در حال حاضر ظاهراً در چنتة دولت و علی خامنه‌ای افتاده، برای دولتمداری در چارچوب سیاست‌های آمریکا یک ضرورت غیرقابل اجتناب است، نتیجتاً شعار مخالفت با برخوردهای «خشن» را از مبارزات مهاتما گاندی بیچاره «کش» رفته، در چنتة «موسوی و کروبی» شیاد انداخته‌اند.

البته درگیری‌هائی که طی چند روز گذشته به راه افتاد، فقط جهت توجیه «خوش‌باوران» و «ساده‌لوحان» سازماندهی ‌شده بود، ایندو جریان: مهرورزی و جنبش‌سبز، درگیری‌ اصلی‌شان با همان جریاناتی است که به صورت غیرقابل اجتناب در قلب جامعة ایران در حال رشد و نمو است. جریاناتی که هم استعمار دیرپای را مردود می‌داند و هم آخوندنوازی و چپاول محافل را. به همین دلیل است که مهرورزی و جنبش‌سبز همزمان هم درگیری‌ها را به «نمایش» می‌گذارند و هم در سطوح بالا شاهد مماشات و «خوش‌وبش‌» مقامات مختلف دولتی و اجرائی و قضائی با جماعت سبزها و «مخالفان» هستیم!

ولی به استنباط ما هر دو جریان سخت در اشتباه‌اند. نخست اینکه اگر غرب نتواند منافع دیرینة خود را در منطقة آسیای مرکزی و خاورمیانه به صورتی دست نخورده حفظ کند ـ حفظ این مواضع به عقیدة ما غیرممکن شده ـ دلیلی هم وجود نخواهد داشت که ساختار مرزهای بین‌المللی را در این منطقه مورد حمایت قرار داده و به رسمیت بشناسد. فروپاشی کشور ایران در این راستا و تبدیل آن به چندین کشور کوچک می‌تواند یک گزینة بسیار «معقول» برای محافل نفتخوار جهانی باشد. در نتیجه پافشاری پادوهای یانکی‌ها در قلب حکومت اسلامی آنقدرها که ظاهراً می‌نماید بازتابی از منافع آتی این قشر نیست. دولت احمدی‌نژاد اگر امروز هنوز بر سر کار مانده به این دلیل است که کشور ایران در مرزهای روسیه نمی‌تواند بدون دولت باشد! به احتمال زیاد همین دولت مجبور خواهد شد که مسیر منزوی کردن عوامل آمریکا را به دست خود بگشاید؛ هر چند این مسیر نهایت امر به حذف چهره‌های اصلی در قلب همین دولت بیانجامد.

ولی تا آنجا که به برخورد گروه‌ها و تشکیلات مختلف سیاسی با مسائل امروز ایران مربوط می‌شود، به عقیدة ما اصل میهن‌دوستی و وظیفة ملی ایجاب می‌کند که شاخة «بی‌طرف» را در این «جنگ‌زرگری» مورد حمایت قرار دهیم. ملت ایران می‌باید از حق اصولی و انسانی خود برای دور ماندن از هر دو جریان با تمام قدرت دفاع کند، و پای در قطبی نمودن فضای سیاست کشور نگذارد. چرا که «هماهنگی» این دو جریان و یا «برخورد» میان آن‌ها به دلیل «ساختگی» بودن طبیعت‌شان فقط به نفع محافل استعماری تمام خواهد شد. می‌باید این دو جریان را هر چه بیشتر در سطح جامعه منزوی کرد، و همزمان حرکت‌های وابسته به قشرهای مشخص اجتماعی، حرفه‌ای، گروهی و صنفی را مورد حمایت قرار داد.

در صورتی که ایرانیان بتوانند این دو حرکت را به طور کلی و با موفقیت نسبی منزوی کنند، غرب در برابر دو شق مختلف قرار خواهد گرفت. یا می‌باید از فروپاشی کشور ایران و تبدیل آن به چند کشور کوچک حمایت کند ـ این شق به استنباط ما با سیاست‌های بزرگ منطقه‌ای در آنچنان تلاقی‌ای قرار خواهد گرفت که امکان عملی شدن نخواهد یافت ـ یا بالاجبار سعی خواهد کرد که به دست خود این دو جبهه را هر چه بیشتر فراگیر نماید، و فراگیر نمودن اینان در شرایطی که بالاتر نیز توضیح داده‌ایم نهایت امر کار را به فروپاشی‌شان خواهد کشاند.

آنچه در حال حاضر از اهمیت واقعی در سیاست کشور برخوردار می‌شود، منزوی کردن هر دو جبهه است؛ نه تدوین قوانین، نه برگزاری انتخابات، و نه برپائی تظاهرات به نفع این و یا آن طرف! این دو جریان می‌باید توسط ملت ایران منزوی شده، حمایت ملی به جانب استقرار شبکه‌های گسترده و فراگیری متوجه شود که شامل تشکیلات مختلف صنفی، اتحادیه‌های کارگری، حرفه‌ای و مالی است. مجموعه‌‌هائی که بتواند خارج از کنترل دولت و به دور از نظارت عمال «محفل سبز»، ایرانیان را بر محور نیازهای واقعی قشرهای متفاوت کشور، حتی در ارتباط با ایرانیان ساکن دیگر مناطق جهان متمرکز کرده، اهرم‌های سیاستگزاری غرب را در ایران هر چه بیشتر تضعیف کند. البته این راهکارها مسلماً نیازمند توضیحات بیشتری خواهد بود که امیدواریم بتوانیم در آینده آن‌ها را ارائه کنیم.

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ زی دو

 

 

 

فیلترشکن‌های جدید25ژانویه2010

speedinside.co.cc
topsurfing.co.cc
hilesmile.co.cc
10cents.co.cc
sundaymadness.co.cc
speedpower.co.cc
misskin.co.cc
newanonim.co.cc
popularforex.co.cc
hidemyproxy.tk
maskmyips.info
maskmyipsite.info
vlan.co.cc
forexproxies.co.cc
speedways.tk
one-freesurf.co.cc
megasiteonline.info
hideanonym.co.cc
firewallsecurity.co.cc
fastnfurious.co.tv
awardforex.co.cc
ienlightenment.co.cc
openip.co.cc
proxyhero.tk
private-investigation.tk
vasserman.cz.cc
legallaw.tk
freeforyouman.co.cc
trackspeed.co.cc
loanequity-s.co.cc
motion-rapid.co.cc
freeforextips.co.tv
lawsecureproxy.co.cc
forexprofit.co.tv
activefx.co.cc
visiforex.co.cc
fastestproxyglobally.co.cc
websafeyou.co.cc
kloogspot.com
funentryonline.info
ederercl.co.cc
ninjasurfer.co.cc
theforexproxy.co.cc
easyaccess.co.tv
collectionforex.co.cc
techan128.com
gatewayfx.co.cc
bestline.co.cc
autoproxy.tk
the-victory.co.cc

 

 


Jan 23 2010

کر و بی‌عار

 

می‌دانیم که این روزها «جنبش سبز» به قول جاهل‌ها و تیغ‌کش‌ها در محله‌های مشخصی که در اینجا نام‌شان را نمی‌بریم، «فلان‌اش تو توپه!» به این معنا که افراد بی‌دست و پا و توسری خور هم می‌توانند پس از دریافت «حمایت» از این سوی و آن‌سوی ادعای «قلندری» و بروبیا داشته‌ باشند. بله، زمانیکه شبکة تفنگ‌فروش‌های بین‌المللی و صنایع داروسازی و صاحبان فاحشه‌خانه‌ها و کازینوها،‌ نفت‌فروش‌ها و دیگر «حق‌مداران» نظام سرمایه‌داری جهانی از یک «جریان» مفلوک سیاسی در کشور مصیبت‌‌زده‌ای چون ایران حمایت کنند، «فلان»‌ که سهل است، همه چیزشان «تو توپ» خواهد رفت. می‌بینیم که فقط یک شبکة چند صد میلیون دلاری بر روی اینترنت کمر به حمایت از «جنبش سبز» بسته!‌ تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!

البته کسانیکه تحت عناوین مختلف به حمایت‌های «موضعی»، کلامی و برخی اوقات «پدیده‌شناسانه» از جنبش سبز دست می‌زنند اصلاً دوست ندارند این ابعاد را مد نظر قرار دهند. اینان نمی‌پرسند که چه شده «بی‌بی‌سی»، رادیو آمریکا و رادیو فردا و … برای کسی گریبان می‌درند که 8 سال آزگار نخست‌وزیر حکومت خمینی بوده و در تبلیغاتی که هم اینان طی سال‌ها به روی آنتن‌ها برده بودند، به دلیل حمایت‌های میلیونی از «انقلاب اسلامی» توانسته پوزة امپریالیسم بین‌الملل را در دروازه‌های خرمشهر و آبادان و قصرشیرین و … به خاک بمالد!‌ بالاخره گروگان‌گیری، آتش‌زدن پرچم آمریکا در خیابان‌ها، رژه رفتن روی عکس رئیس جمهور وقت ایالات متحد، فحاشی علنی در روزنامه‌های دولتی به آمریکا، دولت، ملت و کس و کار این جماعت، و … همه در دورة همین آقای میرحسین موسوی صورت می‌گرفت؛ امروز دلیل حمایت رادیو آمریکا از این ضدامپریالیست چاه جمکران چیست؟

از دو حال خارج نیست! یا حاکمیت آمریکا به ناهنجاری‌های روانی و عاطفی دچار شده و به دلیل چپاول زیاد و افراط در کشت و کشتار مردم در سراسر جهان عاشق «دشمنان» خونی خودش می‌شود؛ یا اینکه این میرحسین موزمار اصلاً با آمریکا دشمنی نداشته و هر چه گفته و کرده به قول همان داش‌ها «تیارت» بوده و بس! پس انتخاب را بر عهدة خوانندگان می‌گذاریم؛ ریش و قیچی دست خودتان! قیچی که حتماً در دسترس است، ریش هم به دلیل حاکمیت «گفتمان دینی» در کشور فراوان شده، اگر کم آوردید می‌توانید ریش کروبی را بزنید که جان می‌دهد برای قیچی.

همانطور که خواهیم دید، با حمایت از آنچه «جنبش سبز» لقب گرفته، حامیان در عمل چند لایة استدلالی را نیز، هر چند به صورت غیرمستقیم، همزمان به میدان سیاست کشور وارد می‌کنند. نخست اینکه به دلیل حمایت اینان از نخست وزیر دوران جنگ، می‌باید قبول کنیم که طی 8 سال «دفاع مقدس»، حکومت اسلامی در دست‌ کسانی قرار داشته که می‌توانند امروز علیرغم کشتار و سرکوب‌های گسترده‌ای که هیچ دلیلی جز تحکیم پایه‌های فاشیسم اسلامی بر آن متصور نبود، از حمایت گستردة توده‌های ایرانی نیز برخوردار شوند! در همینجا بگوئیم که چنین استدلالی فقط بر یک پایه متکی خواهد بود، وحشیگری و بی‌توجهی به حقوق اساسی و انسانی ملت ایران.

البته ما از امثال «بی‌بی‌سی» انتظار نداریم که حقوق ملت ایران را رعایت کند، از ایرانی چرا! چون در غیر اینصورت در نخستین گام حقوق انسانی هر ایرانی می‌تواند به راحتی لگد مال شود! در این راستا فقط ایرانیانی می‌توانند به صورت «مستدل» و نه به دلیل پیروی کورکورانه از هیاهوی خیابانی و رسانه‌ای، از موسوی و جریان سبز حمایت به عمل آورند که اصولاً حقوق خود را به عنوان یک ایرانی در خطر نمی‌بینند؛ این‌ها همان‌ها هستند که ما در این وبلاگ‌ها «ایرانی‌نما» معرفی می‌کنیم. این «جماعت»، حداقل در محاسبه‌های «ذهنی» و خوش‌باوری‌ها و حماقت‌هائی که در ذهن علیل خود پرورانده‌اند، سرنوشت‌شان جدا از سرنوشت این سرزمین و مردم‌اش رقم خواهد خورد! تافته‌هائی جدابافته‌اند که به دلیل حمایت مراکز تصمیم‌گیری اجنبی، و یا اقامت در خارج از کشور ایرانی‌ات برای‌شان فقط همان لغزخوانی است به زبان فارسی در سایت‌های وابسته به بی‌بی‌سی و رادیوفردا.

دومین لایة استدلالی که حامیان «جنبش سبز» با خود به فضای سیاست کشور وارد می‌کنند، این است که فردی به نام موسوی، از درون «مجمع تشخیص مصلحت نظام»، با همکاری فرد دیگری به نام هاشمی رفسنجانی، در مقام ریاست مجلس خبرگان رهبری، حق دارند هم خود را نمایندگان ملت ایران معرفی کنند، و خواست‌های‌شان در ارتباط با مطالبات واقعی ملت ایران تحلیل شود، و هم «مخالف» حکومت استبدادی دینی و ولایت‌ مطلقة فقیه باشند. نیازی به توضیح نیست، ولی این «لایة» استدلالی فقط مختص ابلهان است! چرا که اگر در مقامات بالا، خصوصاً در رأس هرم این حکومت افرادی وجود می‌داشتند که اینچنین آئینة تمام‌نمای «مطالبات» ملت ایران باشند، دیگر بحث در مورد «عملکرد» حکومت اسلامی عبث و بیهوده، و مخالفت با این حکومت فقط یک دیوانگی می‌بود. چه کسی می‌تواند هم حضور یک شخصیت فوق‌العاده «مردمی» در رأس یک حکومت را تأئید کند، و هم این حکومت را استبدادی و مستبدپرور و سرکوبگر بنامد؟ چنین فردی فقط یک احمق است.

لایة استدلالی بعدی که با حمایت از «جنبش سبز» پای به سیاست کشور خواهد گذاشت این است که با تکیه بر هیاهوی خیابانی، کسانیکه خود در رأس هرم تصمیم‌گیری نشسته‌اند، می‌توانند مسئولیت‌های‌شان را کاملاً «لوث» کنند! اینان می‌توانند دست‌اندرکار تحقق «اهداف مردمی» صرفاً با تکیه بر آشوب‌آفرینی‌های خیابانی ‌شوند! به طور مثال آقای هاشمی که در چارچوب قانون جاری کشور «حق» دارد حتی جایگاه شخص ولی‌فقیه را به زیر سئوال ببرد، به دلیل اینکه از خامنه‌ای و چوبدارهایش می‌ترسد بجای تلاش جهت به پیش راندن مواضع قانونی «رئیس مجلس خبرگان»، که برای حفظ آن سوگند یاد کرده، دهان باز نکند و حرفی هم نزند؛ ولی در این لایة استدلالی همین هاشمی «حق»‌ دارد جوانان عاصی، بیکار و گرفتار را که در بند فقر و اعتیاد و هزار درد بی‌درمان دیگر دست و پا می‌زنند به خیابان‌ها هی ‌کند تا به علی خامنه‌ای فحش داده، بحران‌سازی مصنوعی در کشور به راه بیاندازند. یا اینکه آقای میرحسین موسوی بجای اعتراض به شیوة رأی‌گیری و رأی‌شماری، و تهدید حاکمیت به عدم شرکت همفکران و همکارانش در رأی‌گیری‌های آتی، و بایکوت انتخابات در حکومت اسلامی، آنهم از موضع یک عضو مجمع تشخیص مصلحت، مرتباً اعلامیه داده، شورای نگهبان را «دروغگو» و متقلب معرفی کند! در اینکه این بنیادها همگی از پایه و اساس مضمحل و پوسیده‌اند حداقل ما شکی نداریم، ولی لازم به تذکر است که آقای میرحسین موسوی و شیخ بهرمانی خودشان اعضای همین بساط‌اند! آنان که از «جنبش سبز» حمایت به عمل آورده‌اند در واقع این روش کاری را نیز مورد تأئید قرار ‌داده‌اند! تأئیدی که به معنای گسترش قانون‌شکنی، و بی‌توجهی به مسائل قانونی در کشور است.

ما در این مقطع قصد تحلیل و گشودن لایه‌های دیگر استدلالی در بحران‌سازی‌ای که نام «جنبش سبز» بر خود گذاشته نداریم، هر چند به صراحت بگوئیم که این لایه‌ها بسیار پرشمارتر از آن است که در بالا عنوان شد. در عمل این لایه‌های استدلالی در درازنای تاریخچة فاشیسم در کشورمان از نقش و نگار و سایه‌های متفاوتی برخوردار شده، هر چند چشم تیزبین این لایه‌ها را به صراحت خواهد یافت، چرا که اهداف واقعی فاشیسم هیچگاه پنهان نمی‌ماند. همچنانکه اهداف واقعی بحران‌سازی خمینی که به کودتای 22 بهمن 57 منجر شد، به مراتب پیشتر از گرد راه فرا رسیده بود.

با این وجود ما در دنبالة این مطلب یک اشارة کوچک را نیز الزامی می‌دانیم. اینکه گروهی ایرانی‌نما، در مقام نانخورهای سازمان‌های تبلیغاتی خارجی بر روی شبکة اینترنت به نفع «جنبش سبز» هیاهو به راه بیاندازند، البته باعث تأسف است، ولی آنقدرها تعجب‌آور نیست. اینان نیز حتماً می‌پندارند که با فوت کردن در آستین اربابان‌شان به سعادت و وجاهت و دولت خواهند رسید؛ «آرزو بر جوانان عیب نیست!‌» حتی اگر برخی از اینان دیگر به پائیز زندگانی پای گذاشته باشند. ولی آنان که از موضع «محقق»، نویسنده، مترجم و صاحب‌نظر دست به حمایت از بحران‌سازی مشتی اوباش و عملة وزارت اطلاعات زده‌اند، می‌باید بین دو موضع «محقق» و «تبلیغات‌چی» انتخاب خود را صریحاً صورت دهند.

این مطلبی بود که با نوآم چامسکی نیز در میان گذاشته شد! ایشان هم جهت شرکت در بساط مقابل سازمان ملل در نیویورک تا حدودی متزلزل شدند، هر چند نهایت امر در همین جلسه شرکت فرمودند!‌ چرا که «نان» امثال چامسکی در تنور محافل دیگری پخته می‌شود. این افراد با حقوق‌های بازنشستگی چند ده ‌هزار دلاری نیازی به تأئید و یا تکذیب ملت ایران ندارند. اشتباه محاسبة سیاسی از طرف چامسکی در حمایت از مشتی اوباش و عملة فاشیسم در ایران به سرعت تحت تأثیر تبلیغاتی که محافل حامی‌ وی به راه خواهند انداخت به دست فراموشی سپرده می‌شود، هر چند که وی پس از 50 سال زدن «نعل‌وارونه» خود را در مجلسی و در کنار افرادی قرار داد که به صراحت بگوئیم مهم‌ترین، فرهیخته‌ترین و فهمیده‌ترین‌شان همان «گوگوش آتشین» بود.

در اینجا روی سخن با داریوش آشوری است. آشوری به حکم چند ترجمة قابل قبول برای خود در جامعة ایران موضعی روشنفکرانه دست و پا کرده. تلاش‌های وی جهت پایه‌ریزی یک فرهنگ علوم انسانی نیز که پیش از فروپاشی رژیم گذشته آغاز شده بود قابل تقدیر است؛ هر چند ویراست جدید همین «لغت‌نامه»، بیش از آنچه ویراست قدیم را که متکی بر واژه‌های برگزیدة مترجمان دیگر بود به ارزش گذارد، تا حد زیادی از ارزش کار وی کاست. با این وجود آشوری در کشوری که کم‌کاری و علافی روشنفکران‌اش یکی از ویژگی‌های «احترام‌برانگیز» معرفی می‌شود، حداقل حاضر به قبول زحمت و مرارت شده و این فی‌نفسه قابل‌تقدیر است. ولی موضع‌گیری سیاسی آشوری در حمایت از «جنبش سبز» و شخص میرحسین موسوی دیگر نمی‌تواند در پناه خدمات فرهنگی وی خود را توجیه کند.

به دلائلی که در بالا آوردیم و به احتمال زیاد آشوری خود شخصاً به تمامی آنان احاطه دارد، حمایت از یک جنبش‌ گنگ‌گرا و مبهم که در مغز و معنا جز فاشیسم هیچ نخواهد بود، از طرف فردی که خود را روشنفکر قلمداد می‌کند دیگر نمی‌تواند یک «اشتباه در قرائت رخدادهای تاریخی» به شمار آید؛ این یک موضع‌گیری مزورانه و منفعت‌جویانه است که با علم و آگاهی اتخاذ می‌‌شود. آشوری در مصاحبه‌ای که در سایت روزآن‌لاین منتشر شده صریحاً نه تنها از جنبش‌سبز حمایت به عمل می‌آورد که میرحسین موسوی را رئیس جمهور «منتخب» ملت ایران معرفی می‌کند! معلوم نیست ایشان که عملاً از دست‌یابی به آمار شرکت‌کنندگان و آراء ریخته شده در صندوق‌ها بی‌اطلاع‌اند چگونه به خود اجازه می‌دهند به عنوان یک «محقق» و به قول مصاحبه‌گر «جامعه‌شناس»، چنین سخنان بی‌پایه‌ای را بر زبان بیاورند؟

«آقای موسوی رئیس جمهور واقعی و قانونی ست که مقام او با خدعه و زور غصب شده است»
منبع: روزآن‌لاین، اول بهمن‌ماه 1388

و در ادامه حتماً می‌بایست تعداد آراء آقای موسوی را نیز ایشان برای‌مان قرائت می‌کردند! از طرف دیگر، بجای حمایت از قانون‌گرائی و نشان دادن مواضع غیرقانونی موسوی و کروبی در ایجاد بحران‌های اجتماعی، همین آقای آشوری که گویا آمار واقعی این انتخابات را در جیب دارند، در ادامه می‌فرمایند:

«این روش بسیار هوشمندانه و کارامد بوده است.»
همان منبع!

بله، همانطور که بالاتر در مورد ایرانی‌نمایان گفتیم، اینجا نیز بهتر است تکرار ‌کنیم که به قتلگاه فرستادن و ضرب و شتم صدها جوان ایرانی از نظر فردی که خود را «جامعه‌شناس» جا زده، بسیار کار «هوشمندانه‌ای» تحلیل می‌شود. عملی که در همین مصاحبه شایستة مجیزگوئی «رهبران فره‌وش» این جنبش نیز می‌شود! اینکه چنین عملیاتی در واقع جامعه را درگیر خشونت کرده و فضا را هر چه بیشتر بر آزادیخواهان واقعی تنگ خواهد نمود، برای فردی که به حکم همین کاسه‌لیسی‌ها در یک دانشگاه آمریکائی اتاق و دفتر و دستک برای خودش دست و پا کرده چه اهمیتی می‌تواند داشته باشد؟ کتاب‌های آقای آشوری همچنان در تهران چاپ شده به فروش می‌رسد، اگر هم «اثر» جدیدی داشته باشند همان‌ها که برای نیکفر و اوباش دیگر حکومت اسلامی کتاب چاپ می‌کنند کار ایشان را راه می‌اندازند، می‌ماند «شهرت ایشان به عنوان یک آزادیخواه»! این شهرت هم که می‌بینیم با انجام مصاحبه‌هائی از این دست در سایت‌هائی که با پول سردار اکبر و همکاری «بی‌بی‌سی»، تحت عنوان روزنامه‌ای در فرانسه روی خطوط اینترنت گذاشته شده، به چه صراحت و سرعت می‌تواند تأمین شود.

آقای آشوری به عنوان کلیدواژة «بیانات» انقلابی و آزادیخواهانه‌شان در همین مصاحبه افاضاتی کرده‌اند که بد نیست کنه آن را با دقت بیشتری بررسی کنیم. به یاد داریم که در دوران هیاهوی آیت‌الله خمینی و حکومت اسلامی پیشنهادی آخوندها همین قماش «روشنفکران» آناً شروع به مجیزگوئی از حضرت امام و پروژة ایشان کردند! بهترین نمونة اراجیف‌بافی‌های این «روشنفکرنمایان» در آندوره همان مصاحبة مطول و احمقانة باقر پرهام ـ ایشان هم گویا جامعه‌شناس هستند ـ با روزنامة کیهان روز 30 دی‌ماه 1357 است، که در آن از آیت‌الله خمینی به عنوان فردی که با «خشک‌فکری» مذهبی مبارزة پیگیر خواهد کرد، تجلیل نیز به عمل آمده بود! البته اینهمه پس از گریة حضرت امام با آن دستمال ابریشمین بازاری در نوفل‌لوشاتو و بیانات ایشان در باب «مراسم سیدالشهداء» صورت پذیرفت!‌ ولی امروز همین آقای پرهام ترجیح داده‌اند ضمن حمایت از جنبش سبز، دم دکان ولایتعهد خانوادة پهلوی نیز بساط پهن کنند، تا آینده برای‌شان چه‌ها رقم زند. در مصاحبة آقای آشوری ملاحظه می‌کنیم که ایشان با سه دهه فاصله درست پای‌شان را گذاشته‌اند روی همان سنگ «خزه‌بسته» و می‌خواهند عین آقای پرهام پرش بفرمایند:

«فضا امروز دیگر آن فضا نیست. انقلاب 57 در فضای روزگاری رخ داد [که] هیچکس به این نمی‌اندیشید که انقلاب چه پیامدهائی می‌تواند داشته باشد.»
همان منبع!

خدمت «جناب» آشوری عرض کنیم که نه تنها بسیاری افراد به این می‌اندیشیدند که چه «پیامدهائی» می‌تواند به دنبال آید که حتی مصطفی رحیمی، این مطالب را تحت عنوان «چرا با جمهوری اسلامی مخالفم!» در یک مقالة مفصل و تحلیلی در روزنامة آیندگان منتشر کرد. بختیار نیز هر بار بر صفحة تلویزیون ظاهر شد از خطر فاشیسم در کشور سخن به میان آورد. حتی یکی از همین نوچه‌های محفلک‌های استعماری به نام «حاج‌سیدجوادی» ـ اصغر را می‌گویم ـ همان روزها در کیهان مطلبی نوشت و فریاد برآورد: «صدای پای فاشیسم!»‌ اگر جنابعالی آنروزها این فریادها را نمی‌شنیدید، به دکتر مراجعه کنید در هر حال شاید اصلاً کر باشید! مشکل به خودتان مربوط می‌شود، تقصیر را به گردن ملت ایران نیاندازید.

از قضای روزگار جنابعالی امروز هم همانطور که می‌بینیم، به همان سیاق گذشته، درست نمی‌اندیشید. روشن‌تر بگوئیم، هیچ وقت نه روشنفکر بوده‌اید و نه وطن‌دوست؛ انگ «جامعه‌شناسی» هم حتماً به دلیل ولگردی چند ساله در ساختمان‌های دانشگاه گردن‌گیرتان شده، و گرنه فردی که برای خود یک موضع علمی قائل باشد، به هیچ عنوان در کنار یک مشت پاسدار و لات‌ولوت و عمله و اکرة «بی‌بی‌سی» و رادیوفردا نمی‌نشیند. اگر در چنین جایگاهی نشسته‌اید، فقط به این دلیل است که آنچه ادعا می‌کنید و می‌کنند، نیستید.

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ زی دو

 

 

 

فیلترشکن‌های جدید23ژانویه2010

fastfreeproxy.co.cc
custom-proxy.co.cc
skoolchatz5.info
attorneysecure.co.cc
sorrynow.co.cc
desertproxy.co.cc
befree04.info
summersecure.co.cc
custom-proxy.tk
time-to-taste-what-you-most-fear.co.cc
lifewayforex.co.cc
opensurf2.info
basicallysurf.co.cc
winterunblock.info
smartproxie.co.cc
puremiss21.co.cc
eyefast.co.cc
smarterproxy.co.cc
speedentrance.co.cc
superiorproxy.co.cc
speedyproxy.tk
avatarsurf.co.cc
securelawfast.co.cc
freefastproxies.tk
cablescar.co.cc
prowayforex.co.cc
safesecureproxies.tk
hide-surf.tk
rightsrounds.co.cc
lawsecure.co.cc
forexbenefitsystem.co.tv
websafetyinsurance.co.cc
websurferinsurance.tk
luckylock.co.cc
wpeditor.org
roundnext.co.cc
fastblock.info
lightningfastproxy.co.cc
janproxy2.info
championligue.co.cc
us-insurance-car.co.cc
tforexdemo.co.cc
sharetimesurf.co.cc
nemesisnow.co.cc
serverforex.co.cc
zeroadproxy.co.cc
muslimbrothers.co.cc
privateip05.info
infiltrate-site.co.cc
1stprox.info


 


Jan 21 2010

شبیه‌سازی و سبزها

 

مدتی است که به دلیل بحران‌سازی‌های حکومت اسلامی شاهد برخوردهای مزورانه‌ای از سوی برخی محافل با افکار عمومی ملت ایران هستیم. یکی از این «برخوردها» که در چندین مطلب بر روی خطوط اینترنت هنوز نیز به چشم می‌خورد مقایسه‌ای است که بعضی‌ها بین شاپور بختیار و میرحسین موسوی باب کرده‌اند! البته پر واضح است آنان که از شناختی وسیع‌تر از مسائل کشور ایران برخوردارند در چنین تله‌هائی نخواهند افتاد، ولی از آنجا که اکثریت جمعیت کشور را جوانان تشکیل می‌دهند، جوانانی که معمولاً به دلیل عدم دسترسی به تاریخ، ‌ خارج از شایعه و قصه‌نویسی شناختی نیز با بزنگاه‌های سرنوشت‌ساز کشور ندارند، بهتر دیدیم مطلب امروز را با این مبحث آغاز کنیم، باشد که زمینه‌سازی در میدان عوامفریبی را هر چه بیشتر برای متقاضیان «مشکل‌تر» کرده باشیم.

البته نویسندة این وبلاگ نه وکیل مدافع بختیار است، و نه از جمله فدائیان و حواریون وی!‌ با اینهمه حمایت فکری از عمل شاپور بختیار را وظیفة هر ایرانی‌ای می‌دانیم که خواهان گسترش پایه‌های دمکراسی سیاسی و حکومت انسان‌محور در کشور باشد؛ دلیل نیز روشن و واضح است. بختیار در شرایطی در برابر موج «پوپولیسم» و «توده‌باوری» ایستاد که حتی چپ‌های افراطی که به قول خودشان شب‌ها با قرص سیانور زیر زبان‌شان می‌خوابیدند حاضر به چنین موضع‌گیری‌ای نشدند. به اعتقاد ما تاریخ ملت ایران از بختیار، مسلماً به نیکی یاد خواهد کرد. اینهمه نه به دلیل آنچه بختیار طی دوران زندگی سیاسی به انجام رسانده، که به دلیل همان یک ماه و چند روز دوران نخست‌وزیری‌اش در آخرین روزهای حیات سلطنت پهلوی. جای تأسف است که ملت‌ ایران «شانس»‌ دستیابی به یک حکومت قانونی را به سادگی از دست داد، و به این آسانی اسیر دست جلادان ‌شد.

اگر می‌گوئیم افتخار زندگی بختیار به همان سی و چند روز دولت مستعجل وی محدود می‌ماند، دلیل دارد. بختیار در جوانی به عنوان یک خان‌زادة فئودال در کشوری که انگلستان تمامی بنیادهایش را همچون موریانه از پایه جویده بود زندگی سیاسی خود را جز از طریق وابستگی به محافل انگلیس نمی‌توانست آغاز کند؛ و همین مسیر وی را بعدها در خط مصدق‌السلطنه و بحران‌سازی‌هائی قرار داد که از بطن آن کودتای سهمگین 28 مرداد و جایگزینی انگلستان با آمریکا سر برآورد. طی دوران انقلاب سفید نیز بختیار را دوباره در فضای سیاست کشور می‌یابیم، اینبار دست در دست «جبهة ملی» و حزب توده، و در حمایت از انقلاب «شاه و ملت»!

به آندسته از هم‌میهنان که ارتباط اندام‌وار تحولات کشور را با آنچه بعدها «انقلاب اسلامی‌» نام گرفت به صراحت نمی‌بینند، یادآوری ‌کنیم که جامعة ایران به هیچ عنوان جامعه‌ای دین‌باور در چارچوب آنچه دین‌باوری امروزین و «شهری» می‌خوانیم نبوده. این دین‌خوئی «شهری» نتیجة سرکوب مراکز تصمیم‌گیری مختلف سیاسی و تمرکز ظاهری قدرت در کف دربار پهلوی بود. طی دوران پهلوی اول و دوم، در هر گام و به مناسب هر «تحول» دست‌سازی که استعمار بر ملت ایران تحمیل کرد، «قدرت واقعی» از کف فئودال‌های منطقه‌ای بیرون رفته، در ظاهر به دربار تفویض می‌شد! حال آنکه واقعیت جز این بود؛ حداقل سیر تحولات در آشوب‌هائی که به کودتای 22 بهمن انجامید به روشنی نشان داد که دربار فقط یک روبنا بر قدرت سازمان‌ها و تشکیلات «پلیسی ـ نظامی» بوده، نه یک مرکزیت تصمیم‌گیری.

در نتیجه فعالیت بختیار در مسیر اکثر تحولات کلیدی طی دوران پهلوی دوم، فقط نشانه‌ای است بارز از تأئیدات محافل استعماری از حضور وی. ما این اصل را حتی تا آنجا به پیش می‌رانیم که قبول پست نخست‌وزیری از طرف بختیار را در شرایطی که «حساسیت‌های‌اش» را هنوز فراموش نکرده‌ایم، فقط به دلیل فشار انگلستان بدانیم. بسیاری بر این باورند که اگر بختیار زمینه‌ساز خروج شاه از کشور نشده بود، و ارتش دست‌نشانده طی درگیری‌های مستقیم مجبور می‌شد به نفع دارودستة خمینی، شاه را به قتل برساند، حداقل موضع «اپوزیسیون» سلطنت‌طلب امروز در مقام حامیان یک «وطن‌پرست»، با آنچه در مقام میراث‌خواران یک «فراری» است، تفاوتی چشم‌گیر می‌داشت. ما تمامی این مسائل را می‌شنویم و بسیاری از آن‌ها را نیز قبول داریم، با این وجود برای بختیار حسابی جداگانه باز کرده، ویژگی خاص برخورد وی را خارج از هنجارهای رایج معرفی می‌کنیم. در فضای سیاست کشور بختیار نخستین «الگوی» دولتمرد را در یک دمکراسی سیاسی به ثبت رسانده، و به اعتقاد ما این الگو همان است که در روند مسائل طی سال‌های آینده هر چه بیشتر به ارزش گذاشته خواهد شد.

و در همینجا بگوئیم، الگوئی که بختیار در اختیار جامعة ایران قرار داد، دقیقاً در مسیر عکس زندگی سیاسی شخص وی شکل گرفت. این الگو بر یک اصل کلی تکیه دارد و آن اینکه مأموریت یک دولتمرد به هیچ عنوان پیروی از فضاسازی‌های احساسی، هیاهوهای شهری و روستائی، «موج‌سواری»، «توده‌پروری» و خلق‌فریبی نیست. دولتمرد وظیفه‌ای ورای این‌ها دارد؛ و شاهدیم که این وظیفة اصلی در کمال تأسف هنوز در ایران، هم در اپوزیسیون خارج از کشور بی‌مقدار و بی‌اهمیت تلقی می‌شود، و هم در حکومت اسلامی. الگوی سیاست‌مداری در ایران به دلیل حاکمیت بلاانقطاع استعمار، در ترادف با پوپولیسم و خلق‌پروری و موج‌سواری قرار گرفته. و بی‌دلیل نیست که مردم‌‌فریب‌ترین قشر اجتماع یعنی آخوند شیعی‌مسلک اینک بر کشور حاکم شده.

در همان چند روز نخست‌وزیری بختیار، خبرنگاری از وی تحت عنوان خط‌مشی‌ای جهت ایجاد آرامش سیاسی در کشور، در مورد احتمال انحلال مجلس و انتخابات زودرس سئوال کرد. بختیار پاسخ داد: «شرایطی به وجود آورده‌اند که اگر امروز در ایران انتخابات برقرار کنیم همة نمایندگان یک عمامه بر سر خواهند داشت؛ این مجلس نمی‌تواند مجلس ملت ایران باشد!» این سخنان در شرایطی ایراد ‌شد که کریم سنجابی، رهبر جبهة ملی که به بهانة شرکت در کنفرانس سوسیال‌دمکرات‌ها ایران را «ظاهراً» به مقصد کانادا ترک کرده بود، سر از نوفل‌لوشاتو در آورد و عکس‌هایش در حال بوسیدن دست خمینی جنایتکار در مجلات به چاپ رسید. این سخنان در شرایطی گفته شد که حزب توده رسماً‌ به شبکه‌های مختلف خود در ایران دستور داده بود تا تمامی ادبیات ضد شیعی این حزب را از بین برده، جزوات و کتب و اطلاعیه‌ها را با «روح انقلاب» هماهنگ کنند! آقای سنجابی هنگام بازگشت از جلسة دست‌بوسی «امام»، تحت تأثیر فضای «مسلمان‌نمائی» با یک کلاه پشمی از هواپیما در تهران پیاده شدند؛ کراوات لعنتی را هم زیر یک شال پشمینه قایم فرموده بودند! در گرمای زمستان آن سال که نه برف داشتیم و نه باران و واقعاً «خر تب می‌کرد»، «ملا سنجابی» با آن وضعیت با ملا عمری که 20 سال بعد در سرزمین افغانستان «ظهور» کرد تفاوت چندانی نداشت؛ یک چشم کور کم داشت و یک پتوی پاره! حتی پیش از رسیدن خمینی و اراذل و لات‌ولوت‌هائی که ساواک و سازمان سیا در اطراف‌اش جمع کرده بود، دستورالعمل به خانم‌های «جبهة ملی» صادر شد: «حجاب‌تان را رعایت فرمائید!»

آن‌ها که امروز میرحسین موسوی را با شاپور بختیار مقایسه می‌کنند، دست به یک عمل کاملاً مسخره و مزورانه زده‌اند. این دو نفر هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند. بختیار در برابر یک جریان پوپولیست ایستاده بود، موسوی سعی دارد به هر قیمت که شده بر این موج مردمفریبی سوار شود. بختیار سخن از احتمال تغییرات در ساختار سیاسی کشور، حتی تغییر در «قانون اساسی» و رژیم به میان می‌آورد، میرحسین موسوی می‌خواهد کشور را به دوران «امام روشن‌ضمیرش» بازگرداند. بختیار یک خان‌زاده بود که به زبان فرانسه در حد «زبان ولتر»‌ تسلط داشت، موسوی حتی بلد نیست زبان فارسی را درست حرف بزند؛ یک تازه‌به‌دوران رسیده است که به حکم سانسور دولتی و سرکوب ساواک برای خود و همسر محترمه‌اش مقام «هنرمند» و «نقاش» و صاحب‌نظر و مدرک تحصیلی سر هم کرده! بختیار تنها دولتمرد تاریخ ایران بود که هنگام مصاحبه با خبرنگاران فرانسوی یک سر و گردن از تمامی آنان بالاتر قرار می‌گرفت و شیوة گفتار و تسلط‌اش بر زبان و ظرایف فرهنگ فرانسه خبرنگاران را دستپاچه می‌کرد، عملی که حتی بسیاری از دولتمردان فرانسه از آن عاجزند. در ثانی، بختیار در دورة پهلوی هر چه کرده بود، دستش به خون کسی آغشته نبود؛ پروندة هزاران زندانی سیاسی که در دولت 8 ساله میرحسین موسوی در سلول‌ها قتل‌عام شده‌اند هنوز تکلیف‌اش معلوم نیست. پس اگر مقایسة این دو فرد با یکدیگر، قیاس مع‌الفارق باشد، این سئوال پیش می‌آید که این «مقایسه» در واقع چرا و به چه دلیل امروز اینهمه «باب» شده؟

به استنباط ما به میان کشاندن موضوع «نقش» بختیار و مقایسة وی با میرحسین موسوی، می‌باید در چارچوب فضائی بررسی شود که «جنبش سبز» در سیاست جاری کشور به وجود آورده. ما «جنبش سبز» را یک جریان صددرصد فاشیست می‌دانیم، چرا که در قلب این جریان تمایلی جهت فراگیر نمودن یک «قرائت واحد» سیاسی به صراحت دیده می‌شود. خلاصة کلام، این به اصطلاح «جنبش» در مرحلة نخست تلاش داشت تا خود را «فراگیر» معرفی کند؛ شاهد بودیم در بزنگاه‌هائی که این «فراگیری» غیرممکن می‌‌شد، «جنبش» یا به سانسور مخالفان نظری خود متوسل شده، و یا نهایت امر دست به «شبیه‌سازی» ‌زده. و این شگردهای شناخته شدة‌ فاشیست‌هاست.

اینکه امروز شبکة «خبری» غرب مستقیماً در خدمت «جنبش سبز» قرار گرفته، بخوبی ثابت می‌کند که ادعاهای موسوی و اطرافیان‌اش مبنی بر «خساراتی» که غرب از «انقلاب اسلامی» و دوران «دفاع مقدس» متحمل شده‌ فقط گزافه‌گوئی است! غرب اگر از اینان متحمل خسارات جدی شده بود، امروز به این صورت مورد حمایت‌شان قرار نمی‌داد. از طرف دیگر، شبکة به اصطلاح اصولگرایان نیز در داخل کشور به صورت غیرمستقیم از «جنبش‌سبز» حمایت می‌کند؛ و همه روزه این حمایت را با زدن «نعل وارونه» در روزی‌نامه‌های حکومتی صورت می‌دهد! حال می‌باید پرسید، اگر غرب با بهره‌گیری از یک ساختار تبلیغاتی و تکیه بر صدها میلیون دلار هزینه در مسیر تبلیغات «جنبش‌سبز» خود را متمرکز می‌کند، و همزمان اوباش داخلی را نیز در مسیر توجیه سیاست‌های «جنبش» بسیج کرده، به چه دلیل هنوز اعمال سانسور بر مخالفان این جریان تا این حد حیاتی است؟ چه دلیل دارد که حتی در فضای اینترنت از طرف حامیان «جنبش سبز» بر مخالفان موسوی سانسور کامل حاکم شود؟

پاسخ به این پرسش‌ها به استنباط ما بسیار روشن است؛ جنبش‌سبز یک تحرک فاشیستی است و به همین دلیل نیاز دارد که به «تمامیت» فضای سیاسی کشور پوشش بدهد. به عبارت ساده‌تر، فاشیسم «حداقلی» و «حداکثری» نداریم؛ فاشیسم یا تمامیت را در اختیار دارد، و از طریق سرکوب دیگران خود را بر جامعه تحمیل می‌کند، یا از هم فرومی‌پاشد. بستن زبان مخالفان «جنبش سبز» سیاستی است که از نخستین روزهای غوغاسالاری در ایران آغاز شد. تنها کسانی و بنیادهائی در این فضا حق «مخالفت» با «جنبش سبز» را دارند که به دلیل تنفر عمومی از آن‌ها، هر گونه مخالفت‌شان نهایت امر به نفع جنبش کذا تمام می‌شود؛ علی خامنه‌ای، احمدی‌نژاد، سردارهای سپاه، لات‌ولوت‌های دولتی، و … کسانی‌اند که در این فضای سیاسی «حق دارند» با جنبش‌سبز مخالفت کنند. نخست اینکه اینان جز خزعبل چیزی نخواهند گفت؛ در درجة بعد همانطور که گفتیم این انسان‌نمایان آنقدر منفوراند که مخالفت‌شان در عمل بهترین حمایت خواهد بود.

این سانسور طی 8 ماه گذشته بر فضای اینترنت، و رسانه‌های داخلی و خارجی سنگینی می‌کند. با این وجود همانطور که می‌بینیم هنوز «اجماع» ایده‌آل حاصل نشده؛ ملت ایران که در چارچوب این تبلیغات می‌بایست به دو گروه «اصولگرا» و «سبز» تقسیم شود، و گروه‌های دیگر به سرعت از صحنة سیاست و تفکر اجتماعی و فرهنگی و هنری و … حذف شوند، اینبار در برابر دسایس از خود مقاومت بیشتری نشان ‌داده. به همین دلیل است که جنبش کذا، علیرغم برخورداری از حمایت غرب و اعمال 8 ماه سیاست سانسور و سرکوب تبلیغاتی کامل، بالاجبار پای در مرحلة «شبیه‌سازی» گذاشته.

اینجاست که طی چند هفتة گذشته شاهد تحولات خنده‌دار و مضحکی در فضای سیاست کشور هستیم. گروه‌هائی که وابستگی‌شان به محافل غرب دیگر از جمله «اسرارمگو» نیست، اعلامیه‌هائی می‌دهند و خود را طرفداران «سکولار جنبش سبز» معرفی می‌کنند! همان جنبشی که رهبران‌اش هدف اصلی خود را بازگشت به ارزش‌های «صدر انقلاب اسلامی» نامیده‌اند. امروز نیز دست‌هائی قصد دارند همین «رهبران» آخوندمسلک را با شاپور بختیار، تنها نخست‌وزیر دمکرات تاریخ ایران «طاق» بزنند! به عبارت دیگر، دکان «جنبش سبز» طاق‌اش در حال فروریختن بر سر حضرات است؛ چرا که این نوع «شیبه‌سازی» دیگر نمی‌تواند کارساز باشد. دزدیدن شعارهای مخالفان، برپائی خیمه‌شب‌بازی‌های سیاسی، به راه انداختن سیرک لوطی‌ و عنترها، و … یک مسئله است، پای گذاشتن در هذیانات و خزعبل‌گوئی مطلب دیگری است. امروز «جنبش سبز» دقیقاً پای در هذیان‌گوئی گذاشته و دلیلی نمی‌بینیم که چنین تحرکی را یک حرکت سازنده، پیشرو و پیروز بدانیم.

پس از انتخابات اخیر در کشور اوکراین و شکست قطعی «انقلاب نارنجی» در این کشور، به عقیدة ما دوران «انقلابات رنگ و وارنگ» نیز دیگر سپری شده. آنان که به معنای واقعی کلمه خواستار تغییرات اساسی در امور سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اداری کشورند بهتر است بجای تمرکز بر اصل «سانسور» مخالفان، و فضاسازی جهت پیش‌راندن اهداف مبهم و متناقض «جنبش‌سبز»، مطالبات خود را در چارچوب خواست‌های صنفی، گروهی، حزبی، فرهنگی و … به صراحت اعلام کنند، از حمایت دیگران برخوردار شوند، و برای همیشه بر جو انحصارطلبی و تحمیل گفتمان واحد در ایران نقطة پایان بگذارند. این نوع برخورد همان است که بر «الگوی رفتار سیاسی» شاپور بختیار در آخرین روزهای دولت وی منطبق خواهد بود؛ الگوئی که هیچ ارتباطی با رفتار و کردار آقای موسوی و دوستان‌شان ندارد.

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ زی دو

 

 

 

فیلترشکن‌های جدید21ژانویه2010

proxifyurl.co.cc
gofacebook.info
speedburst.info
love2party.info
atyourwillsurf.info
janglan.co.cc
jforexdemo.co.cc
irubok.co.cc
automaticspeed.com
likewayforex.co.cc
multionline.info
boxcar-racer.co.cc
iforexdemo.co.cc
cloud7.cz.cc
nitro-surfer.co.cc
gadgenp.co.cc
horosia.co.cc
automaticforextrading.co.tv
majii.info
legalsecure.cz.cc
cloudhost.cz.cc
speedunblocker.com
highspeedentry.info
feelforex.co.cc
eagleproxy.co.cc
the-avatar.tk
ipus2.co.cc
unlockers.co.cc
registereds.co.cc
rootproxies.co.cc
maketopass.co.cc
everqui.co.cc
peopleforex.co.cc
adgeri.co.cc
cowmilks.co.cc
vimutov2.co.cc
bigdata.co.cc
goldenfilter.co.cc
proxymonsters.co.cc
schoolhider.info
superhide58.co.cc
fastforexx.co.cc
forexsky.co.cc
proxisurfx.info
hits-myblocks.co.cc
spellbox.info
profitforrex.co.tv
feelproxy.co.cc

 


Jan 18 2010

تاریخ یک توهم

 

تا تظاهرات دولتی در 22 بهمن، که همه ساله تحت عنوان سالروز «انقلاب»، اوباش سازماندهی شدة حاکمیت را در خیابان‌ها به «گربه‌رقصانی» خواهد انداخت چند روزی فاصله داریم. برداشت نویسندة این وبلاگ از آنچه رخداد تأسف‌بار 22 بهمن است، بارها و بارها عنوان شده و نیازی به تکرار آن نیست؛ این رخداد که در پس هیاهوی خیابانی یک کودتای آمریکائی را بر ملت ایران تحمیل کرد، هنوز روزمرة بیش از 70 میلیون ایرانی را رقم می‌زند بدون آنکه نام و مشخصات بازیگران، نقش‌آفرینان و صحنه‌گردانان واقعی آن از پردة اسرارمگو برون افتاده باشد. امپریالیسم خبری هنوز کنترل کامل بر تحلیل‌های ارائه شده از رخدادهای 19 تا 22 بهمن 1357 را همچنان ایستا و پابرجا نگاه داشته؛ هنوز در «ادبیاتی» که پس از این کودتا پای به صحنة جامعة ایران گذاشت واژة «انقلاب» به گوش می‌رسد، ولی «انقلاب» در ادبیات سیاسی جهان خصوصیاتی دارد، که در رخداد 22 بهمن‌ماه 1357 به هیچ عنوان به چشم نمی‌خورد.

انقلاب انواع مختلف دارد، به طور مثال یک انقلاب می‌تواند بر اساس مبارزه با حاکمیت مستقیم استعمار در یک کشور به وقوع بپیوندد، و همچون استقلال آمریکا از انگلستان و یا استقلال هند از پنجة استعمار بریتانیا اهدافی ملموس در صحنة روابط بین‌المللی را پایه‌ریزی ‌کند. در این چارچوب ارتش‌های حاکم سرزمین‌هائی را ترک خواهند گفت؛ و دولت‌های استعمارگر استقلال ملت‌هائی را که موجودیت‌شان و یا اصل برخورداری‌شان از حاکمیت ملی را نفی می‌کردند، در برابر افکارعمومی به رسمیت می‌شناسند! مسلماً در عهدی که ما زندگی می‌کنیم این نوع «انقلاب» مشکل می‌تواند امکانپذیر شود، و اگر روزی به طور مثال ملت افغانستان ارتش‌های آمریکا و انگلستان را از این کشور بیرون انداخت و این دولت‌ها در برابر افکار عمومی جهانی حضور غیرقانونی خود در سرزمین افغانستان را به رسمیت شناخته، از مواضع استعماری عقب‌نشینی نمودند می‌توان گفت که افغانستان پای در یک انقلاب رهائی‌بخش از نوع فوق گذارده.

نوع دیگر انقلاب بر پایة تغییرات ساختاری و پایه‌ای در شیوة تولید به وقوع پیوسته، در این نوع انقلاب طبقاتی طبقات دیگر را به دلیل تغییر شیوة تولید جایگزین می‌کنند. و بهترین نمونة گویای آن نوع تحولات انقلاب کبیر فرانسه است. در این تحول گسترده قشرهائی در بطن جامعه شیوه‌های تولید را دگرگون می‌کنند و قشرها و طبقات حاکم را در پایگاه‌های اجتماعی و طبقاتی‌شان متزلزل نموده، حاکمیت طبقة جدید را نوید می‌دهند. در مورد انقلاب فرانسه این طبقة «بورژوا» بود که فئودالیسم وابسته به دربار را از قدرت ساقط کرده، خود بر موضع تعیین‌کننده تکیه زد. در تاریخ جهان از این نمونه‌ها فراوان داریم، هر چند همچون جنگ‌های داخلی آمریکا بر آن نام «انقلاب» نیز نگذاشته باشند. طی جنگ‌های داخلی آمریکا صاحبان صنایع در شمال شیوة تولید صنعتی را در برابر شیوة تولید برده‌داری رایج در مناطق جنوب به «ارزش» گذاشته، تحت عنوان دفاع از «لغو بردگی» کشور را به میدان یکی از خونین‌ترین جنگ‌های داخلی در تاریخ بشر کشاندند. با این وجود جنگ‌های داخلی آمریکا یک «انقلاب» به تمام معنا بود.

ولی پس از آغاز نظریه‌پردازی به شیوه و سبک و سیاق مارکسیست‌ها، نظریه‌پردازان به این نتیجه رسیدند که جهت راهبری تحولات نوین دیگر نیازی به توقف در قفای «منطق تاریخ» نیست؛ انقلابیون دلیلی ندارد که در انتظار «رشد اضداد» نشسته رخداد را صرفاً نظاره‌گر باشند. اینان می‌توانند با بهره‌گیری از «منطق» مارکسیست، و از طریق پای گذاشتن در مسیری که «انقلابی» توصیف می‌کنند، منطق مورد نظر را از طریق «دیالکتیک» بر روند مسائل کشور، منطقه و حتی جهان تحمیل نمایند. البته می‌باید عنوان کرد که این «آرمان‌باوری» نهایتاً خود را در چارچوب منطقی قرار می‌داد که آنرا «جهانشمول» و «زمانشمول» می‌دید، هر چند تجربیات مختلف طی تاریخ بشر به صراحت نشان داد که «مارکسیسم‌ها» بیشتر از آنچه خود می‌پنداشتند و یا می‌خواستند، اسیر دست مرده‌ریگ فرهنگ‌هائی شدند که به هر وسیله سعی داشتند خود را آزاد از پنجة تأثیرات مخرب‌شان معرفی کنند.

البته در این مقال قصد بحث در مورد مارکسیسم را نداریم، ولی این یک واقعیت است که با تکیه بر این نوع «نظریه پردازی»، انقلاب‌هائی در سراسر جهان به وقوع پیوست. در این نوع «انقلاب‌ها» طبقات جایگزین شدند، شیوه‌های تولید از هم فروپاشانده شد، فرهنگ‌ها و ادیان و باورها جابجا شد، و آنچه اعتقاد به تولد «پیش‌رس تاریخ» نام گذاشتند تقریباً پس از رخداد «کمون پاریس» تا لحظة فروپاشی امپراتوری اتحاد شوروی به بیش از یکصدسال تحولات در تاریخ بشر شکل داد. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این نوع انقلاب نقش کلیدی نظریه‌پردازان و اعتقاد اینان به برخوردی منطقی و انسانی با تاریخ و بشریت است.

در ایران، آنچه در 22 بهمن 57 رخداد با هیچیک از نمونه‌های بالا هماهنگی نشان نمی‌دهد. نخست اینکه شیوة تولید نه تنها دچار هیچگونه جابجائی نشد، که دقیقاً در همان مسیر گذشته یعنی وابستگی به فروش «مواد خام» و واردات تولیدات صنعتی از مراکز تصمیم‌گیری غرب متحول شد. به صراحت می‌توان گفت که پس از آنچه پیروزی «انقلاب اسلامی» خوانده می‌شود، وابستگی ایران به این شیوة «دادوستد» استعماری حتی از دورة سلطنت پهلوی نیز ریشه‌دارتر شده. از طرف دیگر خروج چند کارشناس و مستشار آمریکائی از کشور را نمی‌توان جابجائی «ارتش‌های استعماری» به شمار آورد. خصوصاً که بعدها دولت «انقلاب» تحت پوشش‌های متفاوت اینان را بار دیگر دعوت به همکاری کرد. از طرف دیگر ارتش شاه که به عنوان رکن اساسی حاکمیت استعماری در کشور فعال بود، در عمل از نخستین روزها تبدیل به ستون فقرات حکومت جدید شد! سرکوب‌ها و جنگ‌های داخلی در کردستان، ترکمن‌صحرا، خوزستان و خصوصاً در بندرپهلوی با تکیه بر سرنیزة همین ارتش عملی شد.

پس در این میان برای به اثبات رساندن حقانیت آنچه «انقلاب اسلامی» خوانده می‌شود فقط می‌ماند دو مسئله، یکی «نظریه‌پردازی» است و دیگری جابجائی طبقات! نخست نظریه‌پردازی را بررسی می‌کنیم، چرا که این دقیقاً همان نکتة «انحرافی» است که طی سالیان دراز حکومت اسلامی بر آن تکیه کرده! خلاصه بگوئیم حکومت اسلامی مدعی نوعی «نظریه‌پردازی» حکومتی می‌شود! البته نمی‌باید فراموش کرد که در این زمینه عمال این حکومت، چه در قالب «انقلابیون روزهای نخست» و چه در لوای آنان که امروز در رهبری به اصطلاح «ذوب» ‌شده‌اند، در عمل هیچگاه پای به مرحلة نظریه‌پردازی نگذاشتند. آنچه «نظریه‌پردازی» در حکومت اسلامی معرفی شده، معلول چند عامل شناخته شده است که در همین مرحله فهرست‌وار به توضیح آنان خواهیم پرداخت.

نخستین عاملی که به اسلام‌گرایان اجازه می‌دهد خود را در عمل صاحب نوعی «نظریه‌پردازی» انقلابی معرفی کنند، فقط و فقط نتیجة تحمیل سانسور گسترده از طرف دولت شاهنشاهی بر فضای مطبوعاتی، کتب و فعالیت‌های فرهنگی بود. می‌دانیم که پس از فروپاشی نظام «ارباب ـ رعیتی» شهرها از روستائیان آواره لبریز شد. برنامة «جان. ‌اف. ‌کندی» که تحت عنوان «انقلاب سفید» بر ملت ایران تحمیل شده بود خود نوعی جابجائی شیوة تولید را نیز مد نظر داشت. روستائیان ساختارهای سنتی را ترک می‌کردند و همچون نمونة تحولات اجتماعی در اروپای قرن نوزدهم در حلبی‌آباد شهرهای بزرگ بر سر هم انبار می‌شدند!‌ ولی بر خلاف تجربة اروپای غربی، در قلب یک اقتصاد استعماری نه افزایش تولید کشاورزی تحقق می‌یافت، و نه این روستائیان به لشکریان صنایع در مناطق صنعتی تبدیل می‌شدند. خلاصة کلام ترن اهدائی «جان. اف. کندی» اگر بوق و دودش به راه بود، سوخت و ریل و موتور نداشت.

حکومت دست‌نشاندة پهلوی دوم نیز صرفاً با تکیه بر رخداد «فرخندة» کودتای 28 مرداد نمی‌توانست با این جمعیت روبه‌افزایش، یعنی روستائیان آواره برخوردی ساختاری داشته باشد؛ اصولاً این حکومت فاقد چنین پتانسیل‌هائی بود. در نتیجه اصل کلی بر این استوار شد که از مجموعة دو عامل «سرکوب پلیسی» و مذهب‌گرائی «ابزار مناسب» جهت کنترل جمعیت ساخته شود. و آنچه امروز، پس از گذشت نیم‌قرن از این رخداد استعماری، چه در خارج از مرزها و چه در درون ساختار ولایت‌فقیه تحت عنوان نظریه‌پردازی حکومت اسلامی می‌شنویم فقط و فقط نتیجة همین سیاستگزاری است. بازتابی است از امتزاج دو عامل سرکوب و اسلام‌گرائی که ریشه در دوران پهلوی دارد.

در این شرایط بود که فوت در آستین روحانیت شیعی‌مسلک افتاد. اینان که تحت حمایت دربار و از قبل سرکوب ساواک و ارتش تبدیل به سخنگویان مذهب رسمی تمامی ایرانیان و پیام‌آوران «فرهنگ عمومی» شده بودند، با تکیه بر سانسوری که بر دیگر نظریه‌ها، چه مذهبی و چه سیاسی و حتی هنری اعمال می‌شد، مشتی اراجیف و خزعبلات فقه شیعه را از پستوی حوزه‌ها بیرون کشیده به تدریج با توسل به افرادی از قماش شریعتی، مطهری، بنی‌صدر، فرج‌دباغ و … آن‌ها را به «ادبیات انقلاب اسلامی» تبدیل می‌‌کردند! پر واضح است که این نوع «ادبیات» فاقد ریشه و اساس بود، ولی از آنجا که هیچگاه به صورت جدی مورد تجزیه و تحلیل و نقد و نقادی قرار نمی‌گرفت، بدون هیچگونه مقاومتی در برابر خود راه «پیروزی» می‌پیمود! در عمل آمریکا از پیروزی این نوع «ادبیات» که نهایت امر ضد روس از کار در می‌آمد، آنهم در اوج درگیری‌های جنگ‌سرد خیلی راضی و خوشحال بود.

پس از کودتای 22 بهمن، همین ادبیات دیگر تبدیل به عصای دست حاکمیت شده بود، و اینبار نیز توانست از گزند نقد و بررسی جان به سلامت به در برد! این ادبیات با تکیه بر فضای «تقدسی» که در اطراف خود ساخته بود، به تدریج جهت سرکوب دیگران از تمامی بهانه‌های لازم استفاده کرد و «رقبا» را در کمال موفقیت از میدان بیرون راند.

ولی می‌دانیم که نظریه‌پردازی در ساختار «انقلاب‌ها» به هیچ عنوان در چنین شرایطی عملی نشده. آنچه در ایران رخ داد «نظریه‌پردازی» در مفاهیم فلسفی و علوم‌سیاسی نیست، امتداد دادن به الهامات و توهماتی است که ارتش شاهنشاهی و ساواک جهت سرکوب توده‌های آوارة روستائی در حلبی‌آبادها سر هم کرده بودند. نظریه‌پردازی، خصوصاً در چارچوب یک «انقلاب» نمی‌تواند با تکیه بر ایده‌آلیسم مذهبی و یا توهم‌باوری‌های «عرفانی» صورت گیرد. چنین عملی هر چه باشد، در معنا و مفهوم رایج در علوم سیاسی «نظریه‌پردازی» نام نخواهد گرفت.

اینکه حضرت علی با همسر 9 ساله‌اش در رختخواب چگونه «رفتار» می‌کرد مسلماً نوع مهوعی است از یک پورنوگرافی کودک‌آزاری، ولی تبدیل این جفنگیات به «ادبیات انقلاب» نهایت امر کار را بجائی رسانده که حتی امروز، یعنی پس از گذشت سه دهه و از قبل تحمیل سانسور بر نشریات، همین خزعبلات هنوز بر فضای اجتماعی ایران سنگینی می‌کند. آن‌ها که مسئولیت غرب را در انتشار و حمایت از این نوع «ادبیات» مستهجن زیرسبیلی در می‌کنند بهتر است پاسخ گویند که به چه دلیل مشتی آخوند و بچه‌آخوند امروز توسط آژانس‌های غرب،‌ خصوصاً آمریکائی‌ها در دانشگاه‌های مغرب زمین مشغول به «کار» شده‌اند! سئوال اینجاست، اینان که حتی در معیارهای یک کشور عقب‌مانده چون ایران فاقد قدرت نظریه‌پردازی‌اند در دانشگاه‌های غرب چه شکری میل می‌فرمایند، و کار اصلی‌شان چیست؟

ولی همانطور که بالاتر نیز گفتیم، فروپاشی طبقاتی همیشه بخش لایتجزی روندهای «انقلابی» بوده. در روند انقلاب‌ها نوعی جابجائی طبقات صورت می‌گیرد، هر چند این جابجائی به طور مثال در مورد هند بسیار ضعیف، اگر نگوئیم نامحسوس؛ در مورد انقلاب کبیر بسیار تدریجی، و در مورد انقلاب اکتبر بسیار آنی بوده باشد. در عمل پس از آنچه «انقلاب اسلامی» معرفی می‌شود شاهد نوعی فروپاشی طبقات در داخل ایران نیز هستیم، فروپاشی‌ای که بیشتر در قالب مهاجرت گستردة طبقات مختلف به کشورهای دیگر صورت گرفت! نخست باید بگوئیم، آنچه در علوم سیاسی فروپاشی طبقاتی به دلیل وقوع «انقلاب» معرفی می‌شود، از ویژگی‌هائی برخوردار است که شامل حال فروپاشی طبقاتی در ایران پس از کودتای 22 بهمن نخواهد شد. از طرف دیگر «مهاجرت» و یا آنچه ما فروپاشی «بافت‌طبقات» نامیده‌ایم، به هیچ عنوان محدود به تجربة حکومت اسلامی در ایران نیست. در مطالب متفاوت به تفصیل عنوان کرده‌ایم که فروپاشاندن «بافت‌طبقات» خود در عمل یکی از سیاست‌های رایج استعماری در کشورهای جهان سوم جهت تأمین کنترل و گسترش سرکوب بر «جمعیت» است.

به طور مثال، زمانیکه میرپنج دست به کودتا زد، شاهد پدیده‌ای هستیم که از آن در تاریخ معاصر تحت عنوان «مهاجرت آزادیخواهان» نام برده‌اند، هر چند گروهی از همین «آزادیخواهان» بعدها خصوصاً پس از فرار رضاشاه از ایران به کشور بازگشتند. به هر تقدیر فروپاشی «بافت‌طبقات» به شیوه‌ای که پس از کودتای 22 بهمن در کشور به وقوع پیوست در عمل دنباله‌ای بود بر مهاجرت گستردة ایرانیان به آمریکا و اروپای غربی که از زمان رضاشاه آغاز و در دورة محمدرضا شاه شتاب گرفته بود. این فروپاشی ارتباطی با جابجائی طبقات در مفهوم یک روند «انقلابی» ندارد.

حال که ابعاد مختلفی را از پدیدة مبهمی که بلندگوهای رسمی حکومت اسلامی «انقلاب» معرفی می‌کنند شکافتیم، نگاهی خواهیم داشت به روند مسائل فعلی در کشور در چارچوب همین به اصطلاح «انقلاب». همانطور که می‌بینیم الهامات «جنبش سبز» به تدریج روی به خاموشی گذاشته. این خاموشی را پیشتر ما پیش‌بینی کرده بودیم و به استنباط ما در شرایط فعلی «جنبش سبز» از درون چند پاره خواهد شد. بدون شک یک شاخة اصلی از این جنبش به حاکمیت می‌پیوندد و حتی اگر به صورت رسمی از دولت احمدی‌نژاد حمایت به عمل نیاورد، زیرجلکی حامی دولت خواهد شد. شاخه‌ای دیگر از این جنبش به «مخالف‌نمایان» خارج از کشور ملحق خواهد شد، به همان‌ها که هنوز در دامان «خزعبلات» شیعی‌مسلکان جا خوش کرده‌اند، و مقهور فضائی‌اند که ساواک پهلوی در حلبی‌آبادها برای‌شان ساخته بود. گروه بسیار محدودی نیز به مخالفان واقعی حکومت اسلامی خواهند پیوست. اگر می‌گوئیم اینان بسیار کم‌شمارند به این دلیل است که وابستگان به جنبش سبز فاقد پتانسیل‌های لازم جهت پیوستن به جنبش‌های سکولارند و به دلیل منافعی که گاه «مادی» نیز می‌تواند تحلیل شود، ترجیح می‌دهند همچنان در جبهة «مخالف‌نمایان» باقی بمانند.

اینکه طی تظاهرات دولتی در 22 بهمن آینده درگیری و هیاهو به راه خواهد افتاد یا خیر، بر خلاف تحلیل برخی احزاب و گروه‌های سیاسی به استنباط ما آنقدرها از اهمیت برخوردار نیست. جنبش سبز تجربه‌ای بود جهت محک زدن پتانسیل‌های باقیمانده از آنچه «توهم‌باوری» اسلام‌گرائی می‌خوانیم. قدرت‌های غرب جهت به ارزش گذاشتن صورتبندی‌های استراتژیک خود در برابر دیگر قدرت‌ها نیاز داشتند که «برد» واقعی «توهم‌باوری» اسلامی را در توده‌های ایران به صراحت ببینند. امروز با شکست «تجربة» سبز و مقاومت ملت ایران در برابر اوهام و خرافاتی که اینان تحت عنوان «اهداف امام روشن ضمیر» قصد تزریق دوباره‌شان در افکار عمومی را داشتند، غرب به سرعت دست از فوت کردن در آستین «اسلام‌گرائی» در مقام حاکمیت مورد تأئید خود برخواهد داشت. و به همین دلیل شاهدیم که امروز بلندگوهای تبلیغاتی غرب از درون همین «جنبش سبز» پدیده‌ای به نام «سکولاریسم سبز» نیز بیرون می‌کشند!

اینکه شانس این «تجربة» جدید چیست، جای بحث و گفتگو خواهد داشت، ولی ما معتقدیم که «جنبش سبز» چه سکولار و چه اسلامی فقط بازتابی است از تحولاتی که غرب قصد تحمیل آن‌ها را بر جامعة ایران دارد؛ این تحولات الزاماً بازتاب منافع ملت ایران نخواهد بود. اصولاً دلیلی وجود ندارد که سکولاریسم و طرفداری از دمکراسی سیاسی در ایران خود را میراث‌خوار جنبشی معرفی کند که در حسن نیت‌اش شک و تردید کم نیست. در همین راستاست که به طور کلی با هر گونه فروپاشانی و ایجاد گسست در حکومت فعلی در ایران مخالف‌ایم. اگر ملت ایران از سازماندهی کافی جهت پیشبرد اهداف سکولار خود در برابر یک دولت فکسنی و مفلوک چون احمدی‌نژاد عاجز است، هیچ دلیلی نمی‌بینیم که در برابر یک دولت تازه‌نفس و برخوردار از حمایت‌های علنی پایتخت‌های بزرگ بتواند مطالبات تاریخی خود از قبیل دمکراسی سیاسی، آزادی مطبوعات، حقوق بشر و … را به ارزش بگذارد.

از طرف دیگر، طرح سکولاریسم دولتی و حکومتی در چارچوب نظری و فلسفی نمی‌تواند با «فروپاشانی» یک حاکمیت آغاز شود. چرا که سکولاریسم با تکیه بر آنچه واقعیات اجتماعی، اقتصادی و ساختاری می‌نامیم می‌باید راه خود را با تکیه بر همین واقعیات باز کند، و منوط کردن تحقق این «سکولاریسم» به فروپاشانی یک حکومت که ارتباط چندانی نیز با مسائل کشور ایران ندارد و خود قسمتی است از یک سیاست گستردة اجنبی، فقط پایه‌های همین سکولاریسم را متزلزل نموده، این نظریه را نهایت امر به سوی نوعی ایده‌آلیسم کور و عوام‌فریبانة ناسیونالیست سوق خواهد داد. این مطلبی است که مسلماً‌ نیازمند توضیح بیشتری خواهد بود، و در آینده به آن خواهیم پرداخت.

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ زی دو

 

 

 

فیلترشکن‌های جدید18ژانویه2010

fast-proxy.tk
eductab.co.cc
sadforex.co.cc
cdomainname.cz.cc
forextipsfortrading.co.tv
miceandkitten.co.cc
lineproxy.co.cc
ibmpcat.info
weunblockyou.co.cc
iunblockz.co.cc
fasterandmoresecureproxy.co.cc
fast-secure-proxy.co.cc
alarmednow.co.cc
useusinstead.co.cc
thoseproxiesbelowsuck.co.cc
proxy-unblocker1.info(From 1 upto 13)
postforex.co.cc
vimutonowingermany.co.cc
dogandcats.co.cc
dhotion.co.cc
noschooltommorow.co.cc
dathis.co.cc
loveparadised.co.cc
ciderry.co.cc
bagastu.co.cc
proxyunblock.co.tv
donotshare.co.cc
forextradenow.co.cc
magicmans.co.cc
fastforexproxy.co.cc
courseforex.co.cc
instanthide.co.cc
usforexdemo.co.cc
americanidolsed.co.cc
myforexmaster.co.cc
moneypass.co.cc
paladinproxy.co.cc
gasricbypass.co.cc
bypassinternetfilters.co.cc
cancerproxy.co.cc
surfwithease.com
kittenpark.co.cc
hidetask01.co.cc
tradersforex.net
prisonsbreaks.co.cc
bdomainname.cz.cc
winterfun.co.cc
wallacesnow.co.cc
superhide01.co.cc
fastsecureproxy.co.cc
forexgainsystem.co.cc
eduforex.co.cc
forexfactor.co.cc
gaberinsurance.co.cc
ddomainname.cz.cc
bagandshoes.co.cc
premium-unlocks.co.cc
puremiss02.co.cc

 


Jan 16 2010

چادر و قدرت

 

شبکه‌هائی که جهت شرکت فراگیر «مردم» در نمایشات انتخاباتی حکومت اسلامی سر و دست می‌شکستند، و به قول خودشان پیروزی موسوی را عقب‌نشینی «راست‌افراطی» تحلیل کرده، جهت ذائقة «خوش‌باوران» آش سیاسی می‌پختند و یک وجب روی آن روغن کرمانشاهی اصیل و سیرداغ و پیازداغ می‌پاشیدند، امروز خفقان گرفته‌اند. کسی نمی‌گوید که برنامة آقای موسوی اصولاً چیست، و از این هیاهوی مضحک که پس از قتل یک استاد دانشگاه عملاً تبدیل به تهدید مستقیم شهروندان عادی شده چه «کله‌قندی» قرار است برای ملت ایران بیرون بکشند. البته به قول شادروان هدایت وق‌وق‌صاحاب‌های‌شان کم عربده نمی‌کشند. در سال هزاران دلار خرج اوباشی می‌‌شود که تحت عنوان نویسنده، تحلیل‌گر و حتی خبرنگار هر لحظه در آستین غول کاغذی‌ای فوت می‌کنند که توسط نظام رسانه‌ای جهانی در میانة میدان سیاست کشور علم شده، ولی یک تحلیل اساسی و پایه‌ای از تحولات کشور، تا آنجا که منافع ملت ایران در آن منظور شود، و انعکاسی باشد از آیندة مسائل کشور در کار نمی‌آید.

نخست می‌باید تکرار کنیم که از نظر ما آنچه در 22 خردادماه سالجاری در ایران به وقوع پیوست، دقیقاً بازتولید مضحکی است از همان خیمه‌شب‌بازی «دوم خرداد» و ریاست جمهوری شیاد اردکان. با این تفاوت که اینبار قدرت‌های منطقه‌ای تحت فشار لندن و واشنگتن حاضر به پذیرش لات‌بازی در بطن دولت رسمی کشور ایران نشدند. همان لات‌بازی و ترورهای «درون ـ ‌تشکیلاتی» و هیاهوئی که سیاست‌های استعماری قصد تحمیل‌شان بر فضای اجتماعی را داشتند. در نتیجه هیاهوی «دوم خردادی» اینبار خارج از دستگاه دولت و به طور موازی در جریان افتاده! «دولت» مثل بچه‌های خوب کارهائی که محافل استعماری بر عهده‌اش گذاشته‌اند انجام می‌دهد؛ زمینه‌سازی جهت لات‌بازی و سرکوب مستقیم و غیرمستقیم ملت ایران نیز توسط «جنبش سبز» اجرائی می‌‌شود.

احمدی‌نژاد قرارداد امضاء می‌کند، «جنبش‌سبز» با لات‌بازی و هیاهو مفاد این قراردادهای امنیتی و نظامی را به پشت صحنه می‌برد؛ دولت جهت چپاول هر چه بیشتر دارائی‌های ملت ایران واردات را تشویق و تولیدات را سرکوب می‌کند، تا جائیکه به قول «خودی‌های‌شان» حتی دسته‌بیل را هم از اندونزی وارد می‌کنند، جنبش سبز نیز زمینة لازم را جهت انزوای هر چه بیشتر ملت ایران از اقتصاد بین‌المللی و هیاهوسالاری فراهم می‌آورد تا این قراردادها در چارچوب روابط اقتصادی هر چه ممکن است طولانی‌تر و عمیق‌تر شود. نتیجه‌اش روشن است، دولت احمدی‌نژاد را که آمریکا سر کار آورده، به دستور واشنگتن، تحت عنوان حمایت از ملت ایران «محاصرة» اقتصادی می‌کنند! منافع این عملیات نیز تحت عنوان «حمایت از ملت ایران» به جیب بانک‌داران غرب سرازیر می‌شود! سهم ملت ایران از این بساط چیست؟ فقر و دربه‌دری، «بمب» و «تظاهرات»، اگر هم شانس بیاورند،‌ «کهریزک»!

البته فراموش نکنیم که آقای موسوی در یکی از اطلاعیه‌های «مهم‌شان» یک تخم طلائی هم برای ملت ایران گذاشته‌اند،‌ و در خواست‌های «جنبش سبز» را برشمرده‌اند! نیم‌نگاهی به مضمون‌اش خالی از لطف نیست. به طور مثال ایشان خواهان «آزادی مطبوعات» شده‌اند! واقعاً که اگر کسی می‌خواست تف به صورت ملت ایران بیاندازد با این پرروئی عمل نمی‌کرد. مگر مطبوعات در ایران «آزاد» نیست که ایشان خواهان «آزادی مطبوعات» شده‌اند؟ این مطبوعات در چارچوب همین قانون اساسی کاملاً «آزاد» است، و تا زمانیکه مطلبی مضر به حال «اسلام و مسلمین» به چاپ نرساند احدی مزاحم‌‌اش نمی‌شود. اینکه مطلب «مضر» است و یا «مفید»، در چارچوب همان قانون اساسی که آقای موسوی به آن رأی داده‌ و بر آن سوگند یاد کرده‌اند، دیگر به ایشان مربوط نمی‌شود. از قضای روزگار این همان قانون اساسی‌ای است که در چارچوب‌اش آقای موسوی سه دهه در رأس هرم قدرت لنگر انداخته‌اند؛ قانونی که فردی به نام «ولی‌فقیه» را در رأس این هرم «جنایت» نشانده. در نتیجه پیشنهاد ما به موسوی این است که بیش از این‌ها مزخرف‌بافی نکند. یا این قانون اساسی را قبول دارید یا قبول ندارید! موضع‌تان را باید مشخص کنید.

بررسی دیگر نکات این «درخواست‌ها» را به بعد موکول می‌کنیم، چرا که تماماً با یک بن‌بست حقوقی و غیرقابل گذر یعنی اصل ولایت‌فقیه روبرو می‌شود، و نمی‌توان در چارچوب قانون اساسی فعلی هیچکدام از این مطالبات را اصولاً «قانونی» تلقی نمود. البته استنباط ما این است که آقای موسوی نیز بخوبی از غیرقانونی بودن تقاضاهای کذا مطلع‌اند، قصدی نیز جهت به کرسی نشاندن این درخواست‌ها وجود ندارد؛ این صحنه‌گردانی‌ها همان است که 8 سال سیدخندان به راه انداخته بود، سیاست‌بازی و سرگردان کردن ملت ایران. ما کشور ایران را در شرایطی نمی‌بینیم که مشتی اوباش و آخوند به خود اجازه دهند چنین فضای «تفننی‌ای» جهت سیاست‌های جاری بر کشور حاکم کنند. بر پایة این سیاستگزاری استعماری عملاً دولت، مجلس، نیروهای انتظامی، و … همگی در خلاء اجرائی افتاده‌اند، و عملکردهای قانونی و ساختاری‌شان متوقف مانده. این همان است که سیاست‌های استعماری در پس افتضاحات انتخابات و آشوب‌های پساانتخاباتی دنبال می‌کنند! تعطیلی کامل کشور.

به طور مثال شاهدیم که پس از قتل یک استاد فیزیک دانشگاه، تمامی توجه محافل مختلف، بجای تمرکز بر یافتن ردپائی از جانیان و آدمکشانی که در شهر تهران به این راحتی و در کمال امنیت دست به ترور می‌زنند معطوف شود، بر این امر متمرکز شده که از این جنایت چگونه می‌توان جهت به ارزش گذاشتن سیاست‌بازی‌های محفل‌‌های خودی استفاده کرد! در همین راستا نقش دولت در تأمین امنیت و آرامش در سطح جامعه به طور کلی لوث شده. کسی از دولت نمی‌پرسد که در چه جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که فرد و یا افرادی به خود اجازه می‌دهند با این وضعیت به جان یک معلم سوءقصد کنند. در عوض «گمانه‌زنی»، عشوه و کرشمه‌های سیاسی و هل‌من‌مبارزطلبی‌ها سراسر صفحات اول روزی‌نامه‌هائی را که با بودجة دولت همه روزه به بولتن‌نویسی مشغول‌اند پوشانده. اگر مجلس فرمایشی به خود زحمت نمی‌دهد که در چارچوب استقرار نظم و امنیت، وزیر اطلاعات، وزیر‌ کشور، روسای پلیس و نیروهای انتظامی را به مجلس احضار کرده صریحاً به دلیل قصور آنان را مورد استیضاح رسمی قرار دهد، رئیس همین مجلس مسخره و فرمایشی و آبگوشتی، جناب آقای «دکتر» علی لاریجانی به خود اجازه می‌دهند که در یک «سخنرانی»، شخص رئیس جمهور ایالات متحد را مسئول منفجر شدن فرضی یک موتورسیکلت در خیابان قیطریه معرفی کنند! و نام این افتضاح و بی‌آبروئی را گذاشته‌اند، «حکومت کردن» بر کشور ایران!

در این میان نیروهای انتظامی نیز بجای فراهم آوردن زمینة امنیت اجتماعی و جلوگیری از گسترش فعالیت آشوبگران ـ این آشوبگران نهایتاً از مأموران همین نهادها از آب درآمده‌اند ـ به عنوان حمایت از «مردم» و «انقلاب» مرتباً به آشوب‌ها دامن می‌زنند و برای ملت ایران خط و نشان می‌کشند! نخست «ارتش سایبری» درست می‌کنند! ارتشی که سایة هر چه «تویتر» و «فیس‌بوک» و «ایمیل» است با «تیر الهی» هدف قرار خواهد داد! بعد هم مشتی چینی و کره‌ای و آمریکائی را با پول‌های بادآورده که از چپاول منابع نفت به دست دولت افتاده به تهران می‌آورند تا دست در دست جوجه ‌پاسدارها، ویروس‌هائی را که هر بچة 12 ساله می‌تواند نصب کند، روی وبلاگ مخالفان بیاندازند! و امروز رئیس نیروهای انتظامی این حکومت «شترگاوپلنگ» در سخنانی شیوا که در رادیوفردا منتشر می‌شود تا مو لای درز صحت و صداقت «حاج‌آقا» نرود، چنین می‌فرمایند:

«در ایران ای‌میل‌و اس‌ام‌اس افرادی که دیگران را به حضور در تجمعات غیرقانونی تشویق می‌کنند کنترل می‌شود!»
منبع رادیوفردا، 15 ژانویه 2010

از ایشان می‌باید پرسید، چرا آنان که مردم را به قانون‌شکنی و اوباش‌گری تشویق می‌کنند معرفی نمی‌کنید؟ مگر رئیس‌شان همین میرحسین موسوی نیست؟ بجای تهدید جوانان کشور چرا اصل مسئله را بر زبان نمی‌آورید، چرا نمی‌گوئید که پلیس اسلامی نوکر اجنبی است و کارش در این گیرودار سرکوب ملت ایران و همکاری با آشوبگران شده؟ اگر این را نمی‌گوئید حتماً دلائلی دارید، ولی آنچه تا به امروز انجام داده‌اید همین امر را به صراحت ثابت کرده. شما و تمامی کسانی که در رأس دستگاه پلیس حکومت اسلامی قرار گرفته‌اید مشتی نانخور اجنبی هستید، و هر چه «سبزها» فوت در آستین «پلیس مردمی حکومت اسلامی» بکنند، و هر چه «توده‌ای‌ها» در تظاهرات فرمایشی برای‌تان گل بیاندازند، تکلیف‌تان در برابر ملت ایران روشن‌تر از این‌هاست. اینبار دیگر جریان کودتای 22 بهمن نیست که «پدرطالقانی» و حزب توده شهربانی وحشی رضاخانی را دو روزه «تطهیر» کنند، اینبار اگر افتادید با پروندة کامل به دادسرا می‌روید. حال بازهم برای جوانان این کشور «های و هوی» توخالی به راه بیاندازید.

از طرف دیگر، سیاست‌بازان حکومت اسلامی، چه آنان که مستقیماً نانخورهای مقام معظم‌اند و در تهران تحت عنوان «سبز» و «سیاه» به جان ملت ایران افتاده‌اند، و چه آنان که کشور را ترک کرده در آغوش اربابان حکومت اسلامی در لندن و واشنگتن خیمه‌ زده‌اند در این میان هر کدام نقشی ایفا می‌کنند. نقش اینان در عمل دامن زدن به بحرانی است کاملاً ساختگی و بی‌پایه و اساس تا در پس هیاهو و «گردوخاک» این درگیری‌ها راه خروج و راه فرار برای سیاست غرب در منطقه همچنان باز نگاه داشته شود. حتی در جبهة «سبز» هم هیاهو غوغا می‌کند!

بنی‌صدر که نخست عدم شرکت در انتخابات را در بوق گذاشته بود، در عمل از طرفداران هیاهوسالاری «پساانتخاباتی» از کار درآمده!‌ ایشان از خود نمی‌پرسند، این هیاهو که ریشه‌اش در دست‌های حکومت اسلامی و اوباش نانخور ولایت است، بر چه اساسی می‌باید ادامه یابد؟ حتماً ریشة این درگیری‌های خیابانی را آقای بنی‌صدر در دست‌های «مقدس» خداوند منان مشاهده فرموده‌اند که اینچنین مبلغ هیاهوسالاری می‌شوند. قبلاً گفته بودیم، اینبار هم تکرار می‌کنیم، «سوار شدن بر موجی که اجنبی در کشور به راه می‌اندازد موج‌سوار را فقط به درگاه اجنبی رهنمون خواهد شد.» این تجربه‌ای است به قدمت تاریخ مبارزات ملت‌های جهان. پس در همینجا عنوان می‌کنیم که ادامة درگیری‌های خیابانی هر بازتابی داشته باشد، هیچ ارتباطی با مطالبات واقعی ملت ایران نخواهد داشت!

این مهم نیست که یک حکومت ساقط می‌شود یا خیر! مهم این است که پس از سقوط و یا پس از تأمین تغییرات مورد نظر در قلب حکومت فعلی، آیا ملت ایران از اهرم‌ها و ابزار لازم جهت تحمیل خواست‌های خود و مطالبات تاریخی‌اش بر محافل استعماری و ساختارهای استبداد داخلی برخوردار خواهد بود یا خیر! با نماز و روزه، و زوزه و روضه و سخنرانی و موعظه نمی‌توان این قدرت‌های اجرائی را تحصیل کرد، اینکار نیازمند سازماندهی‌های اجرائی و سیاسی است، عملی که به هیچ عنوان از عهدة امثال آقای بنی‌صدر برنمی‌آید. ایشان اصولاً همچون دورة «درخشان» 22 بهمن فکرشان را آنقدرها با این موضوعات پیش‌پاافتاده خسته نمی‌فرمایند. می‌دانیم که بنی‌صدر در ذهن‌اش هنوز تنها «رئیس جمهور» منتخب ملت ایران باقی مانده و گویا تا ابد هم قرار است بر همین مسند تکیه زند! این خوش‌خیالی‌ها کار را به این نظریه‌پردازی کشانده که فقط می‌باید به استقبال سقوط حکومت اسلامی رفت! البته ایشان طی کودتای 22 بهمن هم نشان دادند که «قدرت» برای‌شان کفایت خواهد کرد، و تا زمانیکه خمینی دجال از ایران عملاً اخراج‌شان نکرد، مجیزگوی «پدرمعنوی‌شان» باقی مانده‌ بودند. همسر محترمه‌شان را هم با «چادرسیاه» ـ عملی که آن روزها هنوز رایج نشده بود ـ به مجمع زنان کارگر می‌بردند و در برابر جمعیت می‌نشاندند تا تلویزیون قطب‌زادة اوباش تصویر مبارکه‌‌شان را به اقصی‌نقاط کشور «رله» کند و نشان دهد که پیچاندن زن در «چادرسیاه»، قسمتی از عملیات اجتماعی و تشکیلاتی و سازمانی ریاست‌ جمهور «منتخب» است! البته امروز به دلیل چرخش‌های «اجباری» و تغییر مسیر باد، بادبان بلم شکستة بنی‌صدر هم تغییر جهت داده، ایشان به ادعای نان‌خورها و نوچه‌هایشان اصلاً از بدو تولد با حجاب مخالف بوده‌‌اند! پس حتماً ما طرفدار حجاب بودیم و خودمان نمی‌دانستیم!

از طرف دیگر، یکی از نوچه‌های نهضت‌آزادی که به قولی «قدیمی‌ترین» زندانی سیاسی در این حکومت است، خواستار تداوم حکومت اسلامی می‌شود! خلاصه تا به حال زندانی سیاسی ندیده‌ بودیم که تا به این اندازه عاشق «زندانبان» خود شده باشد! در زندان گویا خیلی به ایشان خوش گذشته. ما اگر می‌گوئیم فروپاشی این حکومت فی‌نفسه معنائی در عمل برای ملت ایران ندارد، تکیه بر مستدلاتی داریم که در بالا شمه‌ای از آن را آوردیم. نوچه‌های شیخ مهدی بازرگان از این «مستدلات» بوئی نبرده‌اند، اتفاقاً ایشان نیز اگر فراموش نکرده باشیم در مورد «چادرسیاه»، و در مقام سخنگوی دولت موقت در تلویزیون قطب‌زادة منفور فرمودند، «اگر امام بفرمایند خانم‌ها باید چادر به سر کنند!» حال ایشان که قدیمی‌ترین زندانی سیاسی‌ و «فعال»‌ تشریف دارند، حتماً با چادرسیاه اجباری هم به دلیل تغییر مسیر باد از واشنگتن مخالف شده‌اند، با این وجود می‌خواهند همین حکومت بماند!

اگر به جمع بالا موسوی جلاد، کروبی شیاد، خامنه‌ای چلاق و مهرورزی الاغ را اضافه کنیم تصویر کامل خواهد شد. امروز به صراحت می‌بینیم که در پس گسترش شیوه‌های عمل محافل استعماری ترور افراد در سطح شهر نیز به تدریج تبدیل به نوعی «گفتمان» سیاسی میان همین اوباش و اربابان‌شان شده. نیروهای ایرانی و طرفداران واقعی دمکراسی سیاسی می‌باید از این خطر آگاه باشند که تبدیل کشور ایران به مخروبه‌ای که امروز ارتش آمریکا از عراق بجای گذاشته، اگر از طریق حملة مستقیم نظامی به دلائل سیاسی و استراتژیک عملی نشده، ادامة خون‌خواهی‌های استعماری در قالب ترورهای کور می‌تواند همان شرایط را در ایران ایجاد کند. می‌باید به هر ترتیب ممکن از ادامة بحران‌سازی‌ها در کشور اجتناب نمود؛ مطمئن باشیم حکومت اسلامی و حامیان فرامرزی‌اش در کل و مجموع طرفداران ادامة این درگیری‌ها و بحران‌سازی‌ها هستند. ‌آنانکه امروز از روند فعلی جریانات سیاسی در کشور، یعنی بحران‌سازی و اوباش‌گری در خیابان‌ها حمایت می‌کنند، در عمل حامیان همان محافلی‌اند که در 22 بهمن حکومت دست‌نشانده را در قالب یک حکومت نوین و در چارچوب منافع استعماری «بهینه» کردند. ایرانیان نمی‌باید یک‌بار دیگر به استعمار چنین فرصت طلائی‌ای اعطا کنند.

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ زی دو

 

 

 

فیلترشکن‌های جدید16ژانویه2010

forexsignaltips.co.tv
blurforex.co.cc
soupnow.co.cc
proxiessites.info
surftoheaven.info
noodlesnow.co.cc
secureproxysite.co.cc
cancerweb.co.cc
sinitie.co.cc
widescreened.co.cc
healthforce.co.cc
virtual-tunnel.info
centuryforex.co.cc
aqaforex.cz.cc
starreports.co.cc
shency.co.cc
tosurf.info
setychly.co.cc
wontfindbetter.co.cc
twitteds.co.cc
brokermoney.co.cc
site-unblocker.co.tv
proxyblip.info
infoloans.co.cc
newfreeaccess.co.cc
hideidentity.co.cc
bookschool.co.cc
mostspeed.com
newyearz.co.cc
medicalfind.co.cc
forexbrowse.co.cc
supersiteonline.info
cantrestrictme.co.cc
unmeteredproxy.co.cc
fastwebproxy.tk
fast-speed.cz.cc
toromarket.co.cc
spywareshare.co.cc
searchcheaploans.co.cc
stillhide01.co.cc
removelimit.co.cc
free-mesothelioma.co.cc
mothership-unblocker.co.cc
cleanhide.co.cc
araforex.cz.cc
teenlivecam.co.cc
bonanzanow.co.cc
fast-proxy-site.co.cc
proxy7.co.tv